کد خبر: 1342400
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۴۰
نقش سرویس‌های اطلاعاتی غرب و جایگاه واقعی سلطنت‌طلبان در پرداخت یک صحنه جنون‌آمیز
پهلویسم برای قدرت‌یابی همواره شعبان جعفری‌ها را جلو می‌اندازد! یکی از مشاوران رضا پهلوی فاش کرد آنها برای تنظیم یک دیدار با ترامپ، حاضر بودند «مبلغ قابل‌توجهی» هزینه کنند، اما این درخواست با امتناع طرف مقابل مواجه شده است! رد این درخواست، شکاف بین تصورات این حلقه از میزان اهمیت خود و برداشت واقعی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید را عیان می‌سازد. برای سیاستمداری، چون ترامپ، سرمایه‌گذاری بر فردی بدون نفوذ داخلی و همراه با هزینه‌های سیاسی بالا فاقد توجیه است
مریم صادقی پری

جوان آنلاین: اعتراضات خیابانی دی ۱۴۰۴ که در آغاز با مطالبات پراکنده و نارضایتی‌های اجتماعی بخشی از مردم شکل گرفت، در ادامه مسیر خود با دخالت هدفمند عناصر وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی خارجی از جمله موساد و سیا، از ماهیت اصلی خود خارج و به آشوبی سازمان‌یافته مبدل شد. این روند به‌ویژه پس از فراخوان‌های علنی رضا پهلوی در روز‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن الگوی کنش خیابانی از تجمع و اعتراض به جنگ شهری، تخریب گسترده اموال عمومی و خصوصی و اعمال خشونت کور علیه شهروندان تغییر یافت. در چنین فضایی برخی تحلیلگران و ناظران رسانه‌ای، نه به قصد تغییر هویت سیاسی سلطنت‌طلبان، بلکه برای توصیف ماهیت رفتار‌های خشن و بی‌ضابطه این جریان، از تعبیر «داعش‌مسلکی» استفاده کردند؛ تعبیری که به‌گفته منابع و بنا بر اذعان برخی عناصر رده بالای موساد و سیا، ناظر به نقشی است که هدایت و پشتیبانی بیرونی در تبدیل اعتراضات خیابانی به صحنه‌های آشوب و جنگ شهری ایفا کرده است. مقال پی آمده، به برخی کنش‌ها نسبت به عملکرد این جریان در دوران پسا آشوب می‌پردازد. امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

واکنش رسانه‌های بین‌المللی، پرسش مسئولیت

در «جنگ روایت‌ها»، جایی که ادعا‌ها گاه از واقعیت سبقت می‌گیرند، واکنش رسانه‌های معتبر بین‌المللی می‌تواند همچون آینه‌ای شفاف، تصویر واقعی بازیگران سیاسی را منعکس کند. نشریه امریکایی فارین پالیسی در تحلیلی تازه، نه‌فقط به عملکرد رضا پهلوی، بلکه به ذات پروژه سیاسی‌ای که به نام او کلید خورده، پرداخته است. این تحلیل، فراتر از نقد مواضع مقطعی، پرسش‌هایی بنیادین درباره مسئولیت‌پذیری متولیان این برنامه، اعتبار ادعا‌ها و هزینه‌های انسانی آن را مطرح می‌کند و لایه‌های پنهان یک استراتژی رسانه‌ای طولانی‌مدت را آشکار می‌سازد. نشریه امریکایی فارین پالیسی در تحلیلی صریح با اشاره به طرح «ادعا‌های بزرگ بدون پشتوانه مستند» از سوی فرزند شاه مخلوع می‌نویسد، این رویکرد موجب شکل‌گیری انتظاراتی در میان مخاطبان شده که در عمل هرگز تحقق نیافته‌اند. این نشریه به گفت‌وگوی رضا پهلوی با شبکه سی‌بی‌اس اشاره می‌کند؛ جایی که او در پاسخ به پرسشی درباره پذیرش مسئولیت کشته‌شدن افرادی که با امید به این وعده‌ها به خیابان‌ها آمدند، اظهار داشت: «این جنگ است و تلفات دارد!» به‌نوشته فارین پالیسی، چنین پاسخی نه‌تنها ابهام‌ها را برطرف نکرد، بلکه پرسش‌های جدی‌تری درباره نسبت میان ادعا‌های رهبری، فراخوان‌های سیاسی و مسئولیت اخلاقی و سیاسی پیامد‌های آنها ایجاد کرد. فارین پالیسی در ادامه با طرح یک پرسش کلیدی، مشروعیت ادعا‌های پیشین پهلوی را به چالش می‌کشد: اگر آنگونه که ادعا می‌شد «۵۰ هزار نیروی نظامی آماده پیوستن» به اپوزیسیون وجود داشتند، در بزنگاه‌های حساس و لحظات سرنوشت‌ساز اعتراضات، این نیرو‌ها کجا بودند؟ و چرا هیچ نشانه‌ای از نقش‌آفرینی مؤثر آنها مشاهده نشد؟ به بیان ساده، میان روایتی که به رسانه‌ها و محافل غربی ارائه می‌شود و واقعیت قابل سنجش در داخل ایران، شکافی عمیق وجود دارد. فارین پالیسی با طرح پرسشی کلیدی «اگر آن ۵۰ هزار نیروی نظامی واقعاً وجود داشتند، در لحظات حساس کجا بودند؟»، در عمل کل سازه روایی پهلوی را به چالش می‌کشد. این پرسش، خواننده را به نتیجه‌ای روشن می‌رساند: این ادعا‌ها بیش از آنکه مبتنی بر یک برنامه عملیاتی باشند، ابزاری برای جلب توجه رسانه‌ای، اثرگذاری بر افکار عمومی غرب و تلاش برای معرفی خود به‌عنوان یک گزینه سیاسی در محافل خارجی‌اند. اما تیزبینانه‌ترین بخش تحلیل فارین پالیسی، تمرکز بر گفت‌وگوی رضا پهلوی با شبکه سی‌بی‌اس است. پرسش مجری درباره پذیرش مسئولیت کشته شدن افرادی که با امید به وعده‌های او به خیابان آمدند، پرسشی انسانی و بنیادین بود. پاسخ پهلوی (این جنگ است و تلفات دارد) از چند منظر، یک شکست اخلاقی و استراتژیک جدی تلقی می‌شود: این پاسخ نشان می‌دهد او هیچ مسئولیت مستقیمی را در قبال پیامد‌های وعده‌ها و فراخوان‌های خود نمی‌پذیرد و خود را در جایگاه فرمانده‌ای دور از میدان قرار می‌دهد که جان انسان‌ها برایش به آمار تقلیل می‌یابد. از سوی دیگر این بیان، شهروندان را به «سربازان قابل‌قربانی شدن» فرو می‌کاهد؛ نگاهی که با ادعای دموکراسی‌خواهی و مردم‌محوری در تضاد آشکار است و از نوعی الیت‌گرایی خطرناک پرده برمی‌دارد و چنین موضعی، ناخواسته این روایت را تقویت می‌کند؛ روایتی که اپوزیسیون خارج‌نشین را بی‌پیوند با رنج مردم و آماده قربانی‌کردن آنان برای اهداف قدرت‌طلبانه معرفی می‌کند. تحلیل رویداد‌های سیاسی ایران بدون شنیدن صدا‌های منتقد درون خود اپوزیسیون ناقص خواهد بود. پرستو فروهر از فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، در گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی، موضعی صریح و انتقادی نسبت به شیوه عمل رضا پهلوی را اتخاذ کرده است. تأکید او بر اینکه: «فراخوان‌های صادرشده از خارج ایران، بدون پشتوانه عملی نمی‌توانند مسئولیت پیامد‌های انسانی را نادیده بگیرند»، وعده‌ها و تحریک‌های رسانه‌ای از راه دور، بدون داشتن توان یا برنامه برای مدیریت پیامد‌ها یا حمایت عملی از معترضان را مورد نقد قرار می‌دهد. او استفاده از ادبیات «جنگ» برای توصیف اعتراضات مردمی را نادرست دانسته و گفته است: «این تلفات، تلفات جنگ نیست، این مردم هستند...». 

بازی در زمین دشمن برای جلب توجه!

ساعاتی پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا و قدرت‌یابی دوباره دونالد ترامپ، صحنه‌ای آشنا در فضای مجازی تکرار شد. رضا پهلوی، مدعی سلطنتی که نزدیک به چهار دهه است در خارج از ایران به سر می‌برد، با انتشار پستی در حساب‌های رسمی خود با یادآوری سیاست‌های تهاجمی دولت پیشین ترامپ علیه ایران تلویحاً از رئیس‌جمهور منتخب خواست تا با ادامه آن روند، «کمک‌حال» مخالفان نظام جمهوری اسلامی باشد. این درخواست غیرمستقیم برای «اقدام و حمله»، آخرین حلقه از زنجیره طولانی تلاش‌های فردی است که بازگشت به قدرت را نه در پشتوانه مردمی که در گرو حمایت بی‌قید و شرط قدرت‌های خارجی - به ویژه امریکا و رژیم صهیونیستی- و حتی وقوع یک درگیری نظامی می‌داند. او بخش عمده‌ای از چهار دهه گذشته را در انزوا و دور از ایران سپری کرده، اما رؤیای بازگشت به ساختار قدرت پیش از انقلاب را رها نکرده است! راهبرد او برای دستیابی به این هدف، عمدتاً بر جلب حمایت دیپلماتیک، رسانه‌ای و احتمالاً نظامی بازیگران خارجی متمرکز بوده است. با این حال، این استراتژی تاکنون نه تنها نتوانسته است تغییری در معادلات داخلی ایران ایجاد کند که در موارد متعدد به افزایش انسجام ملی و بی‌اعتمادی عمومی نسبت به گروه‌های وابسته به خارج دامن زده است. او و حلقه مشاورانش بار‌ها تلاش کرده‌ند با اعلام همسویی کامل با خواسته‌های سخت‌ترین جناح‌های سیاسی در واشینگتن و تل‌آویو، خود را به عنوان گزینه‌ای «مطلوب» و «همسو» با آنان معرفی کنند. اظهارات اخیر او خطاب به ترامپ نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. با این حال، وی حتی در جبهه مورد نظر خود نیز با پذیرش گرمی روبه‌رو نشده است! یکی از مشاوران او در گزارشی تأمل‌برانگیز فاش کرد، آنها برای تنظیم یک دیدار با دونالد ترامپ، حاضر بودند «مبلغ قابل‌توجهی» هزینه کنند، اما این درخواست با «امتناع» طرف امریکایی مواجه شده است. این رد درخواست دیدار، شکاف بین تصورات این حلقه از میزان اهمیت و نقش‌آفرینی خود و برداشت واقعی تصمیم‌گیرندگان در کاخ سفید را عیان می‌سازد. به نظر می‌رسد برای سیاستمدارانی مانند ترامپ که محاسبات عملگرایانه دارند، سرمایه‌گذاری روی فردی بدون نفوذ داخلی و همراه با هزینه‌های سیاسی بالا، فاقد توجیه است. 

اخیراً ترامپ صراحتاً گفت که نمی‌داند آیا مردم ایران رهبری رضا پهلوی را خواهند پذیرفت، یا نه؟ این موضع‌گیری برای بخشی از اپوزیسیون که به حمایت مستقیم واشینگتن دل بسته بود، ناامیدکننده تلقی شد. تحلیلگران معتقدند این اظهارات نشان می‌دهد حتی در محافل قدرت امریکا نیز رضا پهلوی به‌عنوان گزینه‌ای قابل اتکا برای رهبری سیاسی ایران تلقی نمی‌شود. 

اسرائیل و مسئله مشروعیت اجتماعی

از سفر رضا پهلوی به اسرائیل در فروردین ۱۴۰۲، مواضع علنی او درباره همکاری با این کشور به‌عنوان یکی از مناقشه‌برانگیزترین اقدامات سیاسی‌اش، شکاف‌ها در درون اپوزیسیون و حتی هواداران سابق وی را عمیق‌تر کرد. منتقدان معتقدند این نزدیکی بیش از آنکه برای او سرمایه سیاسی ایجاد کند، به تضعیف مشروعیت اجتماعی‌اش در داخل ایران انجامیده است آن هم در شرایطی که حساسیت افکار عمومی ایران نسبت به هرگونه پیوند آشکار با اسرائیل همچنان بالاست. از سوی دیگر حمایت از حمله اسرائیل به خاک ایران، چالش عمیقی را میان او و بسیاری از اپوزیسیون خارج از کشور به وجود آورد. 

حتی برخی چهره‌ها و فعالان نزدیک به جریان سلطنت‌طلب نیز در مواضعی صریح هشدار داده‌اند چنین رویکردی می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای اعتراضات داخلی به‌همراه داشته باشد. به‌گفته این منتقدان، برجسته‌شدن رابطه با اسرائیل، این خطر را افزایش می‌دهد که اعتراضات مردمی در داخل ایران، به‌عنوان پروژه‌ای هدایت‌شده از خارج معرفی شود. منتقدان بر این باورند که نزدیکی رضا پهلوی به اسرائیل، تنها یک موضع‌گیری سیاسی نیست، بلکه نوعی خیانت ملی است که در امتداد همان وابستگی تاریخی خاندان پهلوی به قدرت‌های خارجی معنا پیدا می‌کند. همانگونه که سلطنت پهلوی با اتکا به حمایت بیگانگان در ایران استقرار یافت و در بزنگاه‌های تاریخی سرنوشت کشور را به قدرت‌های خارجی گره زد، امروز نیز رضا پهلوی همان مسیر را با مشروعیت‌بخشی به حملات نظامی اسرائیل بازتولید می‌کند. اکبر گنجی روزنامه‌نگار و فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با تمسخر رضا پهلوی را «رضا پالانی» نامیده و حمایت آشکار او از اسرائیل را خیانت به وطن دانسته است. گنجی در یادداشتی تأکید می‌کند: «خیانت به وطن، خیانت به کشور، خیانت به ایران عزیز؛ بسیار مهم و اساسی است. ایرانیان در طول تاریخ، با خائن‌ها مهربان نبوده‌اند. قانون اساسی امریکا می‌گوید هر شهروندی که یک دولت خارجی را دعوت به حمله نظامی به امریکا کند یا با آنها همکاری نماید، به شدت مجازات خواهد شد. این اصل و قانون، در همه کشور‌های دنیا جاری است. رضا پالانی و یاران اصلی و مریدانش - که هیچ شک و تردیدی در خیانت‌شان به ایران و تمامیتش وجود ندارد- با افتخار عجیبی خیانت رضا شاه دوم شان و خودشان به کشور و وطن را توجیه می‌کنند...». بازتاب این نگرانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی نیز مشهود بوده است. شماری از فعالان منتسب به جریان سلطنت‌طلب، با فاصله گرفتن از این خط مشی تأکید کرده‌اند که مشروعیت هر حرکت سیاسی در ایران، پیش از هر چیز از پیوند آن با جامعه داخلی و حساسیت‌های تاریخی و اجتماعی آن تغذیه می‌کند، نه از نزدیکی نمادین یا عملی به بازیگران مناقشه‌برانگیز منطقه‌ای. در مجموع ماجرای دخیل بستن رضا پهلوی به اسرائیل، بار دیگر این پرسش محوری را پیش می‌کشد که آیا استراتژی اتکا به حمایت و هم‌سویی خارجی می‌تواند جای خالی مشروعیت اجتماعی در داخل کشور را پر کند؟ یا برعکس، خود به یکی از موانع اصلی شکل‌گیری اجماع ملی بدل می‌شود؟

تصویر یک فراخوان دهنده بی‌برنامه؟

همانگونه که اشارت رفت، عملکرد پسر شاه مخلوع، از سوی نهاد‌ها و تحلیلگران مختلف و متنوعی مورد نقد و واکاوی قرار گرفته است. نشریه اکونومیست به دو نقطه ضعف ساختاری اساسی در پروژه سیاسی او اشاره می‌کنند: 

- ناتوانی در نقش «اتحاد‌بخش»: تشتت به جای انسجام، نکته‌ای کلیدی است که اکونومیست بر آن تأکید دارد. شکست پهلوی در ایفای نقش یک «محور اتحاد» برای اپوزیسیون متکثر ایران، امروز آشکارتر از گذشته است. به نوشته این نشریه، پهلوی با اتکا به هویت سلطنت‌طلبی و وابستگی آشکار به بازیگران خارجی خاص (امریکا و اسرائیل)، نه تنها نتوانسته این اتحاد را ایجاد کند که خود به عامل تفرقه تبدیل شده است! 

- نمادگرایی به جای سیاستگذاری منتقدان: دومین ضعف بزرگ پهلوی، فقدان یک برنامه سیاسی منسجم، عملی و قابل ارائه است. سال‌ها فعالیت او، عمدتاً بر «نمادسازی»، از قبیل تأکید بر نام خانوادگی، استفاده از نماد‌های پیش از انقلاب و ارائه «پیام‌های احساسی» کلی درباره آزادی و آینده بهتر متمرکز بوده است. 

آرش عزیزی استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «ایرانی‌ها چه می‌خواهند»، در گفت‌و‌گو با شبکه امریکایی سی‌ان‌ان، فقدان کاریزما و اعتبار حتی نزد متحدان را از دیگر نقاط ضعف رضا پهلوی برمی‌شمارد. عزیزی صراحتاً می‌گوید: «رضا پهلوی شخصیتی کاریزماتیک برای جلب حمایت چهره‌ای مثل ترامپ ندارد و بیش از آنکه عامل اتحاد باشد، به چهره‌ای تفرقه‌برانگیز تبدیل شده است...». از دید بازیگرانی مانند ترامپ، او نه می‌تواند ضمانت اجرایی برای وعده‌هایش ارائه دهد، نه توان بسیج گسترده داخلی را دارد و نه حتی می‌تواند اپوزیسیون را متحد کند. بنابراین سرمایه‌گذاری روی او از نظر منطق هزینه- فایده سیاسی، توجیه‌پذیر نیست. 

بازیگران اصلی اغتشاشات دی ماه

بررسی تحولات اعتراضی سال‌های اخیر در ایران بدون توجه به نقش بازیگران خارجی و الگو‌های شناخته‌شده مداخله اطلاعاتی، تصویری ناقص و گمراه‌کننده به دست می‌دهد. مجموعه‌ای از اظهارات مقامات سابق امریکایی، تحلیلگران امنیتی غرب و حتی رسانه‌های اسرائیلی، نشان می‌دهد آنچه تحت عنوان «اعتراضات خودجوش» معرفی شد، در بسیاری از مقاطع به یک عملیات ترکیبی اطلاعاتی- روانی شباهت بیشتری داشت تا یک جنبش اجتماعی مستقل. لارن ویلکرسون رئیس دفتر وزیر خارجه پیشین امریکا، صراحتاً اعلام می‌کند اقدامات موساد، سازمان سیا و‌ام‌آی۶ در ایران، با حمایت سیاسی و مستقیم دونالد ترامپ انجام می‌شود و این سرویس‌ها با نفوذ در فضای اجتماعی، حتی با جا زدن نیرو‌های خود به‌عنوان شهروند ایرانی به تشدید خشونت در تجمعات دامن زده‌اند. این اظهارات، نه از سوی یک مقام ایرانی، بلکه از درون ساختار سیاست خارجی امریکا مطرح شده است. جفری ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا، پا را از این نیز فراتر گذاشته و اعتراضات ایران را مصداق «نوع خاصی از جنگ» می‌داند، الگویی که به‌گفته او، سازمان سیا و موساد طی دهه‌ها در کشور‌های مختلف به‌کار گرفته‌اند. از نگاه او، این سناریو نه بدیع است و نه پنهان، بلکه راهکاری شناخته‌شده برای بی‌ثبات‌سازی هدفمند کشورهاست. این تصویر، تنها به تحلیل دانشگاهی محدود نمانده است. روزنامه اسرائیلی جروزالم پست نیز از حضور مأموران موساد در اعتراضات ایران سخن گفته و مایک پمپئو وزیر خارجه سابق امریکا در اظهارنظری کنایه‌آمیز، اما معنادار، «مأموران موساد در کنار معترضان» را مورد خطاب قرار داده است؛ جمله‌ای که بیش از آنکه شوخی سیاسی باشد، اعترافی غیرمستقیم به سطحی از مداخله خارجی تلقی می‌شود. افسران سابق سازمان سیا از جمله لری جانسون و جان کریاکو نیز روایت «قیام طبیعی» را به چالش کشیده‌اند. جانسون آشوب‌ها را یک عملیات اطلاعاتی و حساب‌شده توصیف می‌کند و کریاکو از افتخار رسانه‌های اسرائیلی به نقش عوامل موساد در میان معترضان سخن می‌گوید. داگلاس مک‌گرگور سرهنگ بازنشسته ارتش امریکا با اشاره به استفاده از منابع مالی، ابزار‌های ارتباطی مانند استارلینک و تحریک مستقیم جمعیت برای افزایش خشونت، تأکید می‌کند اعتراضات واقعی اقتصادی در ادامه به پروژه‌ای هدایت‌شده تبدیل شد. 

در این میان، نقش رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب، بیش از آنکه به‌عنوان یک بازیگر مستقل قابل تحلیل باشد، به جایگاه ابزار سیاسی در این معادله شباهت دارد. همانگونه که در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، چهره‌های وابسته به آن بدون برخورداری از پایگاه اجتماعی واقعی، در خدمت طراحی و منافع قدرت‌های خارجی قرار گرفتند، در تحولات اخیر نیز الگوی مشابهی قابل مشاهده است. اساساً الگوی تغییر پهلویستی، همواره با رونمایی از امثال شعبان جعفری رخ نموده است. تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که اتکا به حمایت سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه هرگز جایگزین مشروعیت اجتماعی و سیاسی نشده است. همانگونه که سلطنت در ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ ابزار بود، نه تصمیم‌گیر، در تحولات اخیر نیز جریان سلطنت‌طلب نقشی فراتر از «آلت دست» در یک سناریوی طراحی‌شده ایفا نکرده است؛ سناریویی که طراحان اصلی آن نه در خیابان‌های ایران، بلکه در اتاق‌های فکر امنیتی خارج از کشور قرار دارند. در نهایت آنچه باقی می‌ماند، این واقعیت است که هر حرکت سیاسی در ایران اگر از بطن جامعه و حساسیت‌های تاریخی آن برنخیزد، حتی با پرصداترین حمایت‌های خارجی نیز راه به جایی نخواهد برد و تاریخ بار دیگر این درس تکراری را یادآوری کرد. 

کلام آخر

در جامعه‌ای، چون ایران که هویت دینی با لایه‌های عمیق فرهنگی، تاریخی و تمدنی درهم تنیده است، پروژه سکولاریزه‌کردن جامعه، نه یک برنامه اجتماعی بومی، بلکه الگویی وارداتی و ناهمخوان با واقعیت‌های زیستی مردمان آن به شمار می‌رود. دین در ایران صرفاً یک امر فردی یا آیینی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی، نظام معنایی و سازوکار‌های همبستگی اجتماعی را شکل داده است؛ از سنت‌های چند هزار ساله پیشااسلامی گرفته تا تجربه تاریخی تشیع و نقش آن در مقاومت، عدالت‌خواهی و ایجاد سازمان اجتماعی. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد تلاش برای حذف یا به حاشیه راندن دین از عرصه عمومی، نه‌تنها به تضعیف باور‌های دینی منجر نشده، بلکه در بسیاری از مقاطع واکنش معکوس ایجاد کرده است. دین در ایران، همواره توانسته است خود را با شرایط اجتماعی جدید بازتولید کند و در بزنگاه‌های تاریخی، به‌عنوان یک نیروی بسیج‌کننده و معنا‌بخش عمل کند؛ واقعیتی که امکان تحقق پروژه سکولاریسم تحمیلی را با تردید‌های جدی مواجه ساخته است. از این منظر، هرگونه تلاش برای سکولاریزه‌کردن جامعه ایران بدون درک عمیق از بستر دینی، فرهنگی و تاریخی آن، محکوم به شکست است. جامعه ایران نه خلأ هویتی دارد که با نسخه‌های وارداتی پر شود و نه تجربه تاریخی‌اش نشان داده که پذیرای حذف دین از سپهر عمومی باشد و آرزوی آنانی که در تکاپوی آن هستند، هیچ‌گاه تحقق نخواهد یافت.

برچسب ها: موساد ، سیا ، پهلوی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار