کد خبر: 1339056
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۵:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده «شهیده پوراندخت سعادت‌نژاد» از شهدای حملات رژیم غاصب صهیونیستی
عاشق شهدای گمنام بود و خودش هم مظلومانه شهید شد خواهرم کمی قبل از شهادت شهرستان پیش ما آمده بود و موقع برگشت ماشینش خراب شده بود. ما گفتیم این نشانه است که به تهران نروی و یکی، دو روز بمانی. قبول نکرد. ماشین را به تعمیرگاه برد و تا ظهر آماده شد. شب که به تهران رسید با اینکه خسته بود، اما یک‌شنبه یکم تیرماه به سرکار رفت و دوم تیر هم شهید شد
زینب محمودی‌عالمی

جوان آنلاین: شهیده پوراندخت سعادت‌نژاد سال ۱۳۴۷ در روستای خطبه سرای تالش درخانواده مؤمن و کشاورز به دنیا آمد و دوم تیرماه ۱۴۰۴ درحملات جنایتکارانه رژیم تروریستی صهیونیستی به زندان اوین به همراه تعدادی از مردم عادی، زن و کودک بی‌دفاع، به شهادت رسید. اسرائیل کودک‌کش در اقدامی مغایر با قوانین بین‌المللی و انسانی برخی ساختمان‌های زندان اوین از جمله بهداری، ساختمان فنی ـ مهندسی، ساختمان ملاقات و دادیاری زندان را مورد هدف و حمله پرتابه قرارداد و مرتکب جنایت جنگی شد که تا ابد ننگ این جنایت در اذهان جهانیان خواهد ماند. شهیده پوراندخت که چند ماه تا بازنشستگی‌اش فاصله داشت در سازمان زندان‌های استان تهران به عنوان کارشناس اجرای احکام خدمت کرد و سرانجام مزد سال‌ها خدمت خالصانه را با شهادت و عاقبت بخیری گرفت. آنچه می‌خوانید حاصل همکلامی ما با «سمیه سعادت‌نژاد» خواهر شهیده و «نازیلا انسان‌پور» همسر برادر شهیده سعادت‌نژاد است. 

سمیه سعادت‌نژاد (خواهر شهیده)

در خانواده شما چه روش تربیتی وجود داشت و شهیده در چه جوی بزرگ شده بود؟

ما در روستای خطبه سرای شهرستان تالش زندگی می‌کنیم. پدرم کشاورز است و همیشه اصرار داشت روزی باید حلال باشد و از مال حرام باید دوری کرد. ما با چنین تربیتی بزرگ شدیم. خانواده ما به شدت مذهبی بود و از کودکی با عشق امام حسین (ع) بزرگ شدیم. شهیده مقید به رعایت دستورات دین اسلام بود و در چنین فضایی رشد کرده بود. 

در خانواده اجازه نداشتیم حرف کسی را بزنیم وغیبت کنیم. ما در سن پایین، مادرمان را از دست داده بودیم و شهیده که فرزند سوم خانواده و خواهر دوم ما بود، مجرد مانده بود. ایشان ازدواج نکرده بود، اما واقعاً نقش مادری را برای ما خوب ایفا می‌کرد. خیلی مظلوم، آرام و دستگیر دیگران و عاشق یادگیری بود. در روستا زندگی می‌کردیم و امکانات آنچنانی نداشتیم. خواهرم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درسش را ادامه داد. بعد از اخذ مدرک دیپلم به خاطر شغل پدرم و تعداد زیاد بچه‌ها مدتی از درس فاصله گرفت، ولی بعد از آن دوباره درسش را ادامه داد و در رشته علوم سیاسی با رتبه عالی قبول شد. بعد از فارغ‌التحصیلی در زندان اوین استخدام شد و ۲۶ سال خدمت کرد. تجربه زیادی در کارش داشت و در کارش سریع بود. حتی یادم است می‌گفت؛ خیلی خسته شدم. کار همکارانش را هم او انجام می‌داد و هیچ‌وقت از زیرکار در نمی‌رفت. 

اشاره به تقید دینی و مذهبی شهیده کردید، ایشان با کدام یک از ائمه معصومین (ع) بیشتر مأنوس بودند؟

خواهرم عاشق اهل‌بیت بود. عاشق امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) بود. شهدای گمنام را به خاطر اینکه جان‌شان را برای ما به خطر انداخته بودند و بی‌نام و نشان رفته بودند، خیلی دوست داشت. من آنموقع درک نمی‌کردم علاقه به شهید چگونه است. الان که اسم شهید می‌آید، دقیقاً درک می‌کنم آنها به خاطر ما جان‌شان را از دست دادند و مظلومانه و ناجوانمردانه از دنیا رفتند. پوراندخت عاشق شهدای گمنام بود و خودش هم گمنام و مظلوم شهید شد. یادم است با شهیده به راهیان‌نور رفته و کنار رود اروند نشسته بودیم و به یاد شهدای اروند گریه می‌کردیم. پوراندخت خیلی به شهدا علاقه داشت. فکر نمی‌کردیم شهادت روزی نصیب او هم شود. اما او واقعاً لایق شهادت بود. 

آخرین دیدارتان چه زمانی بود؟

روز شنبه بود. پیش ما آمده بود و موقع برگشتن ماشینش خراب شده بود. ما گفتیم این نشانه است که به تهران نروی و یکی، دو روز بمانی. قبول نکرد. ماشین را به تعمیرگاه برد و تا ظهر آماده شد. شب که به تهران رسید با اینکه خسته بود، اما یک‌شنبه یکم تیر به سرکار رفت. ظهریک‌شنبه با او تماس گرفتم. تعدادی از همکارانش نیامده بودند، اما او به محل کارش رفته بود. انگار به پیشواز شهادت می‌رفت و خدا انتخابش کرد شهید شود. 

چند نفر از همکاران شهیده در کنارش به شهادت رسیدند؟

طبق آمار رسمی ۸۰ نفر در زندان اوین بر اثرحمله ناجوانمردانه و تروریستی اسرائیل به شهادت رسیدند. کنار پوراندخت چند همکارش به شهادت رسیدند و پیکرشان با هم پیدا شده بود. شهیده زهرا عبادی کنار پسر پنج ساله‌اش مهراد به شهادت رسید. شهیده عبادی روز حادثه پسرش را به مهدکودک برده بود، اما مهد بسته بود. مهراد را آن روز با خودش به محل کار برده بود. مهراد در محوطه زندان و در بغل شهید حمید رنجبر از کارمندان زندان زیرآوار مانده بودند. در این حمله تعداد زیادی از مردم عادی شهید شدند. خانمی بود که با فرزندش برای ملاقات همسرش که بدهی چکی داشت آمده بود. او و همسر و فرزندش کنار هم به شهادت رسیدند. پیرزنی که از کنار خیابان در حال عبور بود آن خانم هم به شهادت رسیده بود. تعداد زیادی اینطور بیگناه به شهادت رسیدند. 

من تا به حال برای کسی مرگ نخواستم. اما خوی وحشی‌گری دشمنان را که دیدم از خدا می‌خواهم باعث و بانی این جنایت بشری را لعنت کند. جنایت اسرائیل را نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم. چون مسیر زندگی ما را عوض کردند. پدرم را می‌بینم که بعد از شهادت پوراندخت ذره‌ذره آب می‌شود. خودم را می‌بینم که تار موهایم بعد از شهادتش سفید شد. مرگ حق است. همه ما روزی می‌میریم. باید در این دنیا امتحان پس بدهیم و برویم. شهادت عزیزمان انتخاب خاص خداوند بوده و افتخار می‌کنیم. 

خدا را شکر وجود شهیده باعث افتخار و نعمت بود و شهادتش هم باعث افتخار است. شهیده پوراندخت پاک و متین بود و باحیا زندگی کرد. همدم و همراز همه بود. به ما یاد داد همیشه دستگیر دیگران باشیم. 

از شهادتش چگونه باخبر شدید؟ روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

روز دوم تیرماه از شهادتش باخبرشدیم. ساعت ۱۲:۳۰ دوم تیرماه زندان اوین را زدند. کسانی که برنامه‌های رسانه‌های معاند فارسی زبان را می‌دیدند می‌گفتند فقط سر در زندان اوین را زدند. اصلاً برای‌شان مهم نبود چند بی‌گناه و افراد عادی و حتی کودک خردسال در آن جنایت به شهادت رسیدند. شهیده پوراندخت آدم بی‌گناهی بود. برای کار مردم و به خاطر ارباب رجوع در آن شرایط جنگی به محل کارش رفت. آن روز مردم عادی که به ملاقات زندانیان آمده بودند و سربازان بی‌گناهی که به شهادت رسیدند همه آنها مظلوم و بی‌گناه بودند، چطور می‌شود اسم کسانی که از جنایت اسرائیل حمایت می‌کنند را انسان گذاشت. شهیده خیلی آرام و مظلوم بود و آن روز‌ها مظلوم‌تر و ساکت‌تر شده بود. دوست داشت همه فامیل را ببیند. حتی اندکی قبل از شهادت به مزار یکی از بستگان که تازه فوت کرده، رفته بود. عید به مرخصی نیامده بود و خرداد ماه به شمال آمد که مصادف با جنگ ۱۲ روزه شد. وقتی به تهران برگشت این اتفاق افتاد. 

با شنیدن خبر بمباران زندان اوین و شهادت خواهرتان چه واکنشی داشتید؟

وقتی خبر شهادت را شنیدیم به تهران رفتیم. من کربلای واقعی را آنجا دیدم. شهیده پیدا نشده بود. هر چه می‌گشتند؛ می‌گفتند نیست. تا لحظه آخر امید داشتم زنده باشد. یک سرباز بعد از هشت ساعت از زیر‌آوار زنده بیرون آمد. سرباز می‌گفت: خواب دیدم پنج خانم به خوابم آمدند گفتند ما اینجاییم، بیایید اینجا را بکنید. سرباز گریه‌زاری می‌کرد، اما حرفش را گوش ندادند. روز سوم جنایت اسرائیل، یعنی چهارشنبه چهارم‌تیر دقیقاً ساعت ۳:۳۰ همان نقطه که سرباز گفته بود را آواربرداری کردند. پنج همکار کنار هم پیدا شدند. حرف سرباز به ذهنم آمد که می‌گفت پنج خانم در خواب گفتند اینجا را بکنید ما اینجاییم. پنج خانم که کنارهم شهید شده بودند را پیدا کردند. زندان اوین صحرای کربلا شده بود. همه خانواده‌ها رسیده بودند. ظهر روز حادثه از شهادت پوراندخت با خبر شدیم. آن روز پیکرش پیدا نشد. طولانی‌ترین شب در طول عمرم بود. تا صبح زجه و گریه و انتظار بود. چهارشنبه دعا و نذر کردیم و قرآن به سر شدیم تا بالاخره پیکرش پیدا شد. یک روز پیکرش در تهران بود. جمعه ششم تیر که مصادف با اول محرم بود دقیقاً اذان ظهر به خاک سپرده شد. 

خدا هر کسی را گلچین کرد، شهید شد. واقعاً لایق شهادت بود. قرار است همه پیش خدا برویم. آزمایش و امتحان الهی در این دنیا تمام می‌شود. وجود شهیده در این دنیا باعث افتخار و راهنمای ما بود. خیلی چیز‌ها را به ما یاد داد. درستکار بودن و محبت اهل‌بیت (ع) را در دل ما قرار داد. به نماز و روزه تأکید داشت. سعی می‌کرد، نماز را به موقع بخواند و روزه بگیرد. با خدا دوست بود. به مال دنیا دلبستگی نداشت. برای آنهایی که پایین تراز خودش بودند، هزینه می‌کرد. بی‌آنکه کسی متوجه شود از داخل خانواده شروع به دستگیری می‌کرد. به چند بچه یتیم و چند زندانی کمک می‌کرد. دوست نداشت کسی از کار خیرش با خبر شود. بعد از شهید شدنش دیگران آمدند گفتند شهیده از نظر مالی حمایت‌مان می‌کرد. 

اسرائیل دشمن بشریت و دشمن مردم ایران، ادعا می‌کند با مردم عادی کاری ندارد. اما دیدیم با حمله به مردم عادی و زندان اوین، جنایت جنگی انجام داد. در محکومیت دشمن ایرانیان چه سخنی دارید؟

همانطور که گفتید اسرائیل دشمن بشریت است. من تا حالا برای هیچ بشری حتی دشمنم مرگ نخواستم. همیشه دعا می‌کردم خدایا خودت مراقب ما باش. دشمنان را از ما دور کن. ولی الان که چنین اتفاقی افتاد فقط اسرائیل را نفرین می‌کنم. شهیده وقتی کودکان غزه را می‌دید. از دیدن کودکان مظلوم غزه و زن‌های بی‌پناه غصه می‌خورد. بالاخره ما هم مسلمانیم آنها هم انسان هستند. از خدا و امام‌زمان می‌خواهیم به همه مظلومان و بی‌گناهان رحم کند. اسرائیل خوی حیوان صفتی دارد. کسی که کودک و مردم عادی می‌کشد ضد بشر و حیوان صفت است. خواهرم که از بچگی با او بزرگ شدیم، هیچ نقشی در سیاست و هیچ‌کاری نداشت. حتی آزارش به یک مورچه هم نرسیده بود. چنین شخصی و همکاران بی‌گناهش مظلومانه از دنیا رفتند. از عمر دشمنان ایران چیزی نمانده است. اسرائیل تروریست با این حرکتش به دنیا ثابت کرد چقدر وحشی است. به کسانی که بنده بی‌گناهی را می‌کشند و به خصوص به اسرائیل کودک‌کش همیشه لعن و نفرین می‌فرستیم. خدا از اینها نگذرد. آه مظلوم اثر دارد و خدا ریشه ظلم و استکبار را به زودی زود خشک می‌کند. 

مردم اتحاد خودشان را در جنگ ۱۲ روزه نشان دادند، نظر شما در این خصوص چیست؟

همه ما ایرانی هستیم. مسلمانیم. عرق به وطن در دل ماست؛ لذا مردم در موقع جنگ با هم متحد شدند. اما عده‌ای هم فریب رسانه‌های معاند را خوردند که من به آنها می‌گویم هیچ‌کسی اجازه ندارد اهانت کند و برای کشور ما تصمیم بگیرد. درست است همه ما در مضیقه‌ایم ولی به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهیم کسی بیاید یک وجب از خاک ما را بگیرد. دوست داریم مشکلات ما کم شود و مسئولان بتوانند از این مرز و بوم دفاع کنند. عرق ملی در وجود همه است. بعد از جنگ ۱۲ روزه مردم خیلی یکدل و هم صدا شدند. اسرائیل با این جنایتش کاری کرد همه مردم آگاه شدند و جنایت وحشیانه‌اش را فراموش نمی‌کنند. 
 
نازیلا انسان‌پور، همسر برادرشهیده

شهیده چه روش و منشی داشتند که عاقبتی، چون شهادت نصیب‌شان شد؟

یکی از مصادیق بارز شهادت که با آن مأنوس هستیم این است که کسی که در راه خدا به معرکه جنگ قدم می‌گذارد و در این راه کشته می‌شود را شهید می‌نامیم. این امری کاملاً طبیعی است که هرکس خداوند را دوست داشته باشد و جان و مال و هستی خود را در راه او ببخشد به مقام شهادت نائل می‌شود. خنده‌رویی و خوش‌صحبتی از اخلاق بارز شهیده بود. خیلی خوش‌صحبت بود. بی‌لبخند دیده نمی‌شد. می‌گفت صبح که از خواب بیدارمی شوید اگر به همه لبخند بزنید و آنها را شاد کنید، بر زندگی خودتان تأثیر مستقیم دارد. 

روستای خطبه‌سرا چند شهید تقدیم کرده است؟

پاسدارسرافراز اسلام شهید نامدار، شهید پرآوازه شهید شیرویه امامدوست آخرین شهید اهدایی قریه شهید پرور خطبه سرای تالش به انقلاب اسلامی است. این شهید والامقام از همسایگان نزدیک شهیده بود.  شهید حجت‌الله لب سرخ، پسرعمه شهیده سعادت‌نژاد هستند که به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافتند و چهارم فروردین ۱۳۶۷ در بمباران شیمیایی حلبچه عراق به شهادت رسیدند. 

شما چه نظری در خصوص مقابله با دشمنی، چون صهیونیست‌ها دارید که چنین جنایاتی انجام می‌دهند؟

حمله اسرائیل به زندان اوین به بخش‌های اداری و نگهبانی و بند نسوان و غیره، مصداق جنایت جنگی است. این حمله نقض جدی قوانین بشردوستانه بین‌المللی است. زندان بنابر تعاریف بین‌المللی محل نگهداری افراد فاقد توان دفاعی است و هرگونه حمله عامدانه به چنین مکان‌هایی مصداق جنایت جنگی و نقض حقوق بشری تلقی می‌شود. خانواده ما هم در این جنایت علیه بشریت آسیب دید. شهیده بعد از فوت مادرش حکم مادری را برای خانواده ایفا می‌کرد. شهادتش یعنی حسرت همیشگی دوباره دیدن خواهری که جای مادر را برای خانواده پرکرده بود. آنقدر حامی و پشتیبان و قوی بود که با وجودش هرگز احساس کمبود نمی‌کردیم. محبتش به قدری عمیق بود که همواره یک پشتوانه واقعی را در کنار خود احساس می‌کردیم. پشتوانه‌ای که هیچ‌گاه اجازه نداد خلأ یا ضعفی در زندگی شکل بگیرد. 

شهیده چه فعالیت‌های مذهبی یا عام‌المنفعانه‌ای داشتند؟

ایشان علاقه زیادی به آموزش و یادگیری داشت. همواره می‌گفت بکوشید و تلاش کنید، سنگر علم‌وتربیت را هر چه محکم‌تر نگه دارید. توجه داشته باشید، شما در موقعی حساس قرار گرفتید که اگر بکوشید آینده کشور را درخشان خواهید ساخت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار