تصمیم تازه ممنوعیت استفاده از گاوآهن برگرداندار در اراضی دیم، اگرچه با عنوان «کشاورزی حفاظتی» و حفظ منابع خاک و آب مطرح شده، این پرسش قدیمی را زنده کرده است که آیا میتوان بدون در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی و وضعیت معیشتی کشاورزان، برای همه دیمزارهای کشور نسخه واحد پیچید؟
اصل ماجرا قابل انکار نیست. فرسایش خاک، کاهش مواد آلی، افت شدید منابع آبی و گسترش ریزگردها به یکی از دغدغههای جدی بخش کشاورزی تبدیل شده است و متخصصان نیز معتقدند شخم عمیق و برگرداندن خاک در اراضی دیم، بهویژه در اقلیم خشک، موجب از بین رفتن رطوبت و تخریب تدریجی زمینهای کشاورزی میشود. بنابراین، حرکت به سمت کشاورزی حفاظتی، کمخاکورزی و استفاده از فناوریهای جدید، در اصل اقدامی ضروری و اجتنابناپذیر به شمار میرود.
اما مسئله اینجاست که سیاستگذاری در بخش کشاورزی، صرفاً با استناد به چند گزارش پژوهشی و ابلاغ چند بخشنامه از ساختمانهای اداری پایتخت پیش نمیرود. فاصله میان اتاقهای تصمیمگیری و واقعیت دیمزارهای کشور، همچنان از مهمترین مشکلات مدیریت کشاورزی ایران کهن و بزرگ ماست. تصمیمگیرانی که از تهران درباره شیوه شخم در دیمزارهای کردستان، کرمانشاه، آذربایجانها و خراسانها و دیگر جاها حکم صادر میکنند، کمتر به این پرسش پاسخ میدهند که کشاورز با چه امکاناتی باید این تغییر را اجرا کند.
کشاورزی حفاظتی، صرفاً حذف گاوآهن برگرداندار نیست. این الگو نیازمند ماشینآلات جدید، آموزش تخصصی، حمایت مالی، دسترسی به ادوات مدرن و نظام ترویج فعال است. بسیاری از کشاورزان دیمکار کشور، حتی برای تأمین هزینههای جاری کشت با مشکل مواجه هستند. در چنین شرایطی، ممنوع کردن یک ابزار سنتی بدون فراهم کردن جایگزین عملی، بیشتر شبیه صدور دستور اداری برای اجرا نشدن است.
واقعیت این است که بخش بزرگی از دیمکاران کشورمان هنوز به فناوریهای نوین دسترسی ندارند. ادوات کشاورزی حفاظتی قیمت بالایی دارند و در بسیاری از مناطق نیز بهراحتی قابل تهیه نیستند. از سوی دیگر، کشاورز زمانی حاضر به تغییر روش سنتی خود میشود که اطمینان پیدا کند درآمدش کاهش نخواهد یافت. طبعاً هر زمان سیاستی بدون اقناع و حمایت اقتصادی اجرا شده، نتیجه آن مقاومت کشاورزان یا شکست عملی طرح بوده است.
از سوی دیگر، ممنوعیت ناگهانی تولید و عرضه گاوآهن برگرداندار نیز تصمیمی بحثبرانگیز محسوب میشود. سالهاست همین ادوات با مجوز رسمی تولید و استفاده شدهاند و اکنون هزاران کشاورز و تولیدکننده به آن وابستهاند. طبیعی است که حذف یکباره این تجهیزات، بدون برنامه جایگزین و دوره گذار مشخص، میتواند هزینههای تازهای به بخش کشاورزی تحمیل کند.
نکته مهمتر آنکه کشاورزی ایران اسلامی بیش از هر چیز از کمبود حمایت عملی رنج میبرد و کمبود بخشنامه از قضا حسن ماجراست. بنابراین کشاورز زمانی به سمت روشهای نوین حرکت میکند که دولت بخشی از هزینه تغییر را بپذیرد. اگر سیاستگذار واقعاً نگران فرسایش خاک و آینده دیمزارهاست، باید یارانه خرید ادوات حفاظتی، تسهیلات ارزانقیمت، آموزش میدانی و شبکه خدمات فنی را توسعه دهد. در غیر این صورت، ممنوعیت صرف، بیشتر به فشار مضاعف بر تولیدکننده شباهت خواهد داشت.
بدیهی است تغییر الگوی کشت و شیوه خاکورزی، فرآیندی تدریجی و مبتنی بر اعتمادسازی است و کشاورز ایرانی بارها با تصمیماتی مواجه شده که بدون مشارکت او تدوین شدهاند و در نهایت یا نیمهکاره ماندهاند یا هزینه آن بر دوش تولیدکننده افتاده است. اکنون نیز این نگرانی وجود دارد که سیاست جدید، پیش از آنکه یک برنامه علمی و اجرایی باشد، به یک دستور اداری دیگر تبدیل شود.
به هر روی، حفظ خاک و مقابله با فرسایش، ضرورتی انکارناپذیر برای آینده کشاورزی ایران است؛ اما تحقق این هدف با نگاه دستوری و نسخهنویسی از پشت میزهای تهران ممکن نخواهد شد. سیاستگذار باید پیش از ممنوع کردن ابزار کشاورز، راه جایگزین را برای او قابل دسترس و اقتصادی کند. در غیر این صورت، فاصله میان تصمیمات اداری و واقعیت مزرعه، همچنان بزرگتر خواهد شد.