کد خبر: 1359392
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۰
این ستون‌های استوار میدان غذا را آماده می‌کند، تکالیف بچه‌ها را سر و سامان می‌دهد و آنها را ترغیب می‌کند که در صورت اتمام درس‌ها، شب به تجمع خواهند رفت
 نیره ساری
جوان آنلاین: غذا را آماده می‌کند، تکالیف بچه‌ها را سر و سامان می‌دهد و آنها را ترغیب می‌کند که در صورت اتمام درس‌ها، شب به تجمع خواهند رفت. می‌داند که به عنوان یک زن، برای رفتن به میدان اول باید میدان خانه را در آرامش و امنیت نگه دارد. همسر از راه می‌رسد. با چای به استقبال او می‌رود. سریع بساط شام را می‌چیند تا حوالی ساعت ۸:۳۰ تا ۹ بتوانند مثل همه این ۸۰ شب به میدان بروند. اگر او نباشد... همه می‌دانند اگر او نباشد و همه کسانی که شبیه او هستند نباشند، جمعیت میادین کم و کمتر می‌شود. این یک بانوی ایرانی است که نظم ذهنی و زندگی او توانسته تجمعات میادین را سرپا نگه دارد. او ستون استوار این میدان است. اوست که توانسته همسر را راهی و ترغیب و تشویق برای رفتن به میدان کند. چیزی که همه باور دارند و بار‌ها و بار‌ها در همین میادین از زبان متولیان امر گفته شده است. 
در اکثریت زمان حضور در میادین، تمام سعی خود را می‌کنند بچه‌ها را سرگرم کنند، هر چند که بچه‌ها به دلیل نشاط و شوری که این شب‌ها میادین دارد، سر از پا نمی‌شناسند تا در تجمع حاضر شوند، اما به هر حال تدابیر مادرانه گسترده است. از فلاسک آب گرفته تا وسیله بازی و خوراکی و زیراندازی که خستگی خود را رفع کنند. 
در گوشه گوشه میدان تا چشم کار می‌کند، مادران و بچه‌ها حضور دارند. گاهی فکر می‌کنم اگر همین الان خدایی‌نکرده یک موشک... چند بچه... نه خدا نکند... خداحافظ و نگهدار تک تک آنها باشد که هر کدام آینده این سرزمین هستند. بعضی‌ها پرچم در دست دارند. بعضی‌ها پرچمشان از خودشان بزرگ‌تر است. اکثر کالسکه‌ها مزین به پرچم کوچک ایران است. خیلی از دختران یا سربند پرچم ایران دارند یا دور مچ خود پرچم بستند. بین پسر بچه‌های کوچک، کسانی را می‌بینم که لباس نیروی انتظامی بر تن دارند. بار‌ها شاهد بودم که با همسالان خود ادای بزرگتر‌ها را به خصوص مأموران امنیت درمی‌آورند. اسلحه قلابی به دست، مثلاً درصدد حفظ امنیت مردم هستند. کسی چه می‌داند، شاید همین علاقه نقطه شروعی باشد و فردا روز که من و شما عصا به دست شدیم، همین پسر بچه یک جوان و مأمور امنیتی است که جان بر کف از امنیت من و سرزمینش تمام قد دفاع می‌کند. 
لابه‌لای جمعیت پر است از دختر بچه‌هایی که یک صندلی یا میز ساده گذاشتند و صورت همسالان خود را به رنگ پرچم سرخ و سفید و سبز ایرانمان رنگ‌آمیزی می‌کنند. لحظه شماری می‌کنند کسی از راه برسد تا رنگ‌های خود را خرج صورت و دستشان کنند، یا اینکه بزرگتر‌ها مشت گره کرده خود را در اختیارشان بگذارند تا روی آن رنگ‌آمیزی پرچم انجام دهند. گوشه‌ای دیگر از میدان دیدنی‌تر است وقتی متوجه شویم که هر شب زیر آسمان پایتخت، در یکی از مناطق تهران و میادین اصلی و معروف و قدیمی، معلم‌ها و دانش‌آموزان دیدار تازه می‌کنند و حتی برخی معلمان ساعاتی را زیر فریاد‌های «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر امریکا» به رفع اشکال برای دانش‌آموزان خود می‌گذرانند. 
گوشه دیگر میدان تا چشم کار می‌کند، کار‌های فرهنگی نوجوانان به چشم می‌خورد. کار از غرفه دیگر گذشته است. بچه‌ها به همراه والدین خود به صورت خودجوش لابه‌لای جمعیت این کار را انجام می‌دهند. یکی دست‌نوشته و شعاری را که با دست نوشته، به همراه آجیل پخش می‌کند. یکی در حال نقاشی کشیدن است. دیگری بساط کوچکی پهن کرده و شمع‌های دست‌ساز مزین به عکس رهبر معظم انقلاب را برای فروش گذاشته است. جمعی از کودک که ظاهراً هفت - هشت ساله هستند، در حال پاستیل دادن به بقیه هستند. خلاصه هر کس به طریقی مشغول است. لابه‌لای جمعیت که راه می‌روی، از شور و حالشان انرژی می‌گیری و به معنا متوجه خواهی شد این انرژی زنان است که میدان را نگه داشته است. 
با خودم فکر می‌کنم انگار ستون‌های این میادین همین مادران و کودکان هستند. اصلاً اگر اینها نباشند، این تجمعات رنگ و بویی ندارد. در روز‌های جنگ، وقتی بمب‌ها می‌آیند و مردان بیشتر مستقیم درگیر آن می‌شوند، زنان می‌مانند و زندگی. آنها کمتر در اخبارند و کمتر روی جلد روزنامه‌ها، اما اگر نباشند، همه چیز فرو می‌ریزد. 
وقتی همه چیز به هم ریخته، این زنان هستند که با کمترین امکانات، غذا درست می‌کنند، لباس‌ها را تمیز نگه می‌دارند، خانه را مرتب و قابل زندگی نگه می‌دارند و اصلاً زندگی را می‌چرخانند. پدر‌ها ممکن است اعصابشان خرد باشد، اما مادر‌ها با یک آغوش، با یک لالایی، با یک قصه، ترس را از جان کودکان بیرون می‌کنند. آنها سپر عاطفی خانواده‌اند. این زنانند که از حال همسایه باخبر می‌شوند، برای بیماران غذا می‌برند، بچه‌های همسایه را نگهداری می‌کنند، فامیل را دور هم جمع می‌کنند. وقتی همه ناامیدند، این زنانند که می‌گویند: «تا زنده‌ایم، زندگی می‌کنیم.» آنها چراغ امید را در تاریک‌ترین شب‌ها روشن نگه می‌دارند. 
یک زن در بحران همزمان مادر، همسر، خواهر، دختر و گاهی حتی نان‌آور است. چندشغله است و در این روز‌های جنگی حتی معلم است. خودش هم خسته و ترسیده باشد، اما به راستی چرا زنان در بحران قوی‌تر هستند؟
زنان از کودکی تمرین مادری می‌کنند و در همین میادین محکم بودن و ستون ماندن را یاد می‌گیرند. آنها یاد می‌گیرند مادری، یعنی همیشه در حال آماده‌باش بودن، یعنی کم خوابیدن، یعنی خود را فدای دیگری کردن. این تمرین، زنان را برای بحران آماده‌تر کرده است. 
زنان بیشتر یاد گرفته‌اند خود را با شرایط وفق دهند. آنها شبکه‌های حمایتی قوی‌تری دارند. با هم حرف می‌زنند، با هم گریه می‌کنند، با هم راه حل پیدا می‌کنند. معمولاً بیشتر خود را موظف می‌دانند که دیگران را نجات دهند و متأسفانه، این قدرت در اخبار کمتر دیده می‌شود. جایزه‌ای به آنها نمی‌دهند. تندیسی برایشان نمی‌سازند، در حالی که نقش آنها بسیار حیاتی است. زنان ایران، در این روزها، دوباره دارند ثابت می‌کنند تاریخ را نه فقط سربازان و سرداران که مادران و زنان هم ساخته‌اند. با دست‌های خالی، اما با اراده‌ای پولادین. خدایا، همه مادران و زنان این سرزمین را در پناه خودت حفظ کن.
برچسب ها: غذا ، مردم ، میادین
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار