کد خبر: 1365037
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۰
توهم اروپای پیر قدرتمند اروپا فاقد شرایط لازم برای ظهور یک هژمون جدید است و نخستین دلیل هم ساختار جمعیتی اروپاست، چونکه تقریباً تمامی کشور‌های اصلی اروپایی طی دهه‌های گذشته با نرخ باروری پایین‌تر از سطح جانشینی روبه‌رو بوده‌اند 
احسان شیخون 
جوان آنلاین: در جهانی که رقابت میان قدرت‌های بزرگ بار دیگر به مرکز سیاست بین‌الملل بازگشته، اروپا در موقعیتی متناقض قرار دارد. از یک سو، اتحادیه اروپا یکی از بزرگ‌ترین اقتصاد‌های جهان را در اختیار دارد، دارای پیشرفته‌ترین فناوری‌هاست از شبکه‌ای گسترده از نهاد‌های سیاسی و اقتصادی بهره می‌برد و در بسیاری از شاخص‌های توسعه انسانی درصدر جهان قرار گرفته است. از سوی دیگر، همین قاره ثروتمند و توسعه‌یافته در حوزه ژئوپلیتیک همچنان به‌عنوان بازیگری وابسته و فاقد توانایی تبدیل‌شدن به یک قدرت هژمونیک مستقل شناخته می‌شود. این پارادوکس پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: چرا اروپا با وجود برخورداری از چنین ظرفیت‌های عظیمی نتوانسته به یک قدرت مسلط جهانی تبدیل شود؟ «جان مرشایمر»، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل در سخنرانی خود با عنوان «توهم بزرگ» که در سال ۲۰۲۰ در دانشگاه کارلتون ارائه کرد، پاسخی متفاوت به این پرسش داد. برخلاف بسیاری از تحلیلگران که ضعف ژئوپلیتیکی اروپا را عمدتاً ناشی از ساختار‌های سیاسی، شکاف‌های درون اتحادیه اروپا یا وابستگی امنیتی به امریکا می‌دانند، مرشایمر بر یک عامل بنیادین‌تر انگشت گذاشت: جمعیت. 
 متغیر فراموش‌شده قدرت قرن بیست‌ویکم
اکنون، اروپا در حال ورود به عصری است که کاهش نرخ باروری و پیر شدن جمعیت نه تنها رشد اقتصادی را محدود می‌کند، بلکه بنیان‌های قدرت ژئوپلیتیکی را نیز فرسایش می‌دهد. به بیان دیگر، مسئله صرفاً کمبود نیروی کار یا بحران صندوق‌های بازنشستگی نیست. مسئله این است که جمعیت، همانند جغرافیا، یکی از عناصر اصلی قدرت ملی محسوب می‌شود و قاره‌ای که جمعیت آن رو به کاهش است، به دشواری می‌تواند رؤیای هژمونی را در سر بپروراند. قدرت‌های بزرگ همواره درپی افزایش قدرت نسبی خود هستند و هدف نهایی آنها تبدیل شدن به هژمون منطقه‌ای است؛ یعنی قدرتی که در محیط پیرامونی خود هیچ رقیب جدی نداشته باشد. اما اروپا فاقد شرایط لازم برای ظهور یک هژمون جدید است. نخستین دلیل، ساختار جمعیتی اروپا است. تقریباً تمامی کشور‌های اصلی اروپایی طی دهه‌های گذشته با نرخ باروری پایین‌تر از سطح جانشینی روبه‌رو بوده‌اند. آلمان، ایتالیا، اسپانیا و بسیاری از کشور‌های اروپای شرقی سال‌هاست که به اندازه کافی فرزند متولد نمی‌کنند تا جمعیت خود را در سطح کنونی حفظ کنند. نتیجه این روند، کاهش تدریجی جمعیت بومی و افزایش سهم سالمندان در ساختار جمعیتی است. در نگاه نخست شاید این مسئله صرفاً یک چالش اجتماعی به نظر برسد، اما از منظر ژئوپلیتیکی پیامد‌های آن بسیار گسترده‌تر است. جمعیت جوان موتور اقتصاد، نوآوری، تولید صنعتی و قدرت نظامی محسوب می‌شود. ارتش‌ها از میان جوانان شکل می‌گیرند، صنایع از نیروی کار فعال تغذیه می‌شوند و اقتصاد‌های پویا به کارآفرینان و مصرف‌کنندگان جوان نیاز دارند. هنگامی که نسبت سالمندان به جوانان افزایش می‌یابد، دولت‌ها ناچار می‌شوند بخش بیشتری از منابع خود را صرف هزینه‌های رفاهی و درمانی کنند و در نتیجه توانایی سرمایه‌گذاری در حوزه‌های راهبردی کاهش می‌یابد. از نظر افرادی همچون مرشایمر، این روند اروپا را به قاره‌ای تبدیل می‌کند که بیش از آنکه در اندیشه گسترش قدرت باشد، درگیر مدیریت پیامد‌های پیری جمعیت خواهد شد. به عبارت دیگر، دولت‌هایی که با بحران بازنشستگی، کمبود نیروی کار و کاهش رشد اقتصادی مواجه هستند، ظرفیت محدودی برای رقابت ژئوپلیتیکی خواهند داشت. این تحلیل زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که آن را با وضعیت سایر قدرت‌های بزرگ مقایسه کنیم. ایالات متحده اگرچه با چالش‌های جمعیتی مواجه است، اما همچنان از مزیت مهاجرت گسترده بهره می‌برد. چین نیز با وجود بحران جمعیتی فزاینده، هنوز از ذخیره عظیم انسانی برخوردار است. هند که اکنون پرجمعیت‌ترین کشور جهان محسوب می‌شود، درحال تبدیل شدن به یکی از مهم‌ترین منابع نیروی کار و رشد اقتصادی جهانی است. در چنین شرایطی، اروپا بیش از پیش در معرض کاهش وزن نسبی خود در نظام بین‌الملل قرار می‌گیرد. 
البته، کاهش جمعیت مانع ظهور یک قدرت مسلط درون اروپا نیز خواهد شد. در قرن‌های گذشته، قدرت‌های اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه و آلمان بار‌ها برای کسب برتری قاره‌ای با یکدیگر رقابت کردند. جنگ‌های ناپلئونی، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم همگی جلوه‌هایی از این رقابت بودند. اما امروز هیچ کشور اروپایی از نظر جمعیتی، اقتصادی و نظامی ظرفیت آن را ندارد که به تنهایی به هژمون قاره تبدیل شود. آلمان، بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا، نمونه روشنی از این وضعیت است. این کشور از لحاظ صنعتی و اقتصادی قدرتمند است، اما سال‌هاست که با نرخ باروری پایین، جمعیت روبه پیری و محدودیت‌های سیاسی ناشی از میراث جنگ جهانی دوم دست‌وپنجه نرم می‌کند. فرانسه اگرچه از نظر جمعیتی وضعیت بهتری دارد، اما فاصله قابل توجهی با ظرفیت لازم برای هژمونی قاره‌ای دارد. بریتانیا نیز پس از برگزیت بیش از گذشته از ساختار قدرت اروپایی فاصله گرفته است. در چنین فضایی، اتحادیه اروپا نیز نمی‌تواند خلأ ناشی از نبود یک قدرت مسلط را پر کند. برخلاف دولت‌های ملی، اتحادیه اروپا فاقد ارتش واحد، سیاست خارجی کاملاً یکپارچه و هویت سیاسی مشترک است. بحران‌های متوالی از بحران مالی ۲۰۰۸ گرفته تا بحران مهاجرت و جنگ اوکراین نشان داده‌اند؛ منافع ملی همچنان بر بسیاری از تصمیمات اروپایی سایه افکنده است. جنگ اوکراین موجب افزایش بودجه‌های دفاعی در اروپا شد. آلمان برنامه‌های گسترده‌ای برای بازسازی توان نظامی خود آغاز کرد. کشور‌های اروپایی درباره خودکفایی دفاعی و کاهش وابستگی به امریکا بیش از گذشته سخن گفتند. برخی تحلیلگران این تحولات را نشانه آغاز یک بیداری ژئوپلیتیکی در اروپا می‌دانند. با این حال، حتی اگر اروپا در حوزه دفاعی پیشرفت کند، مسئله جمعیت همچنان پابرجاست. تانک‌ها و موشک‌ها را می‌توان خرید، اما تغییر ساختار جمعیتی به دهه‌ها زمان نیاز دارد. 
از سوی دیگر، اروپا برای جبران کاهش جمعیت به مهاجرت وابسته شده و خود آن به منبعی برای تنش‌های سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. رشد احزاب راست‌گرا در بسیاری از کشور‌های اروپایی، افزایش حساسیت نسبت به هویت ملی و مناقشات مربوط به ادغام مهاجران نشان می‌دهد؛ این راه‌حل نیز هزینه‌های خاص خود را دارد. در نتیجه اروپا در وضعیتی قرار گرفته که بدون مهاجرت با کمبود نیروی کار مواجه می‌شود و با مهاجرت نیز با چالش‌های سیاسی و فرهنگی جدید روبه‌رو خواهد شد. پیامد مهم‌تر این روند آن است که مرکز ثقل سیاست جهانی به تدریج از اروپا فاصله می‌گیرد. در قرن نوزدهم و بخش بزرگی از قرن بیستم، اروپا قلب نظام بین‌الملل بود. امروز، اما رقابت اصلی میان امریکا و چین در اقیانوس آرام جریان دارد. هند در حال صعود است. خاورمیانه همچنان یکی از کانون‌های اصلی انرژی و امنیت جهانی محسوب می‌شود. حتی آفریقا به دلیل رشد سریع جمعیت و بازار‌های نوظهور اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در چنین شرایطی، اروپا بیش از آنکه سازنده نظم جهانی باشد، به یکی از بازیگران این نظم تبدیل شده است. به این ترتیب، اروپا در دهه‌های آینده با انتخابی دشوار روبه‌رو خواهد بود. یا باید راهی برای مهار بحران جمعیتی و حفظ پویایی اقتصادی خود پیدا کند، یا به تدریج بپذیرد که دوران سلطه آن به پایان رسیده است. شاید اروپا همچنان ثروتمند، باثبات و پیشرفته باقی بماند، اما ثروت و رفاه لزوما به معنای هژمونی نیست. امروزه، افول قدرت‌ها همیشه با شکست نظامی یا فروپاشی اقتصادی آغاز نمی‌شود. گاهی افول از اتاق‌های زایمان آغاز می‌شود؛ از زمانی که جامعه‌ای دیگر به اندازه کافی برای بازتولید خود فرزند به دنیا نمی‌آورد. اگر این فرض درست باشد، آینده ژئوپلیتیکی اروپا نه در بروکسل، برلین یا پاریس، بلکه در روند‌های جمعیتی‌ای رقم خواهد خورد که امروز آرام و بی‌صدا در حال تغییر چهره قاره سبز هستند.
برچسب ها: قدرت ، بین الملل ، اروپا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار