دو باخت در آغاز نیمفصل دوم کافی بود تا نشان دهد پرسپولیس تا حضور در جمع مدعیان جدی لیگ بیست و پنجم فاصله زیادی دارد جوان آنلاین: دو باخت در آغاز نیمفصل دوم کافی بود تا نشان دهد پرسپولیس تا حضور در جمع مدعیان جدی لیگ بیست و پنجم فاصله زیادی دارد. اوسمار بعد دست گرفتن سکان هدایت سرخپوشان پایتخت به خوبی از عهده مدیریت این تیم در نیمفصل نخست برآمد، اما نیمفصل دوم واقعیتهای تلخی را به رخ کشید و نشان داد این تیم بیش از آنکه یک مدعی برای کسب عنوان قهرمانی باشد، یک تیم بلاتکلیف است که حتی نمیداند از کجا و چگونه ضربه میخورد.
شکست مقابل فجر سرخپوشان و هوادارانش را شوکه کرد، اما باخت مقابل فولاد نشان داد این ناکامیها نه فقط یک لغزش ساده که تصویری شفاف از مجموعه مشکلات این تیم در خط دفاعی، میانی و حمله است. یک نگاه گذرا به نتایج اخیر سرخپوشان نشان میدهد که پرسپولیس اوسمار دیگر آن تیم سرسخت و منسجمی نیست که گل خوردنش یک اتفاق نادر باشد و با وجود آنکه نیازمند جورکش خط دفاع شده، اما قفل دروازه او به دلیل همین ضعف مشهود بارها و بارها باز میشود. مسئلهای که نشان میهد نخستین معضل پرسپولیس به ساختار دفاعی این تیم برمیگردد. به همین دلیل هم نخستین درخواست اوسمار در نقل و انتقالات زمستانی، جذب مدافع، خصوصاً دفاع راست بود، چراکه خط دفاع پرسپولیس چه در مرکز و چه کنارهها، عمدتاً مقابل تیمهای سرعتی که برنامه دارند به مشکل میخورد. ضعفی که البته در سمت راست مشهودتر است. ناهماهنگی که باعث شده حملات حریفانی که این تیم را به خوبی آنالیز کردند عمدتاً از همین مسیر شکل گیرد.
مشکل، اما صرفاً به خط دفاعی محدود نمیشود و این تیم در میانه میدان هم فاصله زیادی با آن پرسپولیس مسلط سالهای قبل دارد، بهطوریکه هافبکها نه در قطع جریان بازی حریف برتری قابل توجهی دارند و نه در حفظ توپ. بدتر آنکه به دلیل فاصله زیاد بین خطوط، هنگام از دست رفتن توپ واکنش سریعی برای باز پسگیری آن دیده نمیشود. مسئلهای که نه فقط فشار زیادی به خط دفاعی وارد میکند که اجازه نمیدهد پرسپولیس ریتم بازی را کنترل کند یا به دست گیرد. علاوه بر آن در میانه میدان، کمبود یک هافبک ششدانگ که هم تخریبکننده بازی حریف باشد و هم فضاسازی بداند، کاملاً به چشم میآید. به همین دلیل هم هست که بهرغم پایان یافتن نقل و انتقالات زمستانی، اوسمار درخواست جذب یک هافبک را به مدیریت باشگاه داده است.
در فاز هجومی، اما اوضاع به مراتب پیچیدهتر و نگرانکنندهتر است، چراکه براساس قانون نانوشته فوتبال، هر تیمی که گل نزند، گل میخورد و پرسپولیس در خلق موقعیت ضعف مشهودی دارد و اندک موقعیتهای ایجاد شده هم عمدتاً به هدر میرود و تبدیل به گل نمیشود. شاید، چون نه خلاقیتی در تکنیک فردی دیده میشود و نه تاکتیک تیمی. در چنین شرایطی خاموش شدن موتور گلزنی علیپور، اوضاع را برای سرخپوشان بغرنجتر هم کرده است. در این وضعیت، بیفوما میتوانست برگ برنده پرسپولیس باشد، اما او نمونه بارز سردرگمی فنی تیم است. بازیکنی تکنیکی با توانایی عبور از مدافعان مستقیم که هنوز در چارچوب تاکتیکی تیم جا نیفتاده، به همین دلیل گاه بیش از حد فردی بازی میکند و گاه چنان در ساختار حل میشود که ویژگیهایش به چشم نمیآید! این مسئله نشان میدهد پرسپولیس هنوز تعریف مشخصی برای وینگرها و مهاجمان کناری خود ندارد. البته نمیتوان دست خالی اوسمار و همچنین غیبتهای جسته و گریخته مهرههای اصلی تیم به دلیل محرومیت و مصدومیت را هم نادیده گرفت.
اما سهم مرد برزیلی نیمکت سرخپوشان هم در عدم نتیجهگیریهای اخیر سرخپوشان و سردرگمی این تیم کم نیست. البته پرسپولیس هیچ بازیکن بزرگی ندارد و در چنین شرایطی، نقش سیستم و نظم تاکتیکی دوچندان میشود، اما اوسمار جای ایجاد این نظم گاهی با تغییرات عجولانه، انسجام تیم را برهم میزند. تغییر سیستم در میانه بازی، تعویضهای هجومی بدون در نظر گرفتن تعادل خطوط و واکنشهای احساسی، خصوصاً پس از دریافت گل از جمله مواردی است که به ناپایداری فنی روی نیمکت اشاره میکند.
با این جود تقویت خط دفاعی، بهخصوص دفاع راست و دیواره میانی، ایجاد ثبات در سیستمهای تاکتیکی تیم جهت افزایش تمرکز و کنترل بازی، بهبود بازی ترکیبی در میانه زمین و پرهیز از تاکتیکهای لحظهای و مسکنوار میتواند از شدت این مشکلات بکاهد و پرسپولیس را در مسیر قهرمانی قرار دهد.