کد خبر: 1365038
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
جنگی که می‌خواست ایران را بشکند نتانیاهو را تضعیف کرد در سیاست بین‌الملل، جنگ‌ها اغلب با اهدافی روشن آغاز می‌شوند، اما با نتایجی پایان می‌یابند که هیچ یک از طراحان اولیه آن را پیش‌بینی نکرده‌اند
 داریوش دادگر
جوان آنلاین: در سیاست بین‌الملل، جنگ‌ها اغلب با اهدافی روشن آغاز می‌شوند، اما با نتایجی پایان می‌یابند که هیچ یک از طراحان اولیه آن را پیش‌بینی نکرده‌اند. تاریخ سرشار از نمونه‌هایی است که رهبران سیاسی و نظامی با تصور دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع وارد میدان شده‌اند، اما در نهایت خود به بزرگ‌ترین قربانیان تصمیمات‌شان تبدیل شده‌اند. 
اکنون نیز به نظر می‌رسد جنگ اخیر امریکا و اسرائیل علیه ایران در حال تبدیل شدن به نمونه‌ای دیگر از همین الگوی تاریخی باشد. هنگامی که بنیامین نتانیاهو و حامیانش در تل‌آویو از ضرورت رویارویی مستقیم با ایران سخن می‌گفتند، تصویری که ترسیم می‌شد روشن بود: وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به جمهوری اسلامی، تضعیف ساختار قدرت در ایران، تغییر موازنه منطقه‌ای به سود اسرائیل و در نهایت شکل دادن به خاورمیانه‌ای جدید که در آن تهران دیگر بازیگر تعیین‌کننده نباشد. دونالد ترامپ نیز که بازگشتش به کاخ سفید با شعار احیای قدرت بازدارندگی امریکا همراه شده بود، این فرصت را مناسب می‌دید تا نشان دهد واشینگتن همچنان قدرت برتر منطقه است و می‌تواند اراده خود را بر دشمنانش تحمیل کند. اما ماه‌ها پس از آغاز جنگ، آنچه در برابر افکار عمومی جهان قرار گرفته بیش از آنکه شبیه یک پیروزی قاطع باشد، یادآور تناقض‌های یک راهبرد شکست‌خورده است. 
نخستین واقعیتی که نمی‌توان نادیده گرفت این است که ایران، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های اولیه، فرو نپاشید. تصور بخشی از محافل تندرو در اسرائیل و امریکا این بود که مجموعه‌ای از حملات گسترده نظامی، فشار اقتصادی و شوک روانی می‌تواند ساختار سیاسی ایران را دچار فروپاشی کند یا دست‌کم شرایطی ایجاد کند که تهران مجبور به تسلیم کامل شود. اما نتیجه متفاوت بود. اگرچه ایران خسارات زیادی متحمل شد، اما نه دولت سقوط کرد، نه ساختار امنیتی از هم پاشید و نه کشور وارد مرحله‌ای از هرج‌ومرج غیرقابل کنترل شد. 
این واقعیت از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد؛ یکی از مفروضات اصلی طراحان جنگ از اساس نادرست بوده است. آنها ایران را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که می‌خواستند ببینند تحلیل کردند. شکاف میان واقعیت و تصور، بار دیگر خود را در میدان جنگ نشان داد. دومین نتیجه غیرمنتظره جنگ، تقویت نوعی همبستگی ملی در ایران بود. در بسیاری از کشورها، حمله خارجی نه به تضعیف حکومت بلکه به تقویت احساسات ملی‌گرایانه منجر می‌شود. حتی بخشی از منتقدان داخلی حکومت نیز در شرایط جنگی اولویت را به دفاع از تمامیت ارضی و امنیت ملی می‌دهند. این پدیده بار‌ها در تاریخ دیده شده و ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود. از این منظر، جنگی که قرار بود شکاف‌های داخلی ایران را تشدید کند، در مواردی نتیجه‌ای معکوس به همراه آورد. هرچه دامنه حملات گسترده‌تر شد، فضای ملی‌گرایانه نیز پررنگ‌تر شد و این مسئله بخشی از محاسبات اولیه طراحان جنگ را برهم زد. 
 شکاف استراتژیک یا بازی زرگری.
اما شاید مهم‌ترین شکست راهبردی نتانیاهو در جای دیگری آشکار شده باشد، در رابطه با امریکا. برای سال‌ها نخست‌وزیر اسرائیل توانسته بود بخش مهمی از سیاست خاورمیانه‌ای واشینگتن را تحت‌تأثیر قرار دهد. او بار‌ها رؤسای جمهور امریکا را برای اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر علیه ایران تحت فشار قرار داده بود. با این حال، جنگ اخیر نشان داد؛ میان منافع اسرائیل و منافع امریکا لزوماً همپوشانی کامل وجود ندارد. 
ترامپ در آغاز بحران از تشدید فشار بر ایران حمایت کرد، اما هرچه هزینه‌های جنگ افزایش یافت، محاسبات کاخ سفید نیز تغییر کرد. امریکا با مجموعه‌ای از نگرانی‌های اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی روبه‌رو شد. افزایش قیمت انرژی، نگرانی از گسترش درگیری به سایر مناطق، احتمال آسیب به نیرو‌های امریکایی و همچنین فشار افکار عمومی داخلی، همگی عواملی بودند که واشینگتن را به سمت جست‌وجوی راهی برای پایان جنگ سوق دادند. در همین نقطه بود که شکاف میان ترامپ و نتانیاهو رسانه‌ای شد. از نگاه نتانیاهو، توقف جنگ پیش از تحقق اهداف حداکثری به معنای نیمه‌کاره ماندن پروژه‌ای بود که سال‌ها برای آن تلاش کرده بود. اما از نگاه ترامپ، ادامه جنگ می‌توانست امریکا را وارد باتلاقی جدید کند؛ باتلاقی که نه دستاورد روشنی داشت و نه افق مشخصی برای خروج از آن دیده می‌شد. 
در نتیجه، دو متحدی که در آغاز بحران در یک جبهه قرار داشتند، به تدریج در برابر دو پرسش متفاوت قرار گرفتند. نتانیاهو می‌پرسید چگونه می‌توان فشار را ادامه داد؟ ترامپ می‌پرسید چگونه می‌توان از این بحران خارج شد؟ شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر شرایط آن باشد که اکنون صحبت از تداوم توافق، آتش‌بس و ترتیبات پساجنگ بیش از صحبت درباره پیروزی نظامی شنیده می‌شود. در بسیاری از جنگ‌ها، زمانی که واژگان دیپلماتیک جای واژگان نظامی را می‌گیرند، معنای آن این است که طرف‌های درگیر به محدودیت‌های قدرت خود پی برده‌اند. این همان نقطه‌ای است که می‌تواند بزرگ‌ترین شکست نتانیاهو تلقی شود. او سال‌ها تلاش کرد مسئله ایران را به یک پرونده صرفاً امنیتی تبدیل کند؛ پرونده‌ای که پاسخ آن از نگاه او عمدتاً نظامی بود. اما اکنون همان پرونده بار دیگر در حال بازگشت به میز مذاکره است؛ مسیری که نخست‌وزیر اسرائیل همواره نسبت به آن بدبین بوده است. 
با این حال، سیاست بین‌الملل عرصه قطعیت‌ها نیست. همانطور که نباید ادعای پیروزی کامل را بدون شواهد پذیرفت، نباید فرض شکست قطعی را نیز زودهنگام دانست. تاریخ روابط امریکا و اسرائیل بار‌ها نشان داده اختلافات علنی میان رهبران دو کشور همیشه به معنای شکاف واقعی نیست. در برخی موارد، واشینگتن و تل‌آویو از تاکتیک «پلیس خوب و پلیس بد» برای افزایش فشار بر طرف مقابل استفاده کرده‌اند. گاه نیز اختلافات رسانه‌ای به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی داخلی و خارجی تبدیل شده است. 
از این رو، همچنین ممکن است تل‌آویو و واشینگتن در پشت پرده همچنان درباره اهداف بلندمدت خود هماهنگ باشند، حتی اگر در تاکتیک‌ها اختلاف داشته باشند. احتمال دیگر آن است که این اختلافات مقدمه طراحی مرحله‌ای جدید از فشار بر ایران باشد؛ مرحله‌ای که به جای عملیات نظامی گسترده، بر ابزار‌های سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی تکیه کند. 
در چنین حالتی، آنچه امروز به عنوان شکاف میان دو رهبر دیده می‌شود، شاید بخشی از یک تقسیم نقش پیچیده‌تر باشد. اما تا زمانی که شواهد روشنی در تأیید این فرضیه وجود نداشته باشد، واقعیت موجود چیز دیگری را نشان می‌دهد. 
واقعیت این است که جنگی که قرار بود ایران را منزوی و ناتوان کند، اکنون پرسش‌های دشواری را متوجه معماران خود کرده است. واقعیت این است که نتانیاهو بیش از هر زمان دیگری ناچار است درباره نتایج راهبردی تصمیماتش توضیح دهد. واقعیت این است که ترامپ نیز به جای نمایش یک پیروزی قاطع، در حال جست‌وجوی راهی برای مدیریت پیامد‌های بحرانی است که به مراتب پیچیده‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه از آب درآمد. 
شاید هنوز برای قضاوت نهایی زود باشد. شاید تحولات ماه‌های آینده تصویری متفاوت ارائه کند. اما در این مقطع زمانی، یک نکته بیش از هر چیز دیگر به چشم می‌آید: جنگی که قرار بود نمایش قدرت باشد، بیش از آنکه ضعف ایران را آشکار کند، محدودیت‌های قدرت طراحان آن را آشکار کرده است. این همان پارادوکس بزرگ خاورمیانه امروز است؛ جایی که گاهی آغاز کردن یک جنگ بسیار آسان‌تر از پیروز شدن در آن است.
برچسب ها: سیاست ، جنگ ، اسرائیل
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار