یک سال از جنگ ۱۲ روزه و تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی به ایران میگذرد. اکنون که از فضای ملتهب آن روزها فاصله گرفتهایم، فرصت مناسبی است تا با نگاهی دقیق، ابعاد مختلف این رخداد را مورد ارزیابی قرار دهیم. بسیاری از قضاوتها و تحلیلهایی که پیش از جنگ درباره ایران، جامعه ایرانی و ظرفیتهای ملی مطرح میشد، در آزمون این رویارویی تاریخی محک خورد و برخی از آنها نادرست بودن خود را آشکار ساخت.
جنگ ۱۲ روزه تنها یک تقابل نظامی نبود، بلکه صحنهای بود که در آن بسیاری از گزارههای ذهنی و تحلیلهای رایج درباره ایران به آزمایش گذاشته شد. در این میان، دستکم دو انگاره مهم بیش از دیگران مورد تردید قرار گرفت.
نخست؛ انگاره گسست میان مردم و حاکمیت سالها بود که برخی تحلیلگران، چه در داخل و چه در خارج از کشور، از شکاف عمیق میان مردم و حاکمیت سخن میگفتند و مدعی بودند که جامعه ایرانی از ارزشهای بنیادین خود فاصله گرفته و همراهی لازم با نظام سیاسی را ندارد. اما جنگ ۱۲ روزه تصویری متفاوت را به نمایش گذاشت. در روزهای بحران، جامعه ایران با وجود همه تفاوتهای فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، حول محور دفاع از کشور و مقابله با تجاوز خارجی به انسجامی کمنظیر دست یافت. اقشار مختلف مردم، جریانهای گوناگون سیاسی و حتی بسیاری از منتقدان داخلی، در برابر تهدید خارجی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و از تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور حمایت کردند. این همبستگی نشان داد که تحلیلهای مبتنی بر دوگانگی مطلق میان مردم و حاکمیت، یا ادعای فاصله گرفتن جامعه از ارزشهای ملی و انقلابی، از درک صحیح واقعیتهای اجتماعی ایران برخوردار نبوده است.
انگاره دیگری که در جریان این جنگ با چالش جدی مواجه شد، تصور ضعف و ناتوانی ایران در عرصه قدرت سخت بود. طی سالهای گذشته، تحریمهای گسترده اقتصادی، فشارهای بینالمللی و همچنین ترور دانشمندان و فرماندهان ایرانی، این تصور را در ذهن برخی شکل داده بود که توان بازدارندگی و قدرت دفاعی ایران به شدت تضعیف شده است. اما جنگ ۱۲روزه نشان داد که ایران به رغم همه این محدودیتها، توانسته است در حوزههای مختلف نظامی و دفاعی به پیشرفتهای قابلتوجهی دست یابد. ایستادگی در برابر یکی از پیشرفتهترین ارتشهای جهان که از حمایت کامل ایالات متحده و همراهی برخی کشورهای اروپایی و عربی برخوردار بود، خود گواهی بر این واقعیت است. مهمتر آنکه تداوم مقاومت و حفظ توان پاسخگویی در طول جنگ، شرایطی را رقم زد که در نهایت طرف مقابل در روز دوازدهم به سمت درخواست آتشبس حرکت کرد. این واقعیت نشان داد که ارزیابیهای مبتنی بر نادیده گرفتن ظرفیتهای دفاعی و بازدارندگی ایران، فاصله قابلتوجهی با واقعیتهای میدانی داشته است. جنگ ۱۲روزه را میتوان یکی از مهمترین آزمونهای ملی سالهای اخیر دانست؛ آزمونی که نهتنها ظرفیتهای دفاعی کشور را به نمایش گذاشت، بلکه تصویری روشنتر از وضعیت جامعه ایران نیز ارائه کرد. گذشت یک سال از آن واقعه، فرصتی برای بازخوانی منصفانه و واقعبینانه آن است. شاید مهمترین درس این جنگ آن باشد که بسیاری از تحلیلهای رایج درباره ایران، زمانی که در معرض واقعیتهای میدان قرار گرفتند، نیازمند بازنگری جدی شدند؛ چه در حوزه انسجام اجتماعی و چه در زمینه ارزیابی قدرت و توان ملی.