یازده روز از آغاز جنگ میگذرد. در این مدت، جنگ انسانهای زیادی را به کام مرگ کشانده و بحث مهم «تمامیت ارضی» را دوباره به مرکز توجه آورده است. تجربۀ همین روزها نشان میدهد تصوری که در برخی محافل شکل گرفته بود که آمریکا قرار است با هدف «بشردوستانه» به ایران حمله کند، چه خیال خامی بود و حالا آنچه پس از جانهایمان در معرض تهدید قرار گرفته، سرزمینمان است. جوان آنلاین: جنگها گاهی پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شوند، در ذهنها شکل میگیرند. در ماههای گذشته نیز، در کنار فضای پرتنش داخلی و فشارهای اقتصادی، تهدیدهای خارجی علیه ایران بهطور مداوم تکرار میشد. در همین فضا، در بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور روایتی شکل گرفت که در آن، جنگ نه بهعنوان یک فاجعه انسانی، بلکه گاه بهعنوان عاملی برای نجات تصویر میشد.
به گزارش ایسنا، برخی شبکهها با کمک ابزارهای هوش مصنوعی ویدئوهایی از «ایرانِ پس از جنگ» منتشر میکردند؛ تصاویری بَزکشده از آیندهای که در آن همهچیز تغییر کرده و فردایی روشن از راه رسیده است. کارشناسان همین رسانهها نیز از افقی سخن میگفتند که گویا تنها از مسیر حملۀ خارجی قابل دستیابی است. در نهایت، آنچه به مخاطب عرضه میشد، چیزی شبیه یک آرمانشهر خیالی بود؛ روایتی که تلاش میکرد جنگ را مقدمۀ رسیدن به آیندهای مطلوب جلوه دهد.
چنین نگاهی، بیش از آنکه بر تجربۀ واقعی جنگ استوار باشد، بر نوعی تصور خیالی و آرمانگرایانه از تغییر تکیه داشت. در این تصور، پیچیدگیهای یک جنگ واقعی از جان باختن انسانها گرفته تا تهدیدات سرزمینی دیده نمیشد. جنگ در این روایتها بیشتر شبیه ابزاری سیاسی تصویر میشد تا رویدادی که میتواند سرنوشت یک کشور را برای سالها دگرگون کند. اما جنگ، وقتی از سطح رویاپردازی دور شده و به واقعیت تبدیل میشود، معنای دیگری پیدا میکند.
اکنون ۱۱ روز از آغاز درگیری و حمله آمریکا و اسرائیل به کشورمان میگذرد و در همین مدت کوتاه، خبرها و تصاویر متعددی از جان باختن مردم، تخریب زیرساختها و... منتشر شده است. جنگ، همانطور که در همۀ تجربههای تاریخی دیده شده، پیش از هر چیز زندگی مردم عادی را هدف قرار میدهد.
چشمانتظار مداخله بشردوستانۀ ترامپ!
اما روایت رویایی از فردای پس از جنگ، به اندازهای فراگیر بود که بتواند بر بخشی از افکار عمومی تأثیر بگذارد تا جایی که در برخی از همین برنامههای شبکههای فارسیزبان، هادی از تهران، مریم از مونیخ، رامین از الیگودرز، سیما از ترکیه و... تماس بگیرند و بگویند «پس چرا ترامپ به وعدهاش عمل نکرد؟» تماسهایی که در آن، مخاطبان، حمله نظامی به ایران را انتظار میکشیدند؛ گویی جنگ میتواند در زمانی کوتاه شرایطی متفاوت ایجاد کند. اما تنها چند روز بعد از آغاز حمله، ورق برگشت.
چند روز بعد، با روشنتر شدن ابعاد درگیری، فضای بحثها بهتدریج تغییر کرد. آنچه بیش از هر چیز نگاهها را دگرگون کرد، مطرح شدن تهدیدهایی دربارۀ تمامیت ارضی ایران بود. وقتی سخن از احتمال تعرض به خاک ایران، تغییر حدود مرزهای کشور یا حتی سناریوهای تجزیه به میان آمد، معادله برای بسیاری از افراد تغییر کرد. همان کسانی که پیشتر جنگ را در چارچوب تغییرات سیاسی تحلیل میکردند، ناگهان با این پرسش مواجه شدند که اگر نتیجه چنین جنگی از دست رفتن بخشی از سرزمین ایران باشد، آیا باز هم میتوان آن را راهحلی برای فردای بهترِ وعده دادهشده دانست؟ این پرسش آن زمان پررنگتر شد که خبرنگاری از ترامپ پرسید: آیا فکر میکنید پس از پایان این جنگ، نقشه ایران به همین شکلی باقی میماند که هست؟ و او پاسخ داد: «این را نمیتوانم به شما بگویم. احتمالا، نه!»
بلافاصله پس از این اظهارات عریان ترامپ بود که برخی از ایرانیانِ همیشه منتظر پشت خطهای برنامههای گفتوگومحور شبکههای فارسیزبان، بار دیگر به صف شدند تا حرف و جنگطلبی پیشین خود را پس بگیرند، اما در پاسخ یا به یکباره شنیدند «شوربختاته تماس شما را از دست دادیم» یا با بدترین ادبیات مورد مواخذه قرار گرفتند که «بالاخره جنگ این چیزها را هم دارد». و در این نقطه بود که واقعیت جنگ، سیلی محکمی به مدافعانِ پیشین آن زد.
ایران فقط یک محدوده جغرافیایی نیست
تجربۀ کشورهای مختلف نشان داده که جنگها بهندرت مطابق برنامههای اولیه پیش میروند. درگیریهای نظامی میتوانند پیامدهایی ایجاد کنند که فراتر از هدفهای اعلامشده باشد. یکی از مهمترین این پیامدها، آسیب به مرزهای سرزمینی و ایجاد بحرانهای بلندمدت است. برای ایران، چنین خطری حساسیتی دوچندان دارد. سرزمین ایران صرفا یک محدودۀ جغرافیایی نیست؛ حاصل قرنها تاریخ و تجربه مشترک مردمانی است که با وجود تفاوتهای قومی و فرهنگی، در طول زمان، هویتی مشترک ساختهاند. در چنین بستری، بحث تجزیه یا آسیب به خاک ایران برای بسیاری از ایرانیان مسئلهای فراتر از یک اختلاف سیاسی تلقی میشود.
به همین دلیل است که در روزهای اخیر، واکنشهای تندی نسبت به هرگونه حمایت از جنگ یا طرح سناریوهای تجزیه دیده میشود. حتی بسیاری از کسانی که انتقادهایی به وضعیت داخلی دارند، تأکید میکنند که اختلافها، هرچقدر هم عمیق، نمیتواند به معنای پذیرش تهدید علیه سرزمین باشد. در واقع، یکی از مهمترین خطاهای تحلیلی در برخی روایتهای رسانههای فارسیزبانِ بیرونی، همین بود که نارضایتیهای داخلی را نشانهای از آمادگی تمام جامعه برای پذیرش هرگونه مداخلۀ خارجی تلقی کردند. تجربه همین روزها نشان داده که چنین برداشتی تا چه اندازه با واقعیتهای موجود فاصله دارد.
عهدنامههایی که هنوز فراموش نکردهایم
حمایت از جنگ علیه کشوری که میلیونها انسان در آن زندگی میکنند، آن هم با این امید که شاید نتیجهاش تغییرات سیاسی باشد، برای بخش بزرگی از ایرانیان قابل قبول نیست. مسئله وقتی جدیتر میشود که پای تعرض به خاک کشور و قلمرو سرزمینی به میان بیاید. حافظه تاریخی جامعه ایران، از عهدنامههای گلستان و ترکمانچای تا مناقشههای معاصر بر سر جزایر سهگانه ایرانی، پر از تجربههایی است که یادآور تهدید یا از دست رفتن بخشهایی از این سرزمین بوده است.
خط قرمزی به نام تمامیت سرزمینی
همین تجربههاست که باعث میشود موضوع تمامیت ارضی در ایران تنها یک بحث سیاسی نباشد. در ذهن بسیاری از ما، سرزمین چیزی نیست که بتوان آن را با هر بهایی از دست داد. اختلافها و نارضایتیها ممکن است وجود داشته باشد، اما وقتی سخن از خاک ایران به میان میآید، حساسیتی شکل میگیرد که از مرزهای جناحی و سیاسی عبور میکند. تغییر اگر قرار باشد رخ دهد، نمیتواند بر ویرانههای یک جنگ خارجی یا با به خطر افتادن مرزهای کشور شکل بگیرد.
تجربه تاریخی نشان داده که جنگها پیش از هر چیز سرزمینها و مردم را قربانی میکنند و بازسازی آنچه از دست میرود، گاه دههها زمان میبرد. جنگ ۱۱ روز گذشته با همه تلخیها و خسارتهایش یک نکته را روشنتر از همیشه نشان داده است؛ خیال تغییر از مسیر جنگ، وقتی با خطر از دست رفتن خاک کشور روبهرو میشود، وهمی بیش نیست و تمامیت سرزمینیِ کشور، خط قرمزی است که شوخیبردار نیست.