تصمیم اخیر اتحادیه اروپا برای تروریستی خواندن و درج نام سپاه در فهرست تحریمی خود، فراتر از یک اشتباه سیاسی، یک «خودکشی استراتژیک» است. این اقدام، نه بر پایه واقعیتهای میدانی و حقوقی که بر بستری از وحشت از استقلال یک قدرت منطقهای و دنبالهروی کورکورانه از واشینگتن و تلآویو استوار شده است. پیامدهای این تصمیم، ثبات منطقهای و اعتبار باقیمانده نهادهای اروپایی را نشانه رفته است.
۱. بازیگری در نقش دنبالهرو: پایان افسانه استقلال اروپا: اتحادیه اروپا سالهاست از «استقلال عمل راهبردی» سخن میگوید، اما تصمیم اخیر، پرده از این واقعیت تلخ برداشت که بروکسل در بحبوحه بحرانهای اقتصادی و سیاسی داخلی، استقلال خود را در عرصه بینالملل به پای حمایت ژستوار از سیاستهای تهاجمی امریکا و رژیم صهیونی قربانی کرده است. این اقدام، حلقه مکملی برای فشار حداکثری واشینگتن است؛ اقدامی که حتی در بین برخی متحدان سنتی امریکا در اروپا نیز با تردید و مخالفت روبهرو بود. اروپا عملاً نشان داد در میدان آزمون، فاقد اراده مستقل و گرفتار در دام «ابلاغ سیاستی» از سوی قدرتهای فراآتلانتیکی است.
۲. معیارهای دوگانه: از تروریستسازی تا تروریستپروری: غرب مدعی مبارزه با تروریسم است، اما تاریخ و عملکردش روایت دیگری را فریاد میزند. چگونه میتوان نهادی را که طبق اسناد سازمان ملل و اعتراف مقامات غربی، پیشقراول نابودی داعش (وحشیترین گروه تروریستی قرن) بود، تروریست خواند؟ این پرسش زمانی ابعاد ریاکاری (هیپوکریتیک) غرب را آشکار میکند که به ریشههای تشکیل رژیم صهیونی بنگریم. ارتش این رژیم (IDF) از ادغام سه گروه تروریستی شناخته شده (هاگانا، ایرگون و اشتِرن) با رهبرانی، چون موشه دایان، مناخیم بگین و اسحاق شامیر شکل گرفت؛ تروریستهایی که جنایاتشان مانند کشتار دیریاسین در تاریخ ثبت است. چرا این نهاد که بر پایه ترور بنا نهاده شد، نه تنها تروریستی خوانده نمیشود که مشمول حمایتهای همهجانبه غرب هم قرار میگیرد؟ پاسخ، چیزی جز «معیار دوگانه» و استفاده ابزاری از مفهوم تروریسم برای پیشبرد اهداف سیاسی نیست.
۳. زیرپا گذاشتن قواعد بینالمللی: زنگ خطر برای نظم جهانی: این تصمیم، یک «بدعت خطرناک» در نظام بینالملل است. برای نخستین بار است که یک نهاد رسمی و قانونی دفاعی یک کشور عضو سازمان ملل، با انگیزهای صرفاً سیاسی، تروریستی اعلام میشود. این رویه، تیشه به ریشه حاکمیت ملی کشورها و اصل احترام متقابل در روابط بینالملل میزند. اگر امروز سپاه ایران هدف چنین برچسب پوچی قرار میگیرد، فردا هر نیروی دفاعی که در مقابل هژمونی غرب بایستد، در معرض این تهدید خواهد بود. این اقدام، مشروعیتی حقوقی برای مداخله در امور داخلی کشورها ایجاد میکند و مسیر را برای بینظمی و هرجو مرج جهانی هموار میسازد. غرب پیش از این نیز با اقداماتی مانند طرح ربایش غیرقانونی رئیسجمهور ونزوئلا (که نقض فاحش حقوق بینالملل بود)، نشان داده است پایبندی به قواعد را تنها در خدمت منافع خود میداند.
۴. پیامدهای راهبردی: بیداری بیشتر، انسجام عمیقتر: این تهدید، برای ایران یک «فرصت استراتژیک» نیز ایجاد کرده است. اولاً، این اقدام، ماهیت واقعی ادعاهای اروپا در مورد استقلال و حقوق بشر را یک بار برای همیشه آشکار ساخت. ثانیاً، موجب تحکیم بیسابقه انسجام داخلی و همبستگی ملی حول نهادهای دفاعی کشور شد. ثالثاً، موجی از همدلی و حمایت منطقهای را برمیانگیزد، زیرا ملتهای منطقه به خوبی میدانند سپاه پاسداران، چه نقش کلیدی در نابودی تروریستهای داعشی داشت که امنیت کل منطقه را تهدید میکردند. این تصمیم، نه تنها سپاه را تضعیف نمیکند که آن را به نماد جهانی مقاومت در برابر زورگویی تبدیل کرد.
تصمیم اتحادیه اروپا، بیشتر از آنکه ضربهای به ایران وارد کند، نشان از درماندگی و هراس عمیق جبهه استکبار از قدرت بازدارندگی و نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی ایران دارد. آنها میبینند که سپاه پاسداران، نه فقط یک نهاد نظامی که ستون فقرات گفتمان جهانی مقاومت است که جغرافیای قدرت در غرب آسیا را دگرگون ساخته است. این اقدام، در حقیقت، «اعتراف غیرمستقیم» به شکست پروژه مهار ایران و ناتوانی در مقابله منطقی با این قدرت اثرگذار است. تاریخ ثابت کرده است که ملت ایران و نهادهای انقلابی آن، تحت سختترین فشارها، نه تنها ضعیف نشدهاند که قویتر، منسجمتر و مصممتر ظاهر شدهاند. امروز نیز این تصمیم غیرعقلانی، بهانهای دیگر برای تجلی عزم ملی و اثبات حقانیت راهی خواهد شد که ملت ایران برگزیده است. آینده از آن ملتهایی است که در برابر زورگویی میایستند و هزینه استقلال و عزت خود را با آغوش باز میپردازند.