در شوال سال سوم هجری قمری، یک سال پس از نبرد بدر، مشرکان مکه که زخم شکست سخت خود را التیام نیافته میدیدند، با انگیزه جبران شکست و عقب راندن مسلمانان، بار دیگر به سوی مدینه لشکرکشی کردند. با نزدیک شدن سپاه قریش، پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان از این تحرکات نظامی مطلع شدند. سپاه دشمن در دامنه کوه احد، در نزدیکی مدینه، فرود آمد و اردو زد. در این هنگام، رسول اکرم (ص) مسلمانان را در مسجد گردآورد و برایشان خطبه خواند. بنا بر روایت واقدی در المغازی، ایشان در این خطبه فرمودند: «من خوابی دیدم؛ گویی در زرهی محکم هستم و شمشیرم از قبضه شکسته و شکاف برداشته است.» حضرت در تعبیر این خواب فرمودند که آن زره محکم، مدینه است. بنابراین، مصلحت در ماندن ماست. شکسته شدن شمشیر را نیز نشانه اندوه و مصیبتی دانستند که بهواسطه شهادت مردی از خاندانشان بر ایشان وارد خواهد شد. بدینترتیب، پیامبر اسلام بر اساس این رؤیای صادقه، خروج از مدینه را به مصلحت نمیدانستند.
اما ایشان در مقام حکمران، شیوهای تربیتی و مشورتی در پیش گرفتند و بنابر نقل، با اصحاب خود به مشورت پرداختند. فرمودند: «اگر مصلحت میدانید، در مدینه بمانیم و دشمن را در همانجا که فرود آمده، رها کنیم. اگر آنجا ماندند، خود به زحمت خواهند افتاد و اگر به مدینه حمله کردند، ما با آنها مقابله میکنیم.» برخی از بزرگان مهاجر و انصار با نظر پیامبر همداستان بودند، اما گروهی دیگر از اصحاب، بهویژه جوانان پرشوری که طعم پیروزی بدر را چشیده و نیز غایبان بدر که غیبت خود را در آن غزوه مایه افسوس میدانستند و برخی از سرداران بزرگ از قبیل حضرت حمزه سیدالشهدا، خواستار خروج از مدینه و رویارویی در فضای باز بیرون شهر بودند. استدلال آنان این بود که ماندن در مدینه، دشمن را به توهم ترس ما میاندازد و جرئت حمله را در آنان تقویت میکند. همچنین بر این نکته تأکید میکردند که در بدر با ۳۰۰ نفر پیروز شدیم، اکنون که جمعیت بیشتری داریم، قطعاً امکان پیروزی فراهمتر است.
ازآنجاکه اکثریت، خواهان نبرد در بیرون مدینه بودند، حضرت رسول (ص) با وجود آنکه نظر شخصی و اصولیشان بر ماندن بود، به رأی اصحاب احترام گذاشتند و عازم میدان نبرد شدند. حتی هنگامیکه برخی از اصحاب از اصرار بر نظر خود پشیمان شدند و خدمت پیامبر رسیدند تا شاید ایشان به رأی اصلی خویش بازگردند، حضرت نپذیرفتند و حرکت به سمت احد را آغاز کردند.
نتیجه نبرد احد در تاریخ اسلام روشن است؛ نبردی که پیامد آن مطابق پیشبینی پیامبر، به نفع مسلمانان تمام نشد. آیا پیامبر به رغم نظر قلبی خود باید با اصحاب و سرداران خویش مشورت میکرد؟ اصحابی، چون حمزه سیدالشهدا هم مجاز به طرح نظر و حتی اصرار بر نظر تخصصی مخالف خویش بودند؟ یا باید بر آنان خرده گرفت؟ آنان از سوی پیامبر مورد مشورت قرار گرفته بودند. پیامبر به عنوان حاکم و فرمانده، این اختیار را داشت که بدون استمزاج از دیگران، تصمیم نهایی را بگیرد و بر اساس آن لشکر را بیاراید. اما سیره ایشان مسیری تربیتی، مبتنی بر حرکت جمعی و مردمسالاری دینی بود و هدف رشد و تعالی انسانها را دنبال میکرد. از این رو، با اصحاب و فرماندهان میدان مشورت کردند و بر اساس نظر آنان عمل نمودند، هرچند آن نظر با رأی اصولی خودشان مغایرت داشت. پافشاری رسول خدا بر این تصمیم جمعی که خلاف نظر قلبی خودشان بود تا حدی بود که حتی در مسیر برخی از لشکریان بهانهجویی کردند و ۳۰۰ نفر از آنان به فرماندهی عبدالله بن ابی به بهانه آنکه از اول هم موافق خروج از مدینه نبودهاند (و احتمالاً این توجیه که ما نظرمان به پیامبر نزدیکتر است) از سپاه پیامبر جدا شدند و به مدینه بازگشتند. مورخان یکی از دلایل شکست را همین ریزش منافقان میدانند، اما پیامبر باز هم به حرکت خود ادامه داد.
غزوه احد فراتر از یک واقعه تاریخی میتواند برای همیشه درسی مهم برای ما باشد در باب چگونگی مواجهه با تصمیمات بزرگ و شیوه حکمرانی مبتنی بر مشورت و احترام به خرد جمعی. حتی زمانی که مسلمانان شکست خوردند و با هزاران آه و افسوس به مدینه بازگشتند، به نزد پیامبر شتافتند و بابت خطای خود در رهاکردن تنگه در میانه نبرد پوزش طلبیدند. در این هنگام آیه ۱۵۹ سوره آلعمران نازل شد که میفرماید: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ»؛ پس از (بدی) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و در کارِ (جنگ) با آنان مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد.
خداوند متعال حتی پس از این شکست هم پیامبر را همچنان بر مشورت با اصحاب در جنگ و کارهای مهم توصیه مینماید و این سیاق حکمرانی ماست که مأخوذ از سیره نبوی (ص) است.