کد خبر: 1342230
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۰۰
حجت‌الاسلام محمدمهدی الهی منش، مدرس، پژوهشگر و استاد تربیت و روانشناسی اسلامی:
والدینی که دائم سیاه‌نمایی می‌کنند امید را در جوانان می‌کشند باید به جوانان کمک کرد تا به آرمان‌های‌شان نزدیک شوند. اگر جوانی دوست دارد موفق یا ثروتمند شود، والدین باید تا حد توان از او حمایت کنند و مانع‌تراشی نکنند. مهم‌ترین نکته این است که بال و پر جوانان قیچی نشود، بلکه با واقع‌بینی، امید و حمایت، مسیر درست رسیدن به اهداف به آنها نشان داده شود
نیره ساری

 

جوان آنلاین: چرا فضای مجازی جوانان را بی‌چارچوب می‌کند؟ مقایسه‌های مجازی چگونه جوانان را به بن‌بست می‌رساند؟ چرا تحمیل ارزش‌ها جوانان را پس می‌زند؟ چگونه انرژی جوانان به ناامیدی تبدیل می‌شود؟ چرا جوان امروز زود ناامید می‌شود؟ چگونه می‌توان او را به مسیر درست برگرداند؟ نقش خانواده در بی‌ثباتی هویت جوانان چیست؟ ریشه شتاب‌زدگی و تصمیم‌های پرریسک جوانان از کجاست؟ تنها راه ورود به دنیای نسل جوان چیست؟ اینها تنها بخشی از سؤالات ما با حجت‌الاسلام محمدمهدی الهی منش، مدرس، پژوهشگر و استاد تربیت و روانشناسی اسلامی است.  مشروح گفت‌و‌گو با وی را در ادامه می‌خوانید. 
 
با توجه به تغییرات سریع اجتماعی و فناوری در دنیای امروز به نظر شما مهم‌ترین چالش‌های اخلاقی که نسل جوان با آن روبه روست، چیست؟
نسل جوان امروز نسبت به گذشته فاصله بیشتری از بزرگ‌تر‌ها گرفته و خودمختاری بیشتری را تجربه می‌کند. آنها می‌خواهند مستقل و خودمختار رفتار کنند، در حالی که هنوز عقلانیت و تجربه کافی ندارند و به همین دلیل زودتر در معرض انحراف قرار می‌گیرند. دومین چالش مهم، عجله و شتاب‌زدگی است. به دلیل گسترش ارتباطات، رسانه‌ها و فضای مجازی، سرعت همه‌چیز بالا رفته است؛ نسل امروز حوصله و صبر کمتری دارد و برای تغییر عجله می‌کند؛ موضوعی که نتیجه مستقیم تکنولوژی‌های جدید است. در گذشته برای آماده‌کردن غذا ساعت‌ها زمان صرف می‌شد، اما امروز با وجود دستگاه‌های مختلف، همه‌چیز با شتاب انجام می‌شود. این شتاب‌زدگی باعث می‌شود نسل جوان زود ناامید شود و سریع به احساس بن‌بست برسد. چالش اخلاقی دیگر، افزایش حرص و میل شدید به دلیل ارتباط گسترده با رسانه‌هاست. در گذشته افراد فقط اطرافیان خود را می‌دیدند که اختلاف چندانی از نظر مالی و جایگاه اجتماعی با آنها نداشتند، اما امروز در شبکه‌های مجازی با افرادی مواجه می‌شوند که از نظر مادی و موقعیت اجتماعی صد‌ها برابر بالاتر هستند. دیدن خانه‌ها، ماشین‌ها، سبک زندگی، خوراک و برند لباس‌ها باعث نارضایتی می‌شود و در مرحله بعد به غصه و سپس به تنفر از کسانی می‌انجامد که آنها را مقصر می‌دانند؛ چه پدر و مادری که نتوانسته‌اند چنین امکاناتی فراهم کنند و چه حاکمیت، نظام یا کشور. 
چهارمین چالش این است که همین حرص و طمع، فرد را به سمت اقدامات پرخطر سوق می‌دهد تا سریع‌تر به اهدافش برسد. مانند مهاجرت‌های عجولانه یا ورود به کار‌هایی مثل قاچاق، فعالیت‌های پرریسک مالی، بیت‌کوین و موارد مشابه فقط برای رسیدن زودتر به خواسته‌هاست. 
شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی چه تأثیری در شکل‌گیری هویت جوانان دارند؟ آیا این فضا به جوانان کمک می‌کند تا هویت واقعی خودشان را پیدا کنند یا باعث سردرگمی و تقلید از دیگران خواهد شد؟
واقعیت این است که شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی در عمل کمک چندانی به هویت‌یابی جوانان نمی‌کنند. برای شکل‌گیری هویت، دو عنصر اساسی لازم است که نخستین آن تفکر و عقلانیت است. هویت، یعنی فرد بداند دنبال چه کسی یا چه چیزی است، چه ارزش‌هایی دارد، چه کاری می‌خواهد انجام دهد و به چه هدفی برسد. این مسیر می‌تواند مبتنی بر عقلانیت باشد یا صرفاً تحت تأثیر موج‌های رایج جامعه شکل بگیرد، به‌گونه‌ای که فرد هر روز با موجی جدید از فمینیسم گرفته تا شعار‌های اجتماعی مختلف، رنگ و پوشش تازه‌ای به خود بگیرد. فضای مجازی نه‌تنها عقلانیت را تقویت نمی‌کند، بلکه اغلب آن را تضعیف می‌کند. عقلانیت برای رشد به پرسشگری و خلوت نیاز دارد، در حالی که فضای مجازی هر دو را از انسان می‌گیرد و فقط حجم زیادی از داده و اطلاعات را منتقل می‌کند، بدون آنکه فرصتی برای تفکر عمیق فراهم شود. به همین دلیل، مدیریت مصرف رسانه هم برای خود فرد و هم برای فرزندان ضروری است، زیرا استفاده مداوم و بی‌وقفه باعث می‌شود انسان زیر انبوهی از اطلاعات دفن شود. 
دومین عنصر مهم در هویت‌یابی، استقلال است. انسان‌ها به‌طور کلی دو دسته‌اند؛ برخی «حزب باد» و بی‌شکل هستند و با هر شرایطی تغییر می‌کنند و برخی دیگر مستقل، چارچوب‌دار و دارای هویت مشخص که در موقعیت‌های مختلف چارچوب خود را حفظ می‌کنند. رسیدن به هویت واقعی زمانی ممکن است که فرد از کودکی این چارچوب‌مندی را تمرین کرده و استقلال را تجربه کرده باشد، در غیر این صورت هر روز به رنگی درمی‌آید. فضای مجازی کمکی به شکل‌گیری استقلال نمی‌کند، زیرا استقلال زمانی به‌دست می‌آید که فرد با داشته‌ها و توانایی‌های خود آشنا شود، در حالی که فضای مجازی بیشتر نداشته‌ها را به رخ می‌کشد، حسرت ایجاد می‌کند و احساس حقارت را تقویت می‌کند. معمولاً افرادی که زمان زیادی را در فضای مجازی پرسه می‌زنند، کسانی هستند که حال خوبی نسبت به اطرافیان و شرایط خود ندارند و برای بهتر شدن حال‌شان تلاش می‌کنند رنگ و چهره‌ای متفاوت از خود نشان دهند. 

 

والدینی که دائم سیاه‌نمایی می‌کنند امید را در جوانان می‌کشند  

آیا هویت‌یابی یک فرآیند یک‌باره و نهایی هست یا یک فرآیند مداوم و در حال تغییر؟ به نظر شما جوانان چطور می‌توانند با تغییرات زندگی و محیط اطراف خود هویت خودشان را هم تطبیق بدهند؟
قطعاً هویت‌یابی یک فرآیند تدریجی است و امری لحظه‌ای و نقطه‌ای نیست، بلکه به‌مرور زمان شکل می‌گیرد. اگر بخواهیم فرزندان ما به هویت درستی برسند و این هویت دائماً دچار تغییر نشود، باید به شرایط امروز جامعه توجه کنیم. امروزه می‌بینیم کودکانی که در خانواده‌های مذهبی، درسخوان، معتقد و منضبط رشد کرده‌اند، با ورود به مدرسه و به‌ویژه دانشگاه به فرد دیگری تبدیل می‌شوند. اگر پیش‌تر باحجاب بوده‌اند، حجاب خود را کنار می‌گذارند، اگر درس‌خوان بوده‌اند از درس فاصله می‌گیرند و اگر بااخلاق بوده‌اند، دچار بی‌انضباطی رفتاری می‌شوند. این تغییرات نشان می‌دهد که هویت آنها هنوز شکل نگرفته و بی‌چارچوب است. حال این پرسش مطرح می‌شود که چه باید کرد تا فرزندان ما به هویت برسند و پس از هویت‌یابی، روی آن ثبات داشته باشند و هر روز به رنگی درنیایند. استاد صفایی در کتاب تربیت کودک بیان می‌کند که اگر می‌خواهیم نوجوانان و جوانان ما به ثبات برسند، باید روی استقلال، عقلانیت و تفکر آنها سرمایه‌گذاری کنیم. منظور از استقلال، تقلیدگر و پیرو صرف نبودن است. نخستین عامل در تقویت استقلال این است که توانایی‌ها و نکات مثبت فرزندان دیده شود و مورد تشویق قرار گیرد، در حالی که معمولاً برخی والدین برعکس عمل می‌کنند و موفقیت‌ها را وظیفه می‌دانند، اما خطا‌ها و اشتباهات را مدام به رخ می‌کشند. دومین عامل اثرگذار در استقلال، تکریم و احترام است. در سیره پیامبر (ص) و اولیای الهی می‌بینیم که با حضور در میان مردم، آنها را تکریم می‌کردند تا جرئت ایستادن در برابر ظلم را پیدا کنند. امام خمینی (ره) نیز در نهضتی که شکل گرفت، با ایجاد احساس عزت و توانمندی در مردم، آنها را به ایستادگی در برابر زور و ظلم دعوت کرد. آنچه فرزندان را به استقلال نزدیک می‌کند، همین تکریم و احترام است که از کودکی آغاز می‌شود و تا بزرگسالی ادامه دارد. گاهی به والدین گفته می‌شود تصور کنند میهمانی در خانه آنها حضور دارد، در این صورت چگونه با او صحبت می‌کنند، درخواست می‌کنند و اشتباهاتش را تذکر می‌دهند؟ با تحقیر یا با محبت؟ تحقیر، نتیجه‌ای جز پیروی و تقلید کورکورانه و بی‌هویتی ندارد. والدینی که مدام فرزند خود را سرزنش می‌کنند، عیب می‌گیرند و با او درگیر می‌شوند، آسیب جدی به فرآیند هویت‌یابی وارد می‌کنند. 
سومین عامل مهم در فرآیند استقلال، دادن فرصت انتخاب است. بسیاری از والدین به این دلیل که فکر می‌کنند فرزندشان نمی‌تواند یا شرایطش را ندارد، به‌جای او فکر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و حتی انتخاب لباس، مدرسه، رشته تحصیلی، شغل و دوستان را خودشان انجام می‌دهند و در هر دو راهی نظر خود را تحمیل می‌کنند؛ غافل از اینکه این فرد باید مستقل شود و روی پای خود بایستد. باید به او فرصت انتخاب داد و اگر دچار خطا شد، در فضایی گفت‌وگومحور برایش تبیین کرد، زیرا با اجبارانسان ساخته نمی‌شود، بلکه باید دلیل و چرایی رفتار‌ها را بفهمد. 
عنصر لازم برای هویت‌یابی، تفکر است. مهم‌ترین راه تقویت تفکر، طرح سؤال و گفت‌و‌گو درباره موضوعات مختلف است. جوان امروز سرشار از سؤال است و نیاز به گوش شنوا و پاسخ همدلانه دارد. برای مثال اگر بگوید «دوران قبل از امروز بهتر بود، چون ارزانی بود»، باید همراه او این گفته را به یک مسئله تبدیل و قدم‌به‌قدم آن را بررسی کرد. این مسیر باعث می‌شود که در آینده، در فضای مجازی هر محتوایی نتواند ذهن فرزند ما را تحت تأثیر قرار دهد، زیرا او یاد گرفته است مسائل را پخته و عقلانی تحلیل کند. 

نسل جوان اغلب با سطوح بالایی از هیجان و انرژی همراه است. به نظر شما چگونه می‌توان این هیجان را به شکلی سازنده هدایت کرد و از تبدیل آن به بی‌قراری و ناامیدی جلوگیری کرد؟ چه مهارت‌هایی برای مدیریت هیجان در این نسل ضروری است؟
کنترل هیجان در نسل جوان به چند عامل کلیدی وابسته است. نخستین عامل، عقلانیت و تفکر است. هیجان از جنس احساس است و وجود انسان دو بعد اصلی احساس و هیجان از یک سو و عقل و تفکر از سوی دیگر را دارد. وجود ما به گونه‌ای طراحی شده که برای حرکت در مسیر درست، باید راه عقل را دنبال کنیم و عقل بر هیجان و احساس حاکم شود. والدین اگر در خانه عقلانیت را حاکم کنند، ناخودآگاه مشاهده می‌کنند که هیجانات جوانان کنترل‌شده‌تر و سازنده‌تر بروز پیدا می‌کند. 
عامل دوم، آموزش و توضیح روش‌های کنترل هیجان است. این روش‌ها را باید به جوان آموزش داد. مثلاً برای کنترل خشم باید سه گام برداشته شود:
۱- فاصله گرفتن از موقعیت عصبانیت در لحظه خشم: با آموزش این روش به جوانان، می‌توان آنها را هدایت کرد تا هنگام عصبانیت، ابتدا از موقعیت فاصله بگیرند و آرامش نسبی پیدا کنند. 
۲- استفاده از تکنیک‌های آرام‌بخش: این تکنیک‌ها شامل تنفس عمیق، مشغول شدن به یک کار لذت بخش مثل بازی یا تماشای فیلم یا تماس با یک دوست و همچنین برای بعضی قرائت قرآن یا ذکر و صلوات است. هر فرد می‌تواند روش مناسب خود را برای آرام شدن پیدا کند. 
۳- تغییر مدل نگاه و تفسیر موضوع: گاهی عصبانیت ناشی از برداشت اشتباه است. مثلاً اگر پدر حرفی زده و جوان ناراحت شده، خشم او ممکن است ناشی از این باشد که فکر می‌کند پدرش زور می‌گوید یا او را درک نمی‌کند. با تغییر تصور و نگاه خود به موضوع، خشم فروکش می‌کند و آرامش بازمی‌گردد. همین روش‌ها برای مدیریت سایر هیجانات مانند غم و اندوه نیز کاربرد دارد تا از تبدیل آنها به افسردگی جلوگیری شود. محور مشترک تمامی این راهکارها، عقلانیت، خودآگاهی و پرهیز از اقدام در اوج هیجان است. با تقویت این مهارت‌ها، جوانان می‌توانند انرژی و هیجان خود را به شکل سازنده هدایت و از بی‌قراری و ناامیدی جلوگیری کنند. 

بسیاری از والدین معتقدند ارزش‌های سنتی و آموزه‌هایی که به آنها منتقل شده، برای نسل جوان همچنان کاربردی است. به نظر شما این دیدگاه تا چه حد واقع‌بینانه است و چه شکاف‌هایی بین این ارزش‌ها و نیاز‌های نسل جدید وجود دارد؟
یک سری نیاز‌ها ثابت و انسانی هستند مانند نیاز‌های جسمانی و روحی انسان که در طول تاریخ هم تغییر نکرده‌اند. ۵۰۰ سال قبل، انسان به خوراک، محبت و استراحت نیاز داشت و این نیاز‌ها هنوز هم وجود دارند، تنها شکل و مدل آنها تغییر کرده است. برخی ارزش‌ها هم ثابتند و همیشه کاربردی خواهند بود. والدین برای تعامل با نوجوان و جوان خود باید تفاوت بین دو دسته ارزش را در نظر بگیرند. ارزش‌های انسانی و ثابت مانند راستگویی، امانتداری و احترام به دیگران که همیشه مهم و مفید هستند و ارزش‌های دوره‌ای یا اقتضایی؛ مواردی که به شرایط خاص زمان و مکان وابسته‌اند، مانند نوع شغل یا مدل کسب درآمد. برای مثال، برخی والدین کار آنلاین را کار واقعی نمی‌دانند و معتقدند حتماً باید استخدام با حقوق ثابت شود؛ این دیدگاه مربوط به اقتضای دوره قبلی است و نمی‌توان آن را ارزش ثابت دانست. نکته مهم دیگر این است که برای منتقل‌کردن ارزش‌های انسانی ثابت، سخنرانی و نصیحت صرف فایده چندانی ندارد. دو راهکار مؤثر برای انتقال این ارزش‌ها وجود دارد. اولاً زندگی‌کردن ارزش‌ها؛ فرزندان وقتی می‌بینند والدین خود به ارزش‌ها پایبند هستند، آنها را درک می‌کنند. بسیاری از والدین خود عمل نمی‌کنند. مثلاً ۱۰ قول به فرزند می‌دهند، اما به آن پایبند نیستند، در حالی که به نماز یا حجاب گیر می‌دهند؛ تناقض والدین به‌راحتی از سوی فرزندان درک می‌شود. 
ثانیاً انتقال زیربنای ارزش‌ها؛ ارزش‌ها مانند در و پنجره هستند که روی ستون و شالوده بنا می‌شوند. بدون ستون، در و پنجره نمی‌توانند محکم بمانند و فرو می‌ریزند. بسیاری از والدین از مسائل روبنایی دین مانند نماز، روزه یا حجاب شروع می‌کنند و به خاطر همین به نتیجه نمی‌رسند، اما اگر از مسائل بنیادی‌تر مثل خودشناسی و بعد خداشناسی و ضرورت دین شروع می‌کردند انتقال ارزش‌ها راحت‌تر اتفاق می‌افتاد. انسانی که خودش را نمی‌شناسد و به محبت و حکمت خدا باور ندارد و نیازی به دین احساس نمی‌کند ارزش‌هایی مثل نماز و حجاب و اخلاق را نمی‌پذیرد و اگر هم بپذیرد موقتی است. افرادی که در مسیر ارزش‌ها پایبند می‌مانند، مانند کسانی که در شعب‌ابی‌طالب پای ارزش‌ها ایستادند، دلیلش وجود مبانی معرفتی و اعتقادی مستحکم است. معمولاً والدین از مبانی شروع نمی‌کنند و به همین دلیل تلاش آنها برای آموزش ارزش‌ها نتیجه نمی‌دهد. 

بسیاری از منتقدان معتقدند که تربیت اخلاقی سنتی، اغلب بر تحمیل ارزش‌ها و هنجار‌های از پیش تعیین شده تأکید دارد و به جوانان فرصت کافی برای تفکر انتقادی و شکل‌دهی به ارزش‌های خود را نمی‌دهد، نظر شما در این مورد چیست؟ و چه رویکرد‌های جایگزینی در تربیت اخلاقی می‌توانند این مشکل را برطرف کنند؟
این دیدگاه هم درست است و هم نیاز به اصلاح دارد. درست است به این دلیل که در بسیاری از روش‌های سنتی تربیت اخلاقی، ارزش‌ها و هنجار‌ها به صورت تحمیلی ارائه می‌شوند و فرصت کافی برای تفکر و انتخاب به جوان داده نمی‌شود، اما اشتباه است اگر فکر کنیم باید ارزش‌های اخلاقی را به طور کامل کنار بگذاریم و هیچ راهنمایی به فرزند ندهیم؛ افراط و تفریط هر دو آسیب‌زننده هستند. برخی ارزش‌ها در زندگی ثابت و ضروری‌اند، اما نحوه انتقال آنها باید به گونه‌ای باشد که انتخاب و اختیار جوان حفظ شود. تفاوت انسان با حیوان در همین توانایی انتخاب و اختیار است. هرگاه ارزش‌ها را از بیرون تحمیل کنیم، نتیجه منفی خواهد بود. وظیفه والدین این است که به جوان کمک کنند تا به ارزش‌ها و اهداف برسد، نه اینکه صرفاً آنها را دیکته کنند. مثال ساده رانندگی است: اگر کسی رانندگی بلد نیست، نمی‌توانیم بگوییم «من خودم رانندگی می‌کنم و هر جا دلم خواست تو را می‌برم.» روش درست این است که رانندگی را آموزش دهیم و اجازه دهیم او تجربه کند، حتی اگر ابتدا با خطا مواجه شود تا یاد بگیرد و مسئولیت‌پذیر شود. 
در انتقال ارزش‌ها، باید فرصت تفکر و گفت‌و‌گو ایجاد شود. ارزش‌های خود را تحمیل نکنیم، بلکه به فرزند کمک کنیم تا آنها را درک کند. گفت‌و‌گو باید هدفمند و همدلانه باشد نه نصیحتی و یک‌طرفه، یعنی اجازه دهیم فرزند نظر خود را بیان و والد هم نظر خود را مطرح کند. این فرآیند به او کمک می‌کند ارزش خود را بشناسد و پای آن بایستد، بدون اینکه رفتارهایش به دلیل فشار بیرونی یا تحمیل محدود شود. همچنین باید صبور بود و عجله نکرد. بسیاری از والدین می‌خواهند سریع نتیجه بگیرند و ارزش‌ها را فوراً در فرزند تثبیت کنند، در حالی که این فرآیند نیازمند زمان، گفت‌و‌گو و تجربه عملی است. در این مسیر، حتی اگر فرزند اشتباه کند و برخی رفتار‌های غلط را مرتکب شود، مهم است که آرامش و حمایت والدین در عین گوشزد کردن اشتباه حفظ شود تا فرصت یادگیری و رشد اخلاقی فراهم شود. 

بلندپروازی یکی از ویژگی‌های بارز نسل جوان است، اما گاهی اوقات این بلندپروازی با انتظارات غیرواقعی و ناامیدی همراه می‌شود. چه راهکار‌هایی برای کمک به جوانان در تعیین اهداف واقع‌بینانه و دستیابی به آنها وجود دارد؟
بلندپروازی و آرمان‌گرایی، موتور حرکت نسل جوان است و بسیاری از کار‌های بزرگ دنیا را افرادی انجام داده‌اند که در همین سنین جوانی چنین روحیه‌ای داشته‌اند. بنابراین نباید بال و پر جوانان را چید یا انگیزه آنها را سرکوب کرد. با این حال، برای جلوگیری از ناامیدی و انتظارات غیرواقعی چند نکته ضروری است. نخست اینکه جوانان معمولاً آرمان و قله را می‌بینند، اما به مسیر رسیدن به آن توجه کافی ندارند و همین موضوع می‌تواند آنها را دچار خطا کند. آنچه باید به نسل جوان گوشزد شود، مسیر رسیدن به قله و بهای آن است. نباید به آنها گفت قله بد است، بلکه باید توضیح داد رسیدن به قله هزینه، تلاش، صبر و زمان می‌خواهد. 
دومین نکته، پرهیز از سیاه‌نمایی است؛ چه نسبت به وضعیت کشور و جامعه و چه نسبت به توانایی‌های خود فرزند. وقتی والدین دائماً از شرایط کشور، گرانی، بالا رفتن دلار و طلا یا اینکه «هیچ چیز درست نمی‌شود» صحبت می‌کنند، تصویر ذهنی جوان از آینده تخریب و امید در او کشته می‌شود. این نوع فضا‌سازی، عملاً آینده را برای جوان به جهنم تبدیل می‌کند و نتیجه‌ای جز ناامیدی ندارد. به والدین توصیه می‌شود در جمع‌های خانوادگی به‌ویژه در حضور فرزندان، مراقب باشند سیاه‌نمایی نکنند؛ همه می‌دانند مشکلات وجود دارد، اما غرزدن هیچ مسئله‌ای را حل نمی‌کند و فقط جوان را ناامید می‌کند. 
گاهی این سیاه‌نمایی متوجه خود فرزند می‌شود؛ جایی که والدین مدام به او می‌گویند «تنبل هستی»، «عرضه نداری»، «همیشه حال نداری.» این نوع برچسب‌زدن‌ها شخصیت جوان را تخریب می‌کند و او را از مسیر رشد دور می‌سازد. سیاه‌نمایی نباید در هیچ سطحی انجام شود. در مقابل لازم است نقاط مثبت دیده و برجسته شود؛ چه در مورد کشور، چه خانواده و چه خود جوان. وقتی مادر یا پدر دائماً شخصیت طرف مقابل را تخریب می‌کند، فرزند نسبت به والدین دلزده می‌شود و حتی ممکن است به تقابل و واکنش منفی برسد. بیان نقاط قوت به بلندپروازی جوان تعادل می‌دهد و آن را به مسیر درست هدایت می‌کند. 
در نهایت، باید به جوانان کمک کرد تا به آرمان‌های‌شان نزدیک شوند. اگر جوانی دوست دارد موفق یا ثروتمند شود، والدین باید تا حد توان از او حمایت کنند و مانع‌تراشی نکنند. مهم‌ترین نکته این است که بال و پر جوانان قیچی نشود، بلکه با واقع‌بینی، امید و حمایت، مسیر درست رسیدن به اهداف به آنها نشان داده شود. 

به نظر شما مهم‌ترین گامی که والدین می‌توانند برای نزدیک‌تر شدن به دنیای نسل جوان و درک دیدگاه آنها بردارند، چیست؟
اولین قدم، معاشرت صمیمانه بدون نصیحت و قضاوت است. والدین باید با جوان خود همراه شوند، نه اینکه مثل مادربزرگ یا پدربزرگ دائم بگویند «این کار را بکن و آن کار را نکن.» باید با آنها در فعالیت‌های روزمره و مورد علاقه‌شان شریک شوند. مانند سینما رفتن، فوتبال دیدن و کافه رفتن؛ چراغ نصیحت را خاموش کنید. هدف ساده است: با گپ زدن صمیمانه، جوان آرام آرام احساس راحتی کند و درون خود را با شما به اشتراک بگذارد. 
دومین گام، مرور گذشته خود والدین است. بسیاری از والدین فراموش کرده‌اند که خودشان در سن جوانی چه تجربه‌ای داشتند و چه مشکلات و هیجاناتی را پشت سر گذاشته‌اند. بعضی والدین به جای اینکه فرصت تجربه به فرزند بدهند، می‌خواهند او را مستقیماً به «بهشت» برسانند. یادآوری تجربیات شخصی و بازشناسی برخورد‌هایی که خودمان از اطرافیان‌مان آزار دیدیم، می‌تواند درک ما را از دنیای جوانان عمیق‌تر کند. سومین گام، آموزش و یادگیری مستمر است. برای بسیاری از موضوعات زندگی آموزش دیده‌ایم، اما برای تربیت فرزند و درک نسل جوان اغلب کمتر آموزش دیده‌ایم. مطالعه کتاب، شرکت در کلاس‌ها و دوره‌های مرتبط، می‌تواند مهارت والدین در نزدیک شدن به فرزند و درک دیدگاه او را به‌طور چشمگیری افزایش دهد. 
با ترکیب سه رویکرد معاشرت صمیمانه، مرور تجربه شخصی و آموزش دیدن، والدین می‌توانند به دنیای نسل جوان نزدیک شوند و رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد و درک متقابل ایجاد کنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار