حسین امیدیان، دبیر جبهه فرهنگی- اجتماعی استان البرز معتقد است نوجوان امروز بیش از هر چیز دنبال دیدهشدن است جوان آنلاین: حسین امیدیان، دبیر جبهه فرهنگی- اجتماعی استان البرز معتقد است نوجوان امروز بیش از هر چیز دنبال دیدهشدن است. وقتی مسیر رشد واقعی طولانی و سخت به نظر میرسد و الگوی دردسترس در خانه و مدرسه کمرنگ میشود، در این صورت، طبیعی است که جذب کسانی شود که دیده میشوند، حتی اگر عمق فکری نداشته باشند. وی معتقد است در عین حال نباید با تعارف و مماشات از کنار تخلف سلبریتیها گذشت. در ادامه گفتوگو با وی را میخوانید.
چرا نوجوان امروز بیشتر مجذوب اینفلوئنسرهای پرزرقوبرق، اما کمعمق میشود تا معلم، مربی یا شخصیتهای فرهنگی ریشهدار؟ ما دقیقاً در کدام نقطه دچار «فقر الگو» شدهایم؟
نوجوان امروز مثل خیلی از نوجوان های گذشته است، اما امروزه بیشتر علاقه دارد دیده شود. نوجوانها راههای مختلفی برای دیدهشدن دارند. بعضی راهها سخت است و خانه و مدرسه الگوی دردسترسی قرار نمیدهد. یکی از راههای آسانتر این است که نوجوان کنار کسانی قرار بگیرد که قبلاً دیده شدهاند و طرفداران زیادی دارند و خودش را شبیه آنها کند، به همین دلیل علاقه نوجوان به بعضی سلبریتیها- حتی آنهایی که از نظر عمق فکری چندان قوی نیستند- بیشتر به خاطر دیدهشدن آنهاست. امروز رسانهها هم به دیدهشدن کمک کردهاند. رسانههای داخلی و جهانی، این سلبریتیها را در معرض دید همه قرار دادهاند و نوجوانان هم هوس میکنند مثل آنها دیده شوند، اما چرا چهرههای ارزشی یا معلمها الگو نمیشوند؟ بخشی از آن برمیگردد به معلم و مربی که باید جذابیت کار خودش را بالا ببرد. بخش دیگر هم این است که نوجوان مسیر سختی را پیش رو دارد: معلم برای رشد او باید او را مجبور کند، تکالیفش را پیگیری کند، درسها را مطالبه کند، چون این مسیر سخت است، نوجوان علاقه کمتری دارد و احساس میکند این راه طولانی است و دیده نمیشود، حتی اگر معلم یا مربی خیلی باسواد و عالم باشد، دیدهشدنش با یک بازیگر یا ورزشکار قابل مقایسه نیست، در نتیجه علاقه نوجوان به دیدهشدن باعث میشود بیشتر به سمت سلبریتیها و اینفلوئنسرها برود.
آیا میتوان گفت الگوریتمهای شبکههای اجتماعی عملاً نقش تربیتکننده فرهنگی نوجوانان را به دست گرفتهاند؟ خانوادهها چگونه میتوانند در برابر این تربیت نامرئی، اما قدرتمند کنشگر باشند؟
بسیاری از والدین فکر میکنند اگر فقط به معیشت و رفاه بچهها برسند، کار درست انجام دادهاند، اما اگر آسایش بدون آرامش و رفاه بدون تربیت باشد، در واقع مانند دادن یک شمشیر به دست مست یا چراغ به دست دزد است. راهحل این است که ابتدا فرزندان را از فضای مجازی پرخطر به سمت فضای مجازی کمخطر هدایت کنیم. خوشبختانه در شبکههای اجتماعی و بازیهای داخلی اقدامات خوبی انجام شده است. گام دوم این است که حضور فرزندان در فضای حقیقی افزایش یابد؛ رفتن به سینما، کوه، ورزش، باشگاه، باهم بودن، میهمانیها و فعالیتهایی که والدین در کنار فرزندان باشند. یکی از دلایل اصلی تمایل بچهها به فضای مجازی این است که والدین خودشان در فضای مجازی غرق شدهاند و وقت کافی برای فرزندان نمیگذارند. وقتی والدین بخواهند برای فرزندان وقت بگذارند، اغلب آنها دیگر از فضای مجازی بیرون نمیآیند، بنابراین بخش عمدهای از مشکل حضور زیاد بچهها در فضای مجازی بر عهده والدین است.
رفتارهای ناهنجار برخی سلبریتیها را باید خطای فردی دانست یا نتیجه خلأ نظارت فرهنگی، نبود مطالبهگری اجتماعی و ضعف سیاستگذاری؟ سهم ساختار چقدر است؟
پاسخ این است که همه اینها سهم دارند، اما سهم ساختار به طور جدی بالاست، با این حال باید توجه کنیم که وقتی از «ساختار» صحبت میکنیم، منظور ما سیستمهای رسمی نظارتی است که قدرت محدودی دارند. در مقابل، ساختارهای غیررسمی در فضای مجازی شکل گرفتهاند که ذیل هیچ مرجعی نیستند. فضای مجازی پدیدهای تازه است و حتی برخی جرائم مرتبط با آن جدید هستند. قوانین کامل و کارآمد برای مدیریت آن در کشور ما وجود ندارد و مقاومتهایی هم برای طرح سیاستهای جامع در این حوزه هست، بنابراین بسیاری از اتفاقات عملاً خارج از نظارت رسمی رخ میدهد. بهترین راهکار در این شرایط، افزایش سواد رسانهای مردم است، به ویژه والدین و سپس فرزندان، همچنین باید «رژیم مصرف محتوا» را مدیریت کنیم، یعنی همانطور که به فرزندمان میگوییم چه غذایی بخورد و چه غذایی نخورد و چه میزان مصرف کند، باید در مورد محتوا هم همین کار را انجام دهیم.
خانواده موفق در مواجهه با سلبریتیسم چه تفاوتی با خانواده منفعل دارد؟
فرزندان ما دورههای سنی مشخصی دارند که فرصتهای طلایی برای تأثیرگذاری والدین فراهم میکند. مثلاً معمولاً کودکان هشت تا ۱۲، ۱۳ ساله پدر خود را قویترین مرد دنیا و مادرشان را زیباترین زن دنیا میدانند. این یک اتفاق فراگیر است. اگر در این سن، والدین با مهارتهایی مثل الگو سازی، همدلی و اعتمادسازی همراه فرزند باشند، پدر و مادر برایشان همچنان الگو خواهند بود. بعد از سن ۱۴، ۱۵ سالگی، فرزندان وارد سن عقلانیت میشوند و قابلیت گفتوگو پیدا میکنند. در این مرحله باید به جای دستور دادنهای خشک با آنها نشست و گفتوگو کرد. اگر در دورههای قبل از ۱۵ تا ۱۹ سالگی فرزند، او والدین را انسانهایی عاقل و قابل اعتماد بداند، تربیت مؤثرتر خواهد بود. برای تربیت دو عنصر لازم است: محبوبیت و مقبولیت. محبوبیت یعنی فرزند بداند اخلاق و رفتار ما درست است، نه اینکه همیشه لبخند بزنیم، بلکه وقتی اخم میکنیم، دلیل آن درست باشد و وقتی لبخند میزنیم بجا و مؤثر باشد. مقبولیت یعنی فرزند بداند والدین در بعضی حوزهها تخصص و تجربه دارند و حرفشان ارزش شنیدن دارد.
چگونه میتوان بدون تنش و تحکم با نوجوان درباره سلبریتیها و محتوای مجازی گفتوگوی مؤثر داشت؟
برای داشتن گفتوگوی مؤثر با نوجوانان درباره سلبریتیها، نباید با تنش و تحکم برخورد کنیم. اگر فقط نظر خودمان را بگوییم، اصرار کنیم که این سلبریتی هیچ خوبیای ندارد یا استدلالهای ناقص ارائه کنیم، نوجوان حرف ما را نمیپذیرد، حتی اگر ظاهراً موافقت کند، در باطن قبول نکرده است. بهترین راه، ارائه مستندات و شواهد واقعی است. میتوان گفت: «زندگی این فرد چنین است، در این مصاحبه خانوادهاش گفته، این رفتارها و ضعفها در زندگی او مشاهده شده.» در این فضای استدلالی، اگر بتوانیم بعضی دروغها و تحریفها درباره سلبریتیها را با مستندات نشان دهیم و ویژگیهای مشکلدار آنها را مشخص کنیم، در عین حال باید نقاط قوت نوجوان را پیدا کنیم، آنها را پرورش دهیم و زمینه ظهور و دیدهشدن آنها را فراهم کنیم. وقتی این کار انجام شود، نوجوان خودش به سمت تبدیلشدن به یک «سلبریتی مثبت و درست» حرکت میکند.
رسانههای رسمی کشور را در مواجهه با سلبریتیسم چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا صرفاً واکنشی بودهاند یا میتوانستند جریانساز الگوهای سالم باشند؟
رسانههای رسمی ما در حال حاضر ضعیف هستند. یکی از دلایل آن کمبود نیروهای متخصص است و دیگری، نوع برخورد با سلبریتیهایی است که تخلف میکنند، اما اغلب با تعارف و مماشات رفتار میکنیم که نباید اینگونه باشد. وقتی به این افراد فرصت و قدرت داده میشود، شرط و ضابطهای برای نحوه استفاده از آن قدرت تعیین نمیکنیم. نتیجه این است که بسیاری از این سلبریتیها ابتدا در صداوسیما رشد کردهاند، اما بعد علیه انقلاب یا رسانهها موضع گرفتهاند و تعدادشان از آنچه تصور میکنیم، بسیار بالاتر است. میتوانیم سیاستی روشن وضع کنیم: اگر کسی از امکانات صداوسیما بهره میبرد، باید قواعد مشخصی را رعایت کند. وقتی چنین سازوکاری وجود نداشته باشد، شخص وقتی مشهور میشود، علیه دین، اسلام، انقلاب یا مردم سخن میگوید، دوباره عذرخواهی میکند و رسانه او را باز میپذیرد. این چرخه نشاندهنده ضعف سیستم است. با اینکه در صداوسیما گاهی الگوهای موفقی ساخته شده، اما تعدادشان کم است و کافی نیست، همچنین واکنشها بموقع و کامل نبودهاند، حتی اگر تلاشهایی برای سرویسدهی سالم صورت گرفته باشد.