هر شب محو تماشایشان هستم. از یکساله گرفته تا ۱۲ و ۱۳ ساله. دختر و پسر. پرچم به دست. پرشور، گرم، با انرژی. گاهی فکر میکنم اصلاً نمیدانند چه خبر است هر شب محو تماشایشان هستم. از یکساله گرفته تا ۱۲ و ۱۳ ساله. دختر و پسر. پرچم به دست. پرشور، گرم، با انرژی. گاهی فکر میکنم اصلاً نمیدانند چه خبر است. مگر میشود اینقدر جسور و نترس و شجاع در دل ماجرا هستند؟ در بطن روزگار حق و باطل ایستادهاند. هر شب پای کار هستند و دست در دست مادران و پدران راهی میادین میشوند. بیراه نیست بگوییم میدانداری را باید از آنها آموخت. آنقدر این شبها آمدند که از خودشان ایده خلق میکنند. همین چند شب پیش کنار هم ایستادند. میلههای پرچم را ستون کردند. امتداد پارچهها را به هم متصل کردند و تا آخر مراسم ایستادند و شعار دادند. شب قبل، یکی از همینها رجزخوانی میکرد؛ آنچنان با صلابت که گویی صدبار جنگ را تجربه کرده است. اما حقیقت اینجاست که جنگ، فقط میدان نبرد نیست. جنگ، پیش از آنکه در آسمان و زمین شکل بگیرد، در ذهنها و دلها آغاز میشود و کودکان، بیآنکه خود بخواهند، نخستین راویان این داستان میشوند.
آنها شاید معنای دقیق سیاست، تاریخ یا منازعه را ندانند، اما حس تعلق را خوب میفهمند. وقتی پرچم را در دست میگیرند، چیزی فراتر از یک تکه پارچه را حمل میکنند؛ انگار هویت، خانواده و آیندهشان را در دست گرفتهاند. همین حس است که آنها را به میدان میآورد، بیآنکه ترس، مانعی جدی برایشان باشد. نوجوانان، اما یک قدم جلوترند. آنها نهتنها حضور دارند، بلکه معنا میسازند. در شعارهایشان، در رجزهایشان، در ایستادنهای طولانیشان، نوعی بازآفرینی از آنچه شنیدهاند و دیدهاند شکل میگیرد. آنها روایت جنگ را از نسلهای قبل میگیرند و با زبان خودشان دوباره تعریف میکنند.
شور و شجاعت این نسل، هرچند تحسینبرانگیز است، اما پرسشی جدی را پیش میکشد: اینکه سهم آنها از جهان، باید بازی و رویا باشد یا تجربهی زودهنگام از مفاهیمی، چون جنگ و درگیری، مقاومت و ایستادگی؟
شاید نقش واقعی کودکان و نوجوانان در جنگ، نه در حضورشان، بلکه در تأثیری است که بر ما میگذارند. آنها آینهای هستند که نشان میدهند دنیا چقدر درگیر شده است. وقتی کودکی شعار میدهد، در واقع صدای بزرگترها از گلوی او بیرون میآید؛ و با اینهمه، امید نیز در همینجا شکل میگیرد. همین کودکان، روزی روایت مهمتری میسازند؛ روایتی از مقاومت، ایستادگی و اتحاد. آنها امروز در میان ما ایستادهاند؛ کوچک، پرهیجان، بیپروا. اما فردا، همینها تصمیمگیرندگان خواهند بود. آنچه امروز میبینند و میآموزند، فردای این سرزمین را شکل خواهد داد.