کد خبر: 1364488
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۰
کیفیت نازل زندگی در شهرک‌های رها شده اطراف تهران، زنگ هشداری برای آسیب‌های اجتماعی فرداست
شهرک ابریشم؟ نه! شهرک زخم مدیریت شهری در ایران همچنان تابعی از نزدیکی و دوری به مرکز است. شما می‌توانی در شهرکی زندگی کنی که با پایتخت فقط ۷۰ کیلومتر فاصله دارد و اگر ترافیک نباشد، خودت را ظرف ۴۰ دقیقه به ورودی پایتخت برسانی، اما استاندارد‌های زندگی در یک شهرک جدیدالتأسیس به قدری پایین باشد که انگار داری خواب می‌بینی.
حسن فرامرزی

جوان آنلاین: مدیریت شهری در ایران همچنان تابعی از نزدیکی و دوری به مرکز است. شما می‌توانی در شهرکی زندگی کنی که با پایتخت فقط ۷۰ کیلومتر فاصله دارد و اگر ترافیک نباشد، خودت را ظرف ۴۰ دقیقه به ورودی پایتخت برسانی، اما استاندارد‌های زندگی در یک شهرک جدیدالتأسیس به قدری پایین باشد که انگار داری خواب می‌بینی. مگر می‌شود سازندگان یک شهرک این‌چنین به حداقل‌ترین نیاز‌های زیستی ساکنان آن بی‌اعتنا باشند، حتی اگر آنها از دهک‌های پایین‌درآمدی جامعه باشند؟
از سه‌راهی کیانمهر ـ باسکول کرج وقتی حدود یک کیلومتر به سمت جنوب رانندگی کنی، شهرکی در همسایگی حلقه‌دره مرکز دفن زباله و پسماند استان البرز جلوی چشمت ظاهر می‌شود، شهرکی که قرار است بوی تعفن آزاردهنده شیوه غیراصولی و منسوخ‌شده دفن زباله استان البرز را تحمل کند. به قول ساکنان این شهرک، اغلب کسانی که اینجا زندگی می‌کنند کارگرانی هستند که هیچ صدایی ندارند، نه رسانه‌ای و نه دادستانی خود را موظف نمی‌داند که از حقوق پایمال‌شده آنها دفاع کند. چرا در روزگاری که شهرک‌های جدیدالتأسیس به عنوان شهرک‌های دوستدار محیط‌زیست و پشتیبان‌کننده از فناوری‌های نو و انرژی‌های پاک ساخته می‌شوند، ما باید شاهد چنین فاجعه‌ای باشیم؟ بعد از حدود یک دهه از افتتاح، همچنان استاندارد‌های زندگی در این شهرک از میزان دسترسی به حداقل فضای سبز، امکانات درمانی، آموزشی، ورزشی، تفریحی به شدت فقیر است. بلوک‌های جعبه‌کبریتی بدون نما در کنار هم ساخته شده‌اند، رنگ‌های بی‌کیفیت بلوک‌ها زیر شلاق آفتاب و باران شسته شده‌اند. تنها میدان اصلی شهرک مثل یک بیغوله به حال خود رها شده، خبری از حداقلی از زیباسازی و فضای سبز وجود ندارد. نما‌های ساختمان‌ها به ویژه در چند مجتمع، تصویر ساختمان‌هایی متروک و خالی از سکنه را در ذهن تداعی می‌کند، برخی از بلوک‌ها به ویژه در پشت بلوک‌های نیارش به صورت نیم‌ساخته به حال خود رها شده‌اند. بلوک‌هایی که قرار بوده یک دهه پیش به خریداران مسکن مهر واگذار شود، اما آنها بدون تکلیف مثل سایه‌های اشباح خودنمایی می‌کنند. شهرک پر از دستفروش‌هایی است که در فضا‌های خاکی در وضعیتی نامناسب و غیربهداشتی بساط کرده‌اند و سیب‌زمینی و پیاز و خواروبار می‌فروشند. هرکسی با تکه‌ای نایلون که از بس جلوی آفتاب و خاک ضربه خورده پوسیده شده، حریم خود را از دستفروش کناری جدا کرده است. اهالی به ویژه آنها که ماشین شخصی ندارند، مجبورند از آنها خرید کنند، چون گزینه دیگری ندارند، با اینکه قیمت‌های همین دستفروش‌ها بالاتر از قیمت کاسب‌های کیانمهر است. به گفته یکی از اهالی، بار‌ها مسائل کهنه‌شده شهرک با مسئولان استان البرز، شهرداری و شورای شهر چهارباغ در میان گذاشته شده، اما آنها انگار روی نقشه نامرئی شده‌اند. در تک و توک مصاحبه‌ای که مدیران شهری درباره این شهرک داشته‌اند، از اختلاف موجود با اداره مسکن و شهرسازی البرز بر سر اداره شهرک پرده برداشته‌اند، در واقع کسی مسئولیت اداره شهرک را به عهده نمی‌گیرد و شهرداری شهر چهارباغ اعتباری برای کاستن از رنج‌های این شهرک ندارد. 

 سوغات حلقه‌دره در حلق شهرک ابریشم 
آنچه در این میان آزاردهنده‌تر است، بوی تند تعفن عجیبی است، به ویژه در روز‌هایی که باد می‌وزد در شهرک می‌پیچد. این بوی تعفن، بوی زباله‌ها و ماحصل تجزیه مواد پسماند‌ها و شیرابه‌های حلقه‌دره بیخ گوش شهرک است. آنچه برای مدیران در جانمایی این شهرک مهم نبوده، محل قرار گرفتن شهرک در جوار مرکز دفن زباله استان البرز است. بداقبالی دیگر ساکنان این شهرک آنجاست که همه پسماند‌های استان البرز دقیقاً در اینجا و به غیراصولی‌ترین روش یعنی بدون اینکه فرآوری و جداسازی روی این پسماند‌ها صورت گیرد، دفن می‌شود. رقمی که گفته می‌شود بسیار بالاست. به گفته مدیران شهری و مسئولان محیط‌زیست استان البرز، روزانه هزار و ۵۰۰ تن زباله یعنی یک میلیون و ۵۰۰ هزار کیلوگرم زباله در حلقه‌دره در یک قدمی شهرکی که هزاران نفر در آنجا قرار است کودکان خود را بزرگ کنند، دفن می‌شود. از این مقدار، هزار تن زباله دست‌نخورده و بدون تفکیک که مستعد ایجاد شیرابه‌های خطرناک و بوی تعفن است، در حلقه‌دره دفن می‌شود. سال‌هاست حلقه‌دره به مثابه یک غده چرکین عمل می‌کند و حالا این غده در یک قدمی شهرک ریشه دوانده و پیش می‌رود، مثل سرطانی که متاستاز می‌کند و به هر گوشه‌ای از بدن چنگ می‌زند، حالا این شیوه منسوخ از دفن زباله در حال چنگ زدن به کیفیت زندگی ساکنان شهرک ابریشم است. 

 آزار پلاستیک‌های دوشنبه‌بازار 
وقتی از سه‌راهی جاده ابریشم ـ حلقه‌دره (مرکز دفن زباله البرز) به سمت شهرک می‌پیچی، اولین منظره‌ای که ذوق بیننده را کور می‌کند، حجم وسیع نایلون‌ها و پلاستیک‌هایی است که در زمین‌های بایر به حال خود رها شده‌اند. این پلاستیک‌ها که چهره زشتی به مسیر منتهی به شهرک داده، نتیجه فعالیت بازاری است که روز‌های دوشنبه در زمین‌های خاکی میانه باسکول و شهرک برگزار می‌شود. کاسب‌ها بعد از فعالیت، پسماند‌ها و پلاستیک‌های پاره شده را در همانجا رها می‌کنند و باد به تدریج این پلاستیک‌ها را به شهرک می‌آورد. اهالی درباره قطع فعالیت این بازار به مراجع قانونی مراجعه کرده‌اند، از چهار - پنج سال پیش به آنها وعده داده شده که این بازار برچیده خواهد شد، اما این بازار بدون شناسنامه و پرحاشیه همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد. 
شهرک پر از زمین‌های بایری است که در این یک دهه که خانواده‌هایی با دهک‌های پایین‌درآمدی به اینجا مهاجرت کرده‌اند، می‌توانست بستر مناسبی برای احداث بوستان و فضای سبز باشد، اما زمین‌ها در اختیار علف‌های هرز و پلاستیک‌ها قرار گرفته، گاهی چوپان‌های روستا‌های اطراف به ویژه اوایل بهار که علف‌ها تازه از زمین بیرون آمده، گله گوسفندان و بز‌های خود را برای چرا به این زمین‌ها می‌آورند. آمار‌های رسمی می‌گوید، ۱۴ هزار نفر در این شهرک زندگی می‌کنند، اما با توجه به مهاجرت اجباری کارمندان و کارگرانی که از پس کرایه‌های بالا در تهران و مناطق مستعدتر برای زندگی برنمی‌آیند، احتمالاً تعداد ساکنان بیشتر باشد. 
یکی از ساکنان که پایین‌تر از دیوار کلانتری شهرک بساط کرده است، می‌گوید: بنویس که اینجا صاحب ندارد. مردم مجبورند، وگرنه هیچ وقت در چنین جا‌هایی زندگی نمی‌کردند. وضعیت را خودت می‌بینی، اگر کسی بخواهد ببیند، می‌بیند. من و دو پسرم اینجا بساط می‌کنیم. هر روز یک مغازه جنس را اینجا خالی می‌کنیم و آخر شب هم با خودمان می‌بریم. رنگ و روی جنس‌هایمان جلوی آفتاب می‌رود. باد و باران می‌گیرد. مشتری‌ها اعتراض می‌کنند، با گلایه و غر می‌خرند. فکر می‌کنی کار ساده‌ای باشد؟ هر روز جمع می‌کنیم و هر روز پهن می‌کنیم. من ۶۵ سال دارم، اما قیافه‌ام را ببین، مثل ۸۰ ساله‌ها به نظر می‌رسم. جلوی گرما و سرما داریم کار می‌کنیم به خاطر اینکه محتاج کسی نباشیم. خودمان هم از این وضعیت راضی نیستیم، اما چه کار کنیم؟

 اکباتان چه دهه‌ای ساخته شد شهرک ابریشم چه دهه‌ای؟ 
خانمی که از پیرمرد دارد یک بسته ماکارونی می‌خرد، می‌گوید: این همه بی‌توجهی و ناکارآمدی در اداره یک شهرک جدید برای همه ساکنان اینجا واقعاً محل سؤال است، اما آنها صبح زود می‌روند و شب خسته به خانه‌هایشان برمی‌گردند و فقط وقت می‌کنند شام بخورند، تلویزیونی ببینند و بخوابند، همه ما به این وضعیت تن داده‌ایم. شما نگاه کنید. شهرک اکباتان در چه دهه‌ای ساخته شد و شهرک ابریشم در چه دهه‌ای، ۵۰ سال بعد. در این ۵۰ سال ساختمان‌سازی چقدر پیشرفت کرده، ما نمی‌گوییم شهرک ابریشم ۵۰ سال بعد از شهرک اکباتان باید بهتر از آنجا ساخته می‌شد، اما حداقل باید مثل آنجا ساخته می‌شد. 
توقعی که این زن مطرح می‌کند، نابه‌جا نیست. این پسرفت و عقبگرد در شهرک‌سازی با هیچ متر و معیاری قابل توجیه نیست. انتظار می‌رود شهرک‌های جدیدالتأسیس نمونه‌ای از شهرک‌های دوست‌دار محیط‌زیست و متصل به فناوری‌های روز و روش‌های نوین مدیریت پسماند و بهره‌بردار از انرژی‌های نو و دوست‌دار محیط‌زیست باشد. 
از طرفی، این نوع بدرفتاری با افرادی که به هر دلیل جزو دهک‌های پایین‌درآمدی جامعه هستند، درست در نقطه مقابل عدالت اجتماعی است. وقتی به این شکل قطره‌چکانی و معیوب به دهک‌های پایین جامعه، به کارگران و کارمندانی که حقوق پایین‌تری دارند، خدمات‌رسانی می‌کنیم، در واقع آنها خانواده‌ها و فرزندانشان را به خاطر فقری که دچارشان شده‌اند، تنبیه مضاعف می‌کنیم، در صورتی که توقع این است که شهرک‌هایی مثل شهرک ابریشم محل جبران و ترمیم زخم‌های اجتماعی و فرهنگی باشد. 

 اینجا مرد‌ها زود از پا درمی‌آیند 
وقتی در تاکسی خطی شهرک ابریشم نشسته بودم، خانم مسنی که می‌خورد ۷۰ ساله باشد، در تاکسی می‌گفت هر روز مسیر شش ساعته ـ رفت و برگشت ـ بین شرق تهران تا شهرک ابریشم را طی می‌کند. او سعی می‌کند بخش زیادی از این مسیر را با مترو و اتوبوس طی کند تا برای او به صرفه باشد، گرچه مجبور است بخشی از راه را تا مترو با خودرو‌های مسافرکش برود، اما سرعت پایین قطار‌ها و اتوبوس‌ها و ترافیک راه باعث شده که گاهی نزدیک به هفت ساعت از وقت او در رفت و آمد تلف شود. وقتی در تاکسی سر صحبت را با این زن باز می‌کنم، آرام می‌گوید: آنقدر در این ماشین‌های در و داغان نشسته‌ام که کمردرد و گردن‌درد گرفته‌ام. از ما گذشت، اما طفلک مرد‌های دوشیفته‌ای که هر روز این فاصله را طی می‌کنند، خیلی زود از پا درمی‌آیند. این دیگر هرچه باشد زندگی نیست، قیافه‌ها را ببین، چقدر خسته‌اند. بعضی روز‌ها می‌آیم خانه، می‌خواهم دراز بکشم و استراحتی بکنم، بادی می‌آید و بوی تعفن از فاضلاب ساختمان بیرون می‌زند. از همسایه‌ها هم پرسیده‌ام، آنها هم این مشکل را دارند. آدم وقتی میهمان دارد، از خجالت آب می‌شود. انگار وسط فاضلاب نشسته‌ای. نمی‌دانم سیستم فاضلاب این شهرک را چطور ساخته‌اند که این طور شده است. این بو‌ها آزاردهنده است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا پیمانکار‌ها احضار نمی‌شوند؟ ما واقعاً شرمنده میهمان‌هایمان هستیم، باور می‌کنید دوست ندارم اینجا و در این وضعیت ما را ببینند. خیلی‌هایشان دلداری می‌دهند و می‌گویند طوری نیست، اما می‌دانم پشت سرمان تأسف می‌خورند که چنین جایی زندگی می‌کنیم. وقتی آنها پایشان را به این شهرک می‌گذارند، تمام وجودم احساس شرمندگی است. دوست ندارم آنها این منظره‌هایی که ما هر روز می‌بینیم ببینند، واقعاً اینجا زشت است. 

 زن طبقه دوم می‌گوید من اینها را زاییده‌ام؟ 
در حال قدم زدن در شهرک هستم. محوطه یکی از مجتمع‌ها، صدای دعوایی توجهم را جلب می‌کند. ماجرا از این قرار است خانمی از کودکانی که در محوطه بین بلوک‌ها بازی می‌کنند - فضایی برای بازی کودکان در مجتمع‌ها در نظر گرفته نشده است - می‌خواهد که بروند جای دیگری بازی کنند. آنها دارند با سر و صدا فوتبال بازی می‌کنند و آن زن می‌گوید این بساط هر روزه این بچه‌هاست، حق اوست که می‌خواهد استراحت کند. یکی دیگر از زن‌ها ـ مادر یکی از پسرک‌هایی که تا چند لحظه پیش فوتبال بازی می‌کرده و حالا در کنار مادرش منتظر تعیین تکلیف دعواست - به خانمی که از پنجره طبقه دوم یکی از بلوک‌ها تقریباً دارد داد می‌کشد، می‌گوید پس این بچه‌ها کجا بازی کنند. زن طبقه دوم می‌گوید تقصیر من است؟ من اینها را زاییده‌ام؟ برخلاف تصورم، مادر آن پسرک می‌خندد و زیر لب می‌گوید، راست می‌گوید. زن طبقه دوم پنجره را می‌بندد و مادر پسرک به بچه‌هایی که دورش حلقه زده‌اند می‌گوید کمی آن‌طرف‌تر بازی کنید. بچه‌ها امان نمی‌دهند و می‌گویند خاله! خاله! آنجا هم نمی‌گذارند. زن کمی کلافه شده است و انگار می‌خواهد بچه‌ها را از سرش باز کند، می‌گوید باشد پس بدون سر و صدا بازی کنید، داد نزنید. 
در همین چند دقیقه‌ای که در میان ۱۲بلوک هشت‌طبقه‌ای ۳۲‌واحدی ایستاده‌ام، افراد مسن زیادی در محوطه جابه‌جا می‌شوند، بعضی‌هایشان حتی با واکر. این افراد به خاطر شرایط جسمی خود احتمالاً دوست دارند بعدازظهر‌ها در آرامش استراحت کنند، اما از آن طرف کودکان انرژی زیادی دارند و می‌خواهند این انرژی را در بازی و سر و صدا و فوتبال تخلیه کنند. 

 بی‌توجهی به بدیهیات در طراحی شهرک ابریشم 
طبیعی است طراحان و مجریان شهرک‌ها باید نگاه همه‌جانبه‌ای به نیاز‌های ساکنان داشته باشند، آنها باید در نظر بگیرند که شهرک را چطور طراحی کنند که همه طیف‌های سنی به نسبت بتوانند به نیاز خود در مکان‌هایی که پیش‌بینی شده پاسخ بدهند. شهرک می‌تواند ساده، اما اصولی ساخته شده باشد. شهرک‌هایی که نتوانند فضاسازی‌های متناسب با نیاز‌های ساکنان خود را فراهم کنند، کانون تولید چالش‌های اجتماعی خواهند بود. وقتی هزاران نفر در یک شهرک زندگی می‌کنند، خواه ناخواه انتظار این است که آنها به فضای تنفسی، محوطه‌هایی برای پیاده‌روی، امکانات بهداشتی، ورزشی و خدماتی دسترسی داشته باشند. شگفت‌انگیز است در پروژه‌های مسکن مهر ـ دست‌کم در این شهرکی که امروز جلوی چشم من است ـ که با هدف تأمین عدالت اجتماعی صورت گرفت تا این حد به این بدیهیئت بی‌توجهی شده است. وقتی در محوطه با ساکنان یکی از مجتمع‌ها صحبت می‌کنم، یکی از زنان می‌گوید: اینجا در پارکینگ یک مجتمع آمده‌اند محلی برای ورزش خانم‌ها راه انداخته‌اند. شما نمی‌توانی آنجا نفس بکشی، یک میلیون و خرده‌ای شهریه می‌گیرند، بوی عرق خانم‌ها نمی‌گذارد نفس بکشی. اصلاً جایی که به عنوان باشگاه و ورزشگاه در نظر گرفته‌اند، مناسب این کار نیست. من یکی دو ماه رفتم، دیدم دارم پولم را دور می‌ریزم، حالا در خانه با تلویزیون ورزش می‌کنم. تا دو سه سال پیش تهران زندگی می‌کردم. شهرداری تهران برای اینکه ورزش را میان شهروندان ترویج کند، امکانات خوبی با شهریه‌های بسیار کم در ورزشگاه‌های خود فراهم کرده بود، اما اینجا این چیز‌ها برای مسئولان اینجا اصلاً مهم نیست. 

 تفکیک زباله‌ای که وجود ندارد 
در این شهرک نه مشوقی و نه سامانه‌ای برای تفکیک زباله در نظر گرفته نشده است، در حالی که انتظار می‌رود شهرک‌های جدیدالتأسیس الگوی شهر‌ها و شهرک‌های قدیمی در تغییر عادت‌های شهروندی از جمله در تفکیک زباله و بازچرخانی منابع و استفاده از انرژی پاک باشند. آنچه با چرخی مختصر در این شهرک به چشم می‌آید، سطل‌های زباله‌ای است که عموماً چرخ‌های آنها شکسته و به صورت ناپایدار در کنار بلوک‌های زندگی مردم قرار گرفته‌اند. سطل‌هایی که گاه محتویات آنها از سوی زباله‌گرد‌ها به بیرون ریخته و منظره مشمئزکننده‌ای را جلوی چشم همه می‌گستراند. 
موضوع تفکیک زباله یکی از بدیهی‌ترین کار‌هایی است که برای حفاظت از محیط‌زیست و استاندارد زندگی در شهر‌های بزرگ و شهرک‌ها ضروری است، اما متأسفانه با بی‌محلی کامل مدیران شهری البرز مواجه شده است. در هیچ کجای این شهرک محلی برای تفکیک زباله‌ها پیش‌بینی نشده و از طرفی هیچ آموزش و مشوقی به مردم ارائه نمی‌شود که خود مردم با تفکیک زباله‌هایشان امکان پایداری محیط‌زیست را در جایی فراهم کنند که بیش از هر شهرک دیگری به حلقه‌دره محل دفن خام و فاجعه‌بار روزانه یک میلیون و ۵۰۰ هزار تن پسماند نزدیک‌تر است. این شیوه از دفن زباله به خاطر حواشی جدی زیست‌محیطی، ناکارآمدی اقتصادی و تأثیر آن بر سلامتی نسل‌ها در بیشتر نقاط دنیا منسوخ شده است. امروز دنیا به خاطر کمبود منابع بر بازچرخانی مواد از جمله پسماند و پساب تأکید دارد تا از فشار بیش از حد بر محیط‌زیست و منابع طبیعی کاسته شود. دهه‌هاست که مدیریت‌های شهری دنیا با اجرای سیاست تفکیک در مبدأ و تفکیک‌های خانگی و محلی و در نهایت تفکیک‌های تخصصی‌تر در محل جمع‌آوری و مدیریت پسماند نه تنها استاندارد‌های زیست‌محیطی و شهری را بالاتر می‌برند، بلکه از مزایای اقتصادی و معیشتی آن نیز بهره می‌برند. 
گفته می‌شود از هزار و ۵۰۰ تا هزار و ۶۰۰ تن زباله‌ای که هر روز در حلقه‌دره استان البرز دفن می‌شود، دست‌کم هزار تن یعنی روزانه یک میلیون کیلوگرم پسماند به صورت خام – به بزرگی عدد دقت کنید ـ دفن می‌شود. فاجعه‌ای که فعالان زیست‌محیطی و کسانی که با بزرگی این اعداد ارتباط برقرار می‌کنند، ابعاد آن را بیشتر درک می‌کنند. 
حسین سیرایی، رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر کرج از رقم فاجعه‌باری در این باره یاد کرده است. او گفته فقط ۴ تا ۵ درصد از پسماند‌های البرز تفکیک می‌شود و مابقی به خاطر فقدان امکانات در حلقه‌دره دفن می‌شود. اگر این گفته درست باشد، در آن صورت میزان پسماندی که به صورت تفکیک‌نشده در حلقه‌دره دفن می‌شود بسیار فراتر از روزانه یک میلیون کیلوگرم خواهد بود. 
حلقه‌دره مکانی در جنوب ساوجبلاغ، نظرآباد و شمال اشتهارد است. این منطقه طبیعی امروز به خاطر تخلیه روزانه هزارو ۵۰۰ تن زباله - ۵۴۷ هزار تن در سال یا به عبارتی ۵۴۷ میلیون کیلوگرم پسماند - از یک منطقه زیبا و طبیعی به یک معضل و زخم تبدیل شده و مدیران شهری البرز در دوره‌های مختلف بیشتر ناظر فاجعه‌ای بوده‌اند که در این مکان شکل گرفته است. در فیلمی که از دریاچه‌های شیرابه شکل‌گرفته ناشی از تبعات دفن تفکیک‌نشده در حلقه‌دره منتشر شده، توضیحات یکی از مسئولان را می‌شنویم که می‌گوید ما این شیرابه‌ها را با پمپ کردن و پخش کردن آن روی خاک خشک می‌کنیم، در صورتی که حتی اگر چنین ادعایی درست باشد، معلوم نیست تبخیر این حجم از شیرابه‌ها اولاً چقدر آلودگی‌های زیست‌محیطی در هوا منتشر می‌کند که در ریه‌های ساکنان شهرک‌های اطراف از جمله شهرک ابریشم می‌رود و در ثانی حتی اگر بر فرض محال تبخیر این شیرابه‌ها با گستراندن آن روی خاک منطقه آلودگی هوا نداشته باشد، حجم وسیعی از خاک را با مواد سمی موجود در شیرابه‌ها آلوده می‌کند. 
در تصاویر و فیلم‌هایی که از این منطقه تهیه شده، به وضوح دیده می‌شود که زباله‌ها دقیقاً همانطور که از سطل‌های زباله خانه‌ها وارد سطل‌های زباله شهرداری شده، بعد از جمع‌آوری و دپو سر از حلقه‌دره آورده‌اند، حتی کسی به خود زحمت نداده که گره این کیسه‌های زباله را باز کند. گفته می‌شود حلقه دره جزو سایت‌های جمع‌آوری پسماندی بوده که از دو دهه پیش به تجهیزات تفکیک زباله تجهیز شده بوده، اما مدت‌هاست که آن تجهیزات خاموش شده و فقط اجازه دفن داده می‌شود.

برچسب ها: محیط زیست ، آموزش ، فقر
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار