حکمرانی در نظامهای سرمایهداری غربی برخلاف ظواهر و پوسته دموکراتیک بر فرایندهای الیگارشیک سفت و سخت و پشت پرده استوار جوان آنلاین: حکمرانی در نظامهای سرمایهداری غربی برخلاف ظواهر و پوسته دموکراتیک بر فرایندهای الیگارشیک سفت و سخت و پشت پرده استوار است. مطلب پیشرو از آنجلو گالیانو که در فضایمجازی منتشر شده است مواجهه نظامهای حاکم در سه کشور چین، روسیه و امریکا با سلطه الیگارشی را توصیف میکند و نشان میدهد گروههای اقلیت در امریکا چگونه منافع عمومی را پای مصالح گروههای کوچک ذبح میکنند.
الیگارشها پنهان نمیشوند
در امریکا، الیگارشها با رئیسجمهور نمیجنگند؛ آنها از او حمایت مالی میکنند. آنها پنهان نمیشوند. آنها در ردیف جلو مینشینند. آنها کمک مالی میکنند، لابی میکنند و در کاخ سفید شام میخورند و سپس به شرکتهای خود برمیگردند و سیاستها را مانند دفتر خاطرات شخصی خود مینویسند. درِ گردان هرگز از چرخش باز نمیماند. تنظیمکنندگان به مدیران اجرایی تبدیل میشوند. ژنرالها به اعضای هیئت مدیره تبدیل میشوند. سناتورها به لابیگر تبدیل میشوند. این فساد نیست؛ این سیستم است. این رسوایی نیست؛ این طرح است.
پوتین الیگارشها را از کرملین بیرون انداخت
در روسیه، داستان متفاوتی وجود داشت. در دهه ۱۹۹۰، الیگارشها مالک کشور بودند. آنها کارخانهها، نفت، گاز و رسانهها را تصرف کردند. آنها بالاتر از قانون نشستند. آنها رؤسایجمهور را از منوها انتخاب کردند. سپس پوتین از راه رسید. او مذاکره و مصالحه نکرد. او به مردانی که روسیه را بلعیده بودند نگاه کرد و گفت: کافی است. برخی فرار کردند. برخی تسلیم شدند. برخی هرگز به فرودگاه نرسیدند. کرملین دیگر اجارهای نبود. الیگارشها دوباره در قفسهایشان قرار گرفتند؛ آزاد برای پول درآوردن، اما ممنوع از دست زدن به دولت. آنها هنوز قایقهای تفریحی دارند. هنوز عمارتهای لندنی دارند. اما ارتشها را فرماندهی نمیکنند. قوانین را نمینویسند. آنها در پارلمان نمینشینند و به مصونیتهای خود رأی نمیدهند. قلاده کوتاه است. دست روی آن ثابت است.
الیگارشها در چین هرگز به دنیا نیامدند
چین فراتر رفت. در اینجا، الیگارشها هرگز به دنیا نیامدهاند. در اینجا، دولت منتظر دزدان برای انباشت قدرت نماند؛ قبل از رسیدن آنها در را قفل کرد. کسبوکار برای خدمت به ملت وجود دارد، نه برای تصرف آن. ثروت مجاز است. امپراتوری مجاز نیست. یک تاجر چینی در شام کنار رئیسجمهور نمینشیند و سیاست را در گوش او زمزمه نمیکند. او کمپینهای سیاسی را تأمین مالی نمیکند. هیچ کمپینی برای تأمین مالی وجود ندارد. او مالک شبکههای تلویزیونی برای شکل دادن به افکار عمومی نیست. او پسرانش را در وزارتخانهها و دخترانش را در هیئت مدیره بانک مرکزی قرار نمیدهد. این جدایی مؤدبانه نیست، بلکه مطلق است. پول و قدرت از یک هوا تنفس میکنند، اما در یک رختخواب نمیخوابند. حزب تماشا میکند. قانون تماشا میکند. مردم تماشا میکنند. در غرب، این را اقتدارگرایی مینامند. شاید آنها باید به انعکاس خودشان نگاه کنند. چه کسی واقعاً تحت اقتدارگرایی زندگی میکند؟ شهروندی که باید اطاعت کند؟ یا میلیاردری که مالک سیاستمداری است که مالک قانون است؟
الیگارشی در غرب آزادانه پرسه میزند
در امریکا، مردی با پول کافی میتواند یک سناتور را بخرد. در روسیه، مردی با جاه طلبی بیش از حد میتواند همه چیز را از دست بدهد. در چین، مردی با ثروت هرگز تصور داشتن قدرت را نمیکند - زیرا از همان دلار اول میداند که این کشور اینگونه کار نمیکند. بنابراین غرب سخنرانی میکند. اما الیگارشی غرب هنوز آزادانه پرسه میزنند. هنوز انتخابات را تأمین مالی میکند. هنوز دادگاهها را شکل میدهد. هنوز حقیقت را در اختیار دارد. هنوز دستنخورده است. روسیه جانوران خود را در قفس کرد. چین هرگز آنها را به اتاق راه نداد. غرب هنوز هم آنها را سر سفره غذا میدهد و اسمش را دموکراسی میگذارد.