کد خبر: 1350632
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
سنگری که نوروز جنگی را گرم و شیرین نگه داشت خانم رضایی، کارگر قنادی: «ما در این شرایط، وظیفه خودمان دانستیم که هویت ایرانی‌مان را پاس بداریم. نوروز باستانی، بخشی از همین هویت است. حفظ آن، نه تنها برای دل خودمان، بلکه برای نشان دادن این بود که ما ملتی هستیم با ریشه‌های قوی که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را از ما بگیرد. حفظ نوروز، خودش مشتی است بر دهان دشمن.»
فاطمه صبور

جوان آنلاین: نوروز باستانی ایرانیان، تنها آغاز بهار و رویش دوبارهٔ طبیعت نیست، بلکه نشانه‌ای عمیق از هویت، فرهنگ و سرزندگی مردمی است که قرن‌ها در گذر تاریخ، استقامت و پویایی خود را به نمایش گذاشته‌اند. نوروز امسال نیز عطر بهاری داشت، اما پیش از آن، خاطرهٔ تلخ شهادت رهبر عزیزمان بر دل‌ها سنگینی می‌کرد و غمی بزرگ را بر فضای روز‌های نخست نشاند. اما در چنین بزنگاهی، ملت ایران آموخته است که اندوه را با آگاهی و پایداری درآمیزد. از همین رو، برای حفظ روحیهٔ مقاومت، مسئولیت اصلی بیش از هر چیز بر دوش کانون خانواده قرار داشت. والدین ضمن حرمت نهادن به عزای رهبر شهید و دیگر شهدای جنگ، تلاش کردند آیین‌های نوروزی را هم‌چنان با صلابت و استوار در خانه جاری نگه دارند تا فرزندان و اعضای خانواده، در مواجهه با فشار‌ها و تهدید‌های دشمن، دچار تزلزل نشوند و با اتکا به سنت و همبستگی، تاب‌آوری را به تجربه‌ای عملی تبدیل کنند. در کنار میدانداری خانواده‌ها، بسیاری از مشاغل نیز راهی مشابه را پیش گرفتند. حتی در روز‌هایی که پرواز جنگنده‌ها از آسمان شهر‌ها می‌گذشت، کرکرهٔ مغازه‌ها پایین نمی‌آمد و کسب‌وکار‌ها همچنان به مردم و نیازهایشان پاسخ می‌دادند. بازار و کسب‌وکار رونق خود را حفظ می‌کردند و همین چرخهٔ زندهٔ اقتصاد و زندگی شهری، مانند مرهمی بر دل‌های آزرده عمل می‌کرد و گرمی سنگرِ مردم، جای خالی اضطراب را پر می‌کرد. در میان این مشاغل، قنادی‌ها جایگاهی ویژه داشتند؛ چرا که در لحظه‌های سخت، شیرینی نه صرفاً یک خوراکی، بلکه نمادی از امید، تداوم و آرامش جمعی حساب می‌شود. مغازه‌های قنادی، در‌های خود را به روی خانواده‌ها گشودند تا طعم نوروز در کنار عزای عمومی یادآور آن باشد که مقاومت و ایثار هم از جنس زندگی است.

آقای احمدی، یکی از قنادان قدیمی، با صدایی که غم از دست دادن رهبرمان در آن موج می‌زد، صحبتش را آغاز کرد: «فراق رهبر غم سنگینی بود، اما فعلاً عزا را در دل‌ها نگه داشتیم تا به وقتش. لازم است همبستگی و مقاومت را حفظ کنیم تا دشمنان بدانند ما ملتی تسلیم‌ناپذیر هستیم.»

همکارش، خانم رضایی، با دقت به حرف‌های آقای احمدی گوش می‌داد و ادامه داد: «ما در این شرایط، وظیفهٔ خودمان دانستیم که هویت ایرانی‌مان را پاس بداریم. نوروز باستانی، بخشی از همین هویت است. حفظ آن، نه تنها برای دل خودمان، بلکه برای نشان دادن این بود که ما ملتی هستیم با ریشه‌های قوی که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را از ما بگیرد. حفظ نوروز، خودش مشتی است بر دهان دشمن.»

آقای احمدی مشغول مخلوط کردن آرد و شکر بود، سرش را تکان داد و گفت: «دقیقاً. ما اینجا ایستاده‌ایم. در کنار پخت شیرینی‌های نوروزی برای مردم، مدل‌های متفاوتی از حلوا هم می‌پزیم. خدا می‌داند که چقدر پخت این حلوا‌ها به نیت شهادت رهبر عزیزم سخت است.» او لحظه‌ای دست از کار کشید و بر پیشانی‌اش کوبید و گفت: «نمی‌توانم فکر کنم که دیگر پیام نوروزی سیدعلی را نمی‌شنوم...» سپس دست و صورتش را شست و افزود: «اما باید مقاوم بود. پخت شیرینی و حلوا هر دو لازم است؛ چرا که باید هم روحیه را حفظ کرد و هم ادای احترام به مقام شامخ رهبر شهید و شهیدان. شاید عجیب به نظر برسد، اما ما با دستان آغشته به آرد و شکر و در کنار آن، با طعم تلخ و شیرین، در حقیقت پیام مقاومت و وفاداری را منتقل می‌کنیم.»

آقای احمدی، که کارشناس ارشد ادبیات است، اما عشق به شیرینی‌پزی او را به قنادی حرفه‌ای در یکی از شیرینی‌فروشی‌های مشهور کشانده، در ادامه خاطره‌ای تعریف کرد: «چند روز پیش موج موشک یکی از قنادی‌های نزدیک اینجا را هدف قرار داد. شیشه‌های آن قنادی همه شکست، اما صاحب مغازه با وجود این اتفاق، صبح روز بعد با زدن مشمعی روی پنجره‌ها، مغازه را دوباره باز کرد. می‌گفت به کوری چشم دشمنان، فعالیت ما برای خرید خانواده‌ها ادامه دارد. باید مقاومت و ایستادگی را به رخ دشمن بکشیم.»

همکارش خانم رضایی نیز با لبخندی که تلخی خاطرات را کمرنگ می‌کرد، افزود: «بچه‌ها می‌آمدند و با چشم‌های گرد شده به شیرینی‌های رنگارنگ نگاه می‌کردند. لبخند روی لب آنها، قوت قلب ما بود. می‌دانستیم که این لبخندها، بخشی از حفظ روحیه است و بخشی نشان دادن این که ما ملتی هستیم که حتی در دل جنگ، فرهنگ و سنت خود را فراموش نمی‌کنیم، اگرچه داغ بزرگی بر دل داریم.»

آقای احمدی با نگاهی به بیرون گفت: «ما در آشپزخانه کمتر صدای جنگنده را می‌شنویم، ولی همکارانمان در سالن فروش صدای آن را می‌شنوند. چند روز قبل انگار یکی از جنگنده‌ها خیلی نزدیک به مغازه بود. یکی از همکاران سریع خودش را به آشپزخانه رساند و گفت اگر می‌خواهید پناه بگیرید. به شوخی یک شیرینی در دهانش گذاشتم و گفتم بخور تا قندت بالا بیاید. او گفت آمریکا واقعاً چطور فکر شکست ما را دارد... هنوز هم صدای جنگنده را می‌شنویم، اما صدای هم زدن خمیر و پختن شیرینی‌ها و حلوا برای ما بلندتر است. این شیرینی‌ها و حلوا‌ها فقط خوراکی نیستند؛ حامل پیام امید و پایداری هستند. پیامی که می‌گوید هویت ایرانی همیشه زنده است و نوروز، نماد همین ریشه‌دار بودن و مقاومت ماست.»

خانم رضایی در پایان گفت: «ما اینجا ایستاده‌ایم تا دشمن بداند که با وجود تمام سختی‌ها، روحیه و هویت ما را نمی‌تواند خدشه‌دار کند. ما نوروز را کنار پاسداشت یاد رهبر شهیدمان زنده نگه داشتیم تا همبستگی و صلابت ملت ایران را به رخ جهانیان بکشیم.»

برچسب ها: ایرانیان ، فرهنگ ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار