رئیس جمهور ابله امریکا رسماً از تروریستهای اغتشاشگر حمایت کرده و جمهوری اسلامی ایران را درصورت برخورد با تروریستها به مداخله نظامی تهدید کرده است. سران رژیم تروریستی صهیونی نیز رسماً گفتهاند عوامل این رژیم سازماندهی و هدایت تروریستها را در داخل ایران به عهده دارند. با این وصف آنچه این روزها در سطح کشور شاهدیم، به طور قطع و یقین ربطی به نگرانی و اعتراض مردم نسبت به اوضاع اقتصادی و معیشت و لجام گسیختگی قیمتها ندارد و در واقع ایران با فاز دوم جنگ۱۲روزه روبهروست. ائتلاف غربی صهیونی از شکست ذلیلانه و مفتضحانه خود در جنگ ۱۲ روزه به شدت عصبانی بوده و اینک به پروژه تخریب و ترور (کشته سازی) روی آورده است.
آشوب و اغتشاش، تخریب اموال خصوصی و دولتی، کشتار وحشیانه و داعش وار مردم و نیروهای حافظ امنیت، آتش زدن مساجد و بیمارستان ها، به آتش کشیدن آمبولانس و ماشین آتش نشانی و... نابودی زیرساختهای خدماتی و کسب و کار مردم و... نه با هدف براندازی (که ائتلاف غربی- صهیونی با همه قدرت و ادعاهای خود، دهها بار در انجام چنین هدفی با شکست سخت و مفتضحانه روبهرو شده است) بلکه با هدف زمینهسازی برای تجاوز مجدد و انجام حملات گستردهتر هوایی و تجزیه ایران بزرگ از طریق عصبانی کردن و رویارویی مردم با نظام انجام میشود. در یک کلمه دشمن بر این باور است که آشوب و اغتشاش در زمین، چشم پدافندی کشور را کور و راه آسمان را باز خواهد کرد. ائتلاف غربی- صهیونی خوب میداند که آزموده را آزمودن خطاست و در جنگ با مردم ایران باز هم شکست حقیرانه را تجربه خواهد کرد، بر این اساس بر جنگ شناختی و ادراکی و جنگ روایت روی آورده است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به میدان روایتها تبدیل شده است. قدرتها نه فقط با سلاح و ناو و تحریم، بلکه با تصویرسازی، القای ناامیدی و فرماندهی ذهنها میجنگند.
در سالهای اخیر (بهویژه در ماههای پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه)، جهان شاهد لایههای هم زمانی از فشار نظامی، تحریم اقتصادی و جنگ روایتها علیه ایران بوده است. از تحرکات پی در پی سیاسی و نظامی قدرتهای غربی و صهیونی گرفته تا عملیات رسانهای گسترده برای ایجاد بی اعتمادی، دوقطبی سازی و تضعیف امید اجتماعی، همه و همه در یک طرح واحد معنا پیدا میکند: جدا کردن مردم از حقیقت و جایگزین کردن آن با تصویری تحریف شده. برای مردم، مهمترین سلاح، سواد رسانهای و بصیرت اجتماعی است. جامعهای که خبر را از تحلیل، واقعیت را از تفسیر و نقد منصفانه را از تخریب سازمان یافته تشخیص بدهد، هرگز در بازی طراحی شده دشمن قرار نمیگیرد. نقد، مطالبه گری و پرسشگری حق مردم است، اما تبدیل این حقوق به ابزار بی ثبات سازی، همان نقطهای است که دشمن روی آن سرمایه گذاری کرده است. فاصله میان اعتراض مدنی و آشوب سازمان یافته، همان مرزی است که آگاهی جمعی باید آن را پاس بدارد.
اما روی دیگر ماجرا مسئولان کشورند. جنگ روایتها زمانی شکست میخورد که اعتماد عمومی تقویت شود. مبارزه شفاف و واقعی با فساد، ساده زیستی مدیران، پاسخگویی صادقانه، اصلاح سازوکارهای ناکارآمد و کاهش فاصله اجتماعی، بزرگترین ضربه به پروژههای بی ثبات ساز است. جامعه زمانی آرام میشود که صدای حقیقت از درون حاکمیت بلندتر از هر تریبون رسانهای خارجی باشد. مسئولان باید بدانند امروز هر تصمیم و هر خطا فوراً به سوخت جنگ روانی تبدیل میشود، بنابراین دقت، عدالت و زمان شناسی نه یک فضیلت سیاسی، بلکه یک ضرورت امنیت ملی است.
در کنار این دو دستگاههای اطلاعاتی، امنیتی و قضایی نیز وظیفهای ظریف و همزمان سنگین بر دوش دارند. دشمن برای آشوب، شبکه سازی میکند، سرمایه گذاری رسانهای دارد و بر نقاط حساس جامعه متمرکز میشود. هوشمندی اطلاعاتی، پیشگیری دقیق، تفکیک میان اغتشاش سازمان یافته و نارضایتی اجتماعی، برخورد قاطع، اما در عین حال قانونمند و منصفانه، هم سپر امنیتی کشور است و هم پشتوانه اعتماد عمومی. اقتدار وقتی همراه عدالت و شفافیت باشد، به امنیت پایدار تبدیل میشود.
در این میان، نباید فراموش کرد که سرمایه اصلی ایران وحدت ملی است. هر جا جامعه به دو قطب متخاصم تقسیم شود، دشمن پیروز میدان است. روحانیت، دانشگاهیان، نخبگان و رسانههای مسئول باید سهم خود را در تقویت عقلانیت اجتماعی ایفا کنند. امید واقعی نه با انکار مشکلات بلکه با حل آنها و تبیین صادقانه شرایط ساخته میشود.