حلما ۱۴ ساله: انتظار دارم به همان اندازه که به عزاداری معصومان (ع) توجه میشود به جشن ولادت آنها هم توجه کافی شود. بیشتر در مورد امامان ما صحبت شود و حتی در مدرسه به همین بهانه زنگهای شادمانه بیشتری داشته باشیم. خلاصه اینکه میلاد ۱۴ معصوم (ع) را خوشآب و رنگ جشن بگیریم جوان آنلاین: برخي معتقدند ما در برپايي بساط حزن اهلبيت(ع) نسبت به شادي پوياتر عمل ميكنيم. مثلاً مراسم شادماني مانند ميلاد رسول اكرم(ص) و امام صادق(ع)، نيمهشعبان و ولادت امام حسين(ع) در برابر عزاداريها رنگ و نمودي ندارد. در قرآن مجيد در شش مورد صفت «بشير» براي پيامبر(ص) قبل از «نذير» ذكر شده است. در دو موردي هم كه نذير قبل از بشير آمده، مخاطب آيه و موضوع، چنين اقتضايي داشته است. اسلام دين بشارت است. اسلام مكتب زندگي است. بشارت با شادماني متناظر است. امام علي(ع) وقتي از شيعيان خود سخن ميگويد، شادماني و فرح را مقدم بر اندوه ذكر ميكند: «اِخْتَارَ لَنَا شِيعَةً ينْصُرُونَنَا وَ يفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِك مِنَّا وَ إِلَينَا» (بحار الأنوار، ج۶۵، ص۱۷) به اين معني كه «خداوند شيعياني براي ما برگزيده است، ما را ياري ميكنند. با شادماني ما شادمان و با غمهاي ما اندوهگين ميشوند. مال و جانشان را در راه ما نثار ميكنند. آنان از مايند و به سوي ما ميآيند.» گفته ميشود بهتر است اعياد شعبانيه، مبعث پيامبر اكرم(ص)، عيد غدير و ميلاد امام علي(ع) و ديگر امامان را پررونق و خوش آب و رنگ جشن بگيريم. بكوشيم شادي بر عزا غلبه كند يا به تعادل برسد. همانطور كه در خانهها عزاداريهاي خانگي برگزار ميكنيم، مجالس مولودي هم به مناسبت ميلاد پيامبر(ص) و امامان(ع) برگزار كنيم. مذهب تشيع و شادماني مؤمنان را يك مكتب و سبك زندگي كنيم. به همين بهانه سراغ نوجواناني رفتيم كه در واقع اميدهاي آينده و نسلي هستند كه بايد ادامهدهنده اين مسير باشند و در اين مسير نظر آنها را در قياس با این دو موضوع جويا شديم.
علي 21ساله است. از زماني كه يادش ميآيد پاي بساط شادي و حزن اهلبيت(ع) بوده است. خودش به نقل از مادرش ميگويد از نوزادي با مادرم به مراسمهاي مختلف ميرفتم. هرچه از اين مراسمها به خاطر دارم بازي با همسن و سالان خودم در گوشه تكيه و هيئت و جشنهاست. عاشق مراسمهاي جشن بودم كه يا كيك در مجلس بود يا خانمها به واسطه نذريای كه كرده بودند، هديه براي بچهها ميآوردند تا اينكه كمكم بزرگ شدم و پايم از مراسم در قسمت زنانه مجلس به قسمت مردانه مجلس باز شد؛ «مجلس مردانه كلاً فضاي متفاوتي داشت، اما براي من همه چيز با خواندن شعر و قرآن پاي بلندگو شروع شد. انگار بعد از يكيدو مرتبه اول خجالتم ريخت. خاطرم هست نيمهشعبان بود كه با يكي ديگر از همكلاسيهایم سرود مدرسه را پشت بلندگو دو نفري خوانديم.»
علي با نقل خاطرات خود مسير گفتوگو را به سمتي ميبرد كه مداحي به زندگي او باز شد؛ «اينكه كسي مداحي ميكرد برايم جذاب بود. روزهاي اول شعرهاي تكراري ميخواندم. همين باعث شده بود همه زندگيم مداحيهاي مختلف در مناسبتهاي مختلف شود. آنقدر خواندم تا ترسم ريخت، لرزش صدايم افتاد و امروز خودم توانستم نقطه كوچك از درياي بزرگ لطف اهلبيت(ع) باشم و در جمع عاشقان آنها مديحهخواني كنم.»
علي آقاي 21ساله كه از بچگي هيئتيوار جلو آمده است، حالا در هيئت خود كه به نام امام رضا(ع) است يك عضو فعال است.
او ميگويد: «قبول دارم برخي انتقاد ميكنند كه ما بيشتر از ولادتها درگير شهادتها هستيم اما به خود ما جوانان و نوجوانان هم برميگردد. در همين هيئت الرضاي ما سعي شده است عكس اين قضيه عمل كنيم. هر سال در نيمهشعبان خاصه براي كودكان انواع مسابقات و سرگرمي را داريم، يعني ولادت را بهانهاي قرار ميدهيم تا بچهها به عشق همين ولادت و جشن دورهم جمع شوند. كيك ميگيريم. شمع ميگذاريم و به واسطه خود بچهها درست شبيه جشن تولد، انتظار واقعي را نشان ميدهيم، اما بايد اين موارد بيشتر باشد و هيئتهاي بزرگ و نامي هم درصدد اين باشند كه از مداحي صرف و مولودي خواني به سمتي بروند كه مشوقهاي حضور كودكان و نوجوانان براي حضور بيشتر باشند.»
حلما 14ساله از انتظار خود در مناسبتهاي مذهبي كه ولادت اهلبيت(ع) هستند، ميگويد: «چرا خيلي از معارفهها و تاريخخوانيها صرفاً در شبهاي شهادت انجام ميشود. چرا همه عزاداريها تعطيل هستيم، اما كمتر در جشنها تعطيل هستيم. هر سال يك دهه محرم داريم اما ولادت امام حسين(ع) كه با ولادت حضرت عباس(ع) و امام سجاد(ع) پشت سرهم است خيلي كمرنگتر به نسبت محرم برگزار ميشود. انتظار دارم به همان اندازه كه به عزاداري معصومان(ع) توجه ميشود به جشن ولادت آنها هم توجه كافي شود. بيشتر در مورد امامان ما صحبت شود و حتي در مدرسه به همين بهانه زنگهاي شادمانه بيشتري داشته باشيم. خلاصه اينكه ميلاد 14معصوم(ع) را خوشآب و رنگ جشن بگيريم.»
فاطمه 10ساله درباره حضور خود در مراسمهاي جشن امامان و معصومين(ع) اين خاطره را نقل ميكند: «پارسال در روز نيمهشعبان با كمك مدرسه جشن كوچكي در نمازخانه گرفتيم. از يك ماه قبل براي برگزاري اين جشن مهيا شده بوديم. قرار شد هر كدام از مادران به مناسبت جشن يك خوراكي براي پذيرايي بياورند. بهترين لباسها را پوشيديم. دور هم جمع شديم. مسابقه برگزار شد. دورهمي با مادران و بچههاي مدرسه داشتيم و چند ساعت به معني واقعي شاد بوديم. كاش ميشد كه براي همه امامان اين مراسم برگزار ميشد.»
كيميا 16ساله نيز خاطرهاي جالب دارد كه البته نقل اين خاطره ميتواند به عنوان تجربه براي همنسليهاي او و البته مسئولان در مدارس جالب توجه باشد: «سال گذشته مدرسه به مناسبت نيمهشعبان يك نمايش اجرا كرد؛ نمايشي كه با خود بچهها بود. ماهها براي آن وقت گذاشتيم تا جايي كه حتي خارج از ساعات مدرسه هم روي آن كار كرديم و در نهايت روز نيمهشعبان در جشن مدرسه اجرا كرديم. در همان جشن يكي از مسئولان منطقه حضور داشت كه به شدت از نمايش و موضوع آن استقبال كرد. موضوع نمايش در مورد انتظار واقعي بود. اينكه در قطار انتظار در طول سالهاي زندگي واقعاً چه كسي منتظر است و چه كسي بالاخره در اين قطار ميماند و چه كسي خام شيطان ميشود؛ نمايشي كه حتي براي كودكان هم قابل فهم بود. در نهايت همين شروعي شد براي اجراي نمايش در سطح منطقه و استان و مدرسه ما به واسطه همين نمايش ساده رتبه كسب كند.»
سيدحسين نوجواني است كه درباره قياس مراسمهاي شادي و عزاداري ميگويد: «در ولادتها بيشتر انرژي من خالي ميشود. خب چه كسي بدش ميآيد از جشن و دست زدن و خوشحالي و خنده اما خب نميدانم چرا كفه عزاداري و ولادت يكي نيست. كاش ميشد جشنها بيشتر باشد و كاش مدرسه در اين زمينه فضاي بهتري به ما ميداد. مثلاً ما خيلي دوست داريم براي برگزاري جشن و چراغ كشيدن و اينها فعاليت كنيم اما به بهانه درس تا حدي اين موضوع كمرنگ است. مثلاً چرا نبايد يك روز كامل كلاس و مدرسه درگير ولادت امام حسين(ع) شود، همانطور كه يك روز درگير عاشورا هستيم. امام همان امام است.»
مبينا هفتساله است و در عالم كودكي خود به جشنهاي خياباني اشاره ميكند كه چندسالي است از سوی شهرداريها در برخي شهرها برگزار ميشود. او ميگويد: «من عاشق اينم كه در جشنها با مامان و بابا به خيابان بروم، مثلاً جشنهاي خياباني كه برگزار ميشود واقعاً عاليه. علاوه بر خوراكيهاي مختلف انگار برام مثل شهربازي شاد و جذاب هست. كاش ميشد مثلاً هر چند مدت يكبار از اين جشنها داشته باشيم.»