کد خبر: 1356913
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
محمد یوسف‌نیا 

جوان آنلاین: سرزمین‌های اشغالی در آتش غوطه‌ور بود، اما آنچه که به نمایش درمی‌آید، فقط یک روایت محدود و قاب‌بندی شده از واقعیت است: دود کم، گودالی کوچک یا صحنه‌ای کنترل‌شده که چند نفر در اطراف آن ایستاده‌اند. حتی همین تصاویر هم تنها در صورتی به بیرون می‌رسند که هکر‌ها آنها را منتشر کنند یا شهروندان محلی بتوانند بدون خطر قانونی عکس یا فیلمی ارسال کنند. همین صحنه محدود به عنوان تمام ماجرا به مخاطب نشان داده می‌شود. درک این وضعیت بدون توجه به ماهیت چندلایه جنگ‌های مدرن ممکن نیست. جنگ دیگر صرفاً در میدان فیزیکی زمین و آسمان تعریف نمی‌شود، بلکه لایه‌ای تعیین‌کننده‌تر در سطح ادراک و روایت شکل گرفته است. در این سطح، آنچه اهمیت دارد نه فقط «وقوع رویداد»، بلکه «نحوه بازنمایی» آن است. ممکن است اصابت‌ها رخ داده باشند، اما تا زمانی که در چرخه تصویر و خبر وارد نشوند، در ادراک عمومی عملاً وجود ندارند. در این چارچوب، رسانه به‌عنوان یک «دروازه‌بان اطلاعات» عمل می‌کند. فرآیندی که در ادبیات ارتباطات از آن با عنوان Gatekeeping یاد می‌شود، تعیین می‌کند کدام تصاویر منتشر شوند، کدام حذف شوند و کدام با برجسته‌سازی همراه باشند. این انتخاب‌ها لزوماً خنثی نیستند، بلکه می‌توانند در راستای حفظ انسجام داخلی، مدیریت افکار عمومی یا جلوگیری از ایجاد هراس گسترده صورت گیرند. این موضوع به نکته مهمی اشاره می‌کند: شکاف میان «تعدد رخدادها» و «وحدت تصویر.» یعنی ممکن است ده‌ها اصابت در نقاط مختلف رخ دهد، اما خروجی رسانه‌ای به چند تصویر تقلیل یابد. بوستری در بیابان، ترکشی در حاشیه شهر، یا آتش و دودی محدود در گوشه‌ای از یک خیابان. این تقلیل، صرفاً کاهش حجم اطلاعات نیست، بلکه نوعی «بازتعریف مقیاس» است؛ رخداد بزرگ، در قالب نشانه‌های کوچک بازنمایی می‌شود. 
پیامد این فرآیند، شکل‌گیری یک خطای شناختی در ذهن مخاطب است. ذهن انسان تمایل دارد از داده‌های محدود، الگو بسازد و نتیجه‌گیری کند. وقتی تنها نشانه‌های کوچک دیده می‌شود، نتیجه‌گیری طبیعی این است که «اثرگذاری محدود بوده است.» این همان نقطه‌ای است که متن آن را «جمع‌بندی غلط» می‌نامد. در واقع، این خطا نه از ناآگاهی فرد، بلکه از ساختار ارائه اطلاعات ناشی می‌شود. با این حال، برای تحلیل دقیق‌تر باید یک سطح عمیق‌تر را نیز در نظر گرفت: خود این ادعا نیز بخشی از «جنگ روایت‌ها» ست. یعنی همان‌طور که یک روایت می‌تواند با کوچک‌نمایی، ادراک را هدایت کند، روایت مقابل نیز می‌تواند با بزرگ‌نمایی یا تأکید بر «پنهان‌کاری»، تصویری متفاوت بسازد. در نتیجه، ما با یک دوگانه ساده «واقعیت/سانسور» مواجه نیستیم، بلکه با رقابت روایت‌هایی روبه‌رو هستیم که هر کدام می‌کوشند چارچوب تفسیر مخاطب را در اختیار بگیرند. از منظر تحلیلی، این وضعیت را می‌توان ترکیبی از سه سازوکار دانست: نخست، «چارچوب‌بندی» (Framing) که تعیین می‌کند یک رخداد چگونه دیده شود؛ دوم، «دستور کارگذاری» (Agenda- setting) که مشخص می‌کند چه چیزی اصلاً دیده شود و سوم، «اقتصاد توجه» که به‌دلیل محدودیت زمان و تمرکز مخاطب، ناگزیر به ساده‌سازی و گزینش می‌انجامد. در این میان، محدودیت در انتشار تصاویر لزوماً همواره به معنای سانسور هدفمند نیست. ملاحظات امنیتی، جلوگیری از افشای اطلاعات حساس یا حتی کنترل پیامد‌های روانی بر جامعه نیز می‌تواند در این تصمیم‌گیری نقش داشته باشد، اما همین عوامل، در کنار اهداف تبلیغاتی، مرز میان «مدیریت اطلاعات» و «مهندسی ادراک» را مبهم می‌کنند. در نهایت، آنچه این موضوع را برجسته می‌کند، اهمیت «سطح ادراک» در معادلات قدرت است. در جنگی که تصویر و روایت به اندازه سلاح اهمیت پیدا کرده‌اند، از دست دادن توان تحلیل مستقل می‌تواند حتی در صورت برتری میدانی، به احساس شکست منجر شود. به همین دلیل، مواجهه انتقادی با تصاویر، مقایسه منابع مختلف و درک سازوکار‌های تولید خبر، به بخشی ضروری از سواد رسانه‌ای تبدیل شده است. به بیان دیگر، در جنگ روایت‌ها، آنکه تصویر را کنترل می‌کند، لزوماً واقعیت را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند برداشت از واقعیت را شکل دهد و در بسیاری از موارد همین برداشت است که رفتار و تصمیم را رقم می‌زند.

برچسب ها: آتش ، سینما ، فرهنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار