جوان آنلاین: در بزنگاههای تاریخی، عیار واقعی تعلق خاطر به خاک، نه در کلمات که در گامهای استوار تجلی مییابد. در روزگاری که زرقوبرق دنیای مدرن و صندلیهای امن دانشگاههای معتبر جهان میتواند هر جوانی را به ماندن و نگریستن از دور وسوسه کند، ظهور نسلی از جوانان تحصیلکرده و انقلابی، معادلات معمول را برهم زده است. درست مثل داستان جوانی که در آستانه اخذ مدرک دندانپزشکی از یکی از معتبرترین دانشگاههای روسیه، وقتی غرش تهدید را علیه مرزهای آبی و خاکی ایران اسلامی شنید، کتاب و قلم را به زمین گذاشت تا با سلاح اراده در میدان عمل حاضر شود. او نمونهای درخشان از نخبگانی است که معتقدند وطن فراتر از مرزهای جغرافیایی، هویتی است که در لحظه خطر، دفاع از آن بر هر عافیتطلبی شخصی پیشی میگیرد؛ کاری که نخبه ایرانی کرد، مهر تأییدی بر پیوند ناگسستنی دانش، تعهد و غیرت ملی در امتداد حماسههای دفاع مقدس است.
عقربههای ساعت در دانشگاه اول پزشکی مسکو، یعنی سچینوا، برای حمید رستگار دیگر به روال عادی نمیچرخید. دانشجوی سال آخر دندانپزشکی، در حالی که تنها چند گام تا پایان مسیر دشوار تحصیل در یکی از قطبهای علمی جهان فاصله داشت، ناگهان خود را در میانه یک دوراهی سرنوشتساز یافت. خبر حمله به کشورش و سایه سنگین تهدید بر جزایر راهبردی خلیجفارس، از جمله خارگ، آرامش کلاسهای درس را برای او به اضطرابی مقدس بدل کرد. حمید با نگاهی وطنپرستانه و با تحلیلی دقیق از وضعیت استراتژیک میهن، تصمیم گرفت مسیر زمینی طولانی و دشواری را از قلب روسیه تا بنادر جنوب ایران طی کند.
او وقتی به بوشهر رسید، با دریایی مواجه شد که بوی خطر میداد، اما موجهای متلاطم نیز نتوانستند در ارادهاش خللی ایجاد کنند. در روزهایی که تهدیدهای هوایی و دریایی، تردد در آبهای جنوب را به ریسکی بزرگ بدل کرده بود، این دانشجوی جوان با قایقهای کوچک صیادی، تن به آبهای نیلگون داد تا خود را به جزیره خارگ برساند. نقطهای که شریان حیاتی اقتصاد و نماد پایداری ایران در خلیجفارس است. حضور او در خارگ، فراتر از یک جابهجایی فیزیکی، پیامی نمادین برای تمام جهانیان داشت و آن هم اینکه امنیت و مقاومت در ایران اسلامی، نه فقط بر عهده یونیفرمپوشان، بلکه ریشه در رگهای جوانانی دارد که تحصیل در مسکو را برای پاسداری از صخرههای مرجانی خارگ رها میکنند. او آمده بود تا ثابت کند در تار و پود این جامعه، نخبگی با تعهد گره خورده است.
حالا وقت دفاع است
در میانههای هیاهوی دفاع و ایستادگی در جزیره استراتژیک خارگ، مجالی فراهم شد تا با حمید رستگار، دانشجوی سال آخر دندانپزشکی که حالا لباس خدمت و مقاومت به تن کرده است، همکلام شویم. او با آرامشی که از اطمینان قلبیاش نشأت میگرفت به سؤالات پاسخ داد.
چه انگیزهای باعث شد در آستانه فارغالتحصیلی، همهچیز را در مسکو رها کنید و به این منطقه پرخطر بیایید؟
«انگیزه من یک احساس زودگذر یا هیجانی نبود؛ این را نوعی وظیفه اخلاقی و ملی میدانم. من معتقدم انسان در سختترین شرایط باید کنار مردمش باشد. ما جان ناقابلی داریم که آمادهایم در راه دفاع از این آب و خاک و برای مردم فدا کنیم. صادقانه بگویم، وقت برای تحصیل همیشه هست، اما اکنون فصل دفاع از وطن است و این اولویت بر هر چیزی مقدم است.»
برخی معتقدند، حضور یک دانشجو در میدان جنگ شاید از نظر حرفهای چندان منطقی نباشد. نظر شما چیست؟
«قدرت واقعی ما تنها در ابزار و تجهیزات خلاصه نمیشود، بلکه در همدلی و ایستادگی جمعی معنا پیدا میکند. حضور میدانی امثال من، فراتر از یک کنش فردی، بخشی از یک زنجیره اعتماد و انسجام اجتماعی است. ما صحنه را خالی نخواهیم کرد تا روحیه عمومی تقویت شود. مقاومت، امروز مهمترین راهبرد ماست و اتحاد مردم، برترین سلاحی است که هیچ راداری قادر به رهگیری آن نیست.»
پیام شما برای مردمی که در شهرها هستند و تحولات را دنبال میکنند، چیست؟
«بزرگترین دلگرمی ما که در خط مقدم یا مناطق حساس هستیم، حضور مردم در صحنه و خیابانهاست. نباید خیابان را خالی کرد. حضور شهروندان، نشانهای از آرامش و پایداری است که نقشههای جنگ روانی دشمن را نقشبرآب میکند.»
کارنامه قبولی در آزمون وطن دوستی
این منطق حمید رستگار، فراتر از یک توصیه ساده، نشاندهنده درک عمیق نسل جدید انقلابی از لایههای پیچیده جنگهای نوین است. در روزگاری که دشمن با ابزار رسانه و تهدید میکوشد بذر ترس بپاشد و مردم را به انفعال بکشاند، حضور فیزیکی نخبگان در میدان، مانند سدی در برابر جنگ روانی عمل میکند. رستگار با روایت خود، خط پررنگی میان «فردگرایی» و «مسئولیت اجتماعی» رسم کرد. او با ترجیح جمع بر فرد، نشان داد که عناوین علمی و آینده حرفهای، زمانی معنا پیدا میکنند که بستر آنها، یعنی «وطن» در امنیت باشد.
از منظر رسانهای، تصویر جوانی که هزاران کیلومتر را طی میکند و از قایق صیادی برای رسیدن به خط مقدم استفاده میکند، یک تصویر و نماد است. این اتفاقات، پاسخی قاطع به کسانی است که میپندارند نسل تحصیلکرده از آرمانهای ملی فاصله گرفته است. حمید رستگار ممکن است فردا به کلاس درس بازگردد و جراح دندانپزشک موفقی شود، اما آنچه در حافظه تاریخی این سرزمین حک شد، امضای سرخ او بر کارنامه وفاداریاش بود. او ثابت کرد که در هندسه سیاسی و اجتماعی ایران، وطن هنوز هم مهمترین مقصد است و تا زمانی که چنین ارادههایی در میان است، این خاک شکستناپذیر باقی خواهد ماند. او و امثال او، ستونهای نامرئی امنیت ما هستند که با حضورشان، به جامعه قوت قلب میدهند و ثابت میکنند که علم، وقتی با عشق به خاک آمیخته شود، قدرتی شکستناپذیر میآفریند.
در همه سالهای سخت و سرنوشتساز این سرزمین، یک حقیقت همواره خود را آشکار کرده است، اینکه جوانان ایرانی، در هر لباس، جایگاه و موقعیتی که باشند، دل در گرو ایران دارند و هنگام خطر، فاصلهای میان خود و وطن باقی نمیگذارند. از جهادگرانی که در میدان خدمت، بیادعا بار محرومیت را از دوش مردم برمیدارند تا دانشجویان و تحصیلکردگانی که علم و تخصص خود را سرمایه آینده کشور میدانند. از ورزشکارانی که نام ایران را بر سکوهای جهانی فریاد میزنند تا هنرمندانی که هویت ملی را در قاب فرهنگ و هنر زنده نگه میدارند، همه در یک نقطه به هم میرسند؛ عشق به این آب و خاک. حتی آنان که کیلومترها دورتر از مرزهای جغرافیایی ایران زندگی میکنند، در لحظههای حساس نشان دادهاند که قلبشان زیر پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران میتپد. برای این نسل، خدمت به وطن و ایستادن زیر پرچم ایران، نه فقط وظیفه، بلکه افتخاری بزرگ و هویتی ماندگار است.