اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، به واکاوی سیره حضرت امام خمینی و حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (قدس سرهما)، در دوره امامت و رهبری پرداخته است جوان آنلاین: اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، به واکاوی سیره حضرت امام خمینی و حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (قدس سرهما)، در دوره امامت و رهبری پرداخته است. این پژوهش از سوی دکتر عبدالله گنجی انجام شده و انتشارات انقلاب اسلامی، آن را روانه بازار کتاب ساخته است. تارنمای ناشر در معرفی این تحقیق، به نکات پی آمده اشارت برده است: «کتاب موبهمو به قلم دکتر عبداللهگنجی و در هفت فصل، به قرائت حضرتآیتاللهالعظمی خامنهای (مدظلهالعالی) از حضرت امام (قدسسره)، در حوزه اندیشه، نگرش و مواضع ایشان پرداخته است. در فصل اول کتاب حاضر، به وجوه تمایز جانشینی رهبری در انقلاباسلامی با دیگر انقلابهای جهان پرداخته شده است. فصل دوم مسئولیت تبیین مکتب امام و اصول آن را بر عهده گرفته و در فصل سوم، خط امام و شاخصهای آن ترسیم میشود. در فصل چهارم ویژگیهای شخصیتی حضرت امام، از منظر رهبر معظم انقلاب بررسی شده است. مؤلف در فصل پنجم، به تطبیق مواضع دو رهبر در خصوص موضوعات واحد همت گذاشته و همسویی این نظرات را برای مخاطب مشخص میکند. فصل ششم نیز تأثیر عنصر زمان در جهتگیری رهبران انقلاب را مورد واکاوی قرارداده و در فصل آخر، به نوع مواجهه رهبر معظم انقلاب با وصیتنامه حضرت امام پرداخته شده است...».
مؤلف در گفت و شنودی با تارنمای ناشر، در باب علل توجه به موضوع کتابِ «مو به مو» آورده است: «زمانی که من در دانشگاه، درس تئوریهای انقلاب میدادم؛ احساس کردم که تطابق نظرات رهبر انقلاب با اندیشههای امام خمینی، موضوع بسیار شگفتانگیزی است، یعنی در عالم سیاست، هیچ جانشینی بعد از بنیانگذار یک حکومت نداریم که اینطور صددرصدی بر راه آن رهبر تأکید داشته باشد. بعضیها اصلاً ایراد و نقدشان به رهبر انقلاب این است که ایشان بر همان راه امام تأکید جدی دارند. این پدیده برایم جالب بود و این اشتراک حداکثری دو رهبر را میخواستم بررسی کنم. به این جمعبندی رسیدم که مهمترین دلیلی که رهبر انقلاب، این پیوستگی را به امام دارد، اعتقادِ هر دو به اسلام فقاهتی و اسلام سیاسی است. این خیلی مهم است، یعنی ما، بالاخره انواع و اقسام اسلام داریم. اسلام روشنفکری، اسلام لیبرال، اسلام تساهل و تسامح، اسلام رحمانی، اسلام امریکایی، اسلام زر و زور. این اسلامی که رهبر انقلاب قائلند، همان اسلامی است که امام قائل بودند، یعنی اصلاً مدل فکری ایشان و مدل فکری امام در نگاه به کارکرد دین، در عرصه اجتماعی، روابط بینالملل، جهان اسلام، استکبار، اینها همه درواقع مواردی است که حتی در زندگیخصوصیشان، سیرهشان،
ذیطلبگیشان همه برمی گردد به اینکه یک فهم مشترکی از اسلام داشتند...».
گنجی در ادامه همان مصاحبه، در باب تفاوتهای ادوار امامت امام خمینی و امام خامنهای خاطرنشان ساخته است: «به رغم اشتراک حداکثری امام و رهبر انقلاب، تفاوتهایی که عنصر زمان در رهبری ایجاد میکند، امری طبیعی است. عنصر زمان شرایطی را پیش میآورد که متفاوت و تعیینکننده است. خوشبختانه فقه تشیع در بستر زمان، روزآمد میشود. ما به هرحال بعد از امام، تغییرات و تحولاتی داشتیم. یکی از مهمترین آنها ایجاد شبکههای اجتماعی و فشردگی فضای ارتباطات و انفجار اطلاعات است که حالا تبلورش در اینترنت هست. خب این را ما در زمان امام نداشتیم و درواقع، مستقلاً مربوط به رهبر انقلاب و سیاستهای کلی ایشان است. نکتهدوم در حوزه عنصر زمان، فروپاشی اردوگاه شرق است. در زمان امام، همچنان جنگ سرد و دوقطبی شرق و غرب و سوسیالیسم و امپریالیسم برقرار بود. ما به عنوان یک جریان سوم، تازه شکل گرفته بودیم. دو سال بعد از رحلت امام، اردوگاه شرق فروپاشید. ما الان دیگر جهان شرق را نداریم. نه شوروی وجود دارد، نه روسیه بر کمونیسم پایبند است، نه چین بر کمونیسم پایبند است، بنابراین در نبود شرق، طبیعتاً سیاست خارجی ما و نوع ارتباطاتمان، میتواند متفاوت باشد. از تغییرات دیگر، اینکه ما در زمان امام در منطقهغرب آسیا الهامبخش بودیم. ویترینی بودیم که ملتهای مسلمان و جنبشهای اسلامی، از ما الهام میگرفتند. ما بعد از امام، علاوهبر آن الهامبخشی، مبارزه با سیاستهای غرب را در پیش گرفتیم؛ بزرگمردانی مثل حاج قاسم وارد این میدان شدند و شدیم یک قدرت منطقهای. این مسئله در زمان امام نبود. ما در زمان امام، قدرت منطقهای نبودیم؛ یک قدرت ملی بودیم. نکتهچهارم اینکه ما در زمان امام، برای خرید یک موشک، باید با لیبی و سوریه مذاکره میکردیم! الان دیگر ما انواع موشکهای نقطهزن داریم، قدرت بازدارندگی داریم، ما را با قدرت نظامی میشناسند. کسی به فکر جنگ با ما نیست و در دهها رشته علمی در دنیا، جزو کشورهای زیر ده هستیم. در حوزههای زیادی، جزو کشورهای اول تا دهم دنیا هستیم. اینها در مدت کوتاهِ سی- چهل ساله، اتفاق افتاده است. اینها عناصری است که در زمان امام نبود و در زمان رهبر انقلاب هست. از جمله چیزهای دیگری که ما در زمان رهبر انقلاب داریم، غیریت نظام است. در زمان امام، لیبرالها بودند، ملیگراها بودند، جریانهای التقاطی، منافقین و گروههای دیگر فعالیت جدی داشتند، ولی در زمان رهبر انقلاب دیگر ملیگراها را نداریم، لیبرالها را نداریم، التقاط را نداریم؛ به جایش سکولارها جایگزین شدند، یعنی درواقع نبرد اعتقادی در رابطه با ماهیت نظام انقلابی، با سکولارها بود...».
مؤلف در پایان تأکید میورزد: ما در جمهوری اسلامی، کسی با شناختتر از رهبر انقلاب و ارادتمندتر از ایشان نسبت به امام نداریم: «فهم چیستی جمهوری اسلامی بسیار مهم است، چون جمهوری اسلامی یک مفهوم بومی است، یک مفهوم صادراتی از تمدن غرب نیست، بنابراین خوانشِ درست از آن و معنادهی به عناصر و مفاهیمی مانند آن، بسیار مهم است. فرض کنید ما میگوییم مردمسالاری دینی، در مقابل عدهای از روشنفکران بگویند دموکراسی. خب از منظر اسلام، دموکراسی مبنایش عقل خودبنیاد است؛ انسانگرایی است، قرارداد اجتماعی است یا مثلاً کارکرد دین در عرصهاجتماعی، موضوعی است که سالها در غرب مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، ولی حضور امام خمینی و تشکیل حکومت اسلامی، تعریف جدیدی از این موضوع را در جامعه شکل داد، بنابراین تیزبینی و پرچمداری رهبر انقلاب در معنادهی به راه امام و مفاهیم انقلاب، همچون سدی مستحکم در برابر کسانی قرار گرفت که به دنبال تحریف فکر و اندیشه امام بودند. من با تحقیق و مطالعه عرض میکنم که ما در جمهوری اسلامی، کسی با شناختتر از رهبر انقلاب و ارادتمندتر از ایشان نسبت به امام نداریم. این شناخت باعث میشود که بهترین تبیینگر و ترسیمکننده خط فکری و اعتقادی امام، ایشان باشند. من همه اینها را در کتاب آوردهام و توصیه میکنم که هرکسی که میخواهد امام را بهتر بشناسد، از دریچهنگاه رهبر انقلاب موضوع را مورد مطالعه قرار دهد...».