شبکههای اجتماعی به یکی از مؤثرترین میدانهای شکلدهی به افکار عمومی بدل شدهاند و پدیده موسوم به «سلبریتیسم» نیز در همین بستر چهرهای تازه پیدا کرده است جوان آنلاین: شبکههای اجتماعی به یکی از مؤثرترین میدانهای شکلدهی به افکار عمومی بدل شدهاند و پدیده موسوم به «سلبریتیسم» نیز در همین بستر چهرهای تازه پیدا کرده است. این پدیده دیگر به سرگرمی و شهرت محدود نمانده است و بهصورت مستقیم بر نگرشها، الگوهای رفتاری و انتخابهای نوجوانان و جوانان اثر میگذارد. از طرفی فضای دیجیتال با سرعت بالا و دسترسی آسان، امکان دیدهشدن افرادی را فراهم کرده است که بدون پشتوانه حرفهای یا مسئولیت اجتماعی، به مرجع توجه بخشی از جامعه تبدیل شدهاند، همچنین نبود آموزش منسجم سواد رسانهای موجب شده است مخاطبان، بهویژه نسل جوان، توان تفکیک محتوای معتبر از حاشیهساز را نداشته باشند و در برابر پیامهای احساسی یا اغراقآمیز آسیبپذیر باقی بمانند. محمد لسانی، کارشناس رسانه و مدرس سواد رسانه در گفتوگو با «جوان» با نگاهی تحلیلی، این روند را حاصل خلأهای آموزشی و سیاستگذاری میداند و بر ضرورت تقویت سواد رسانهای تأکید میکند.
پدیده سلبریتیسم در فضای مجازی ایران چه تفاوتی با گذشته دارد و چرا امروز اثرگذاری آن بر نوجوانان و جوانان عمیقتر و نگرانکنندهتر شده است؟
تفاوت اصلی سلبریتیسم در ایران با کشورهای پیشرفته در دو عامل است: نخست، نبود خودآگاهی و مسئولیتپذیری اجتماعی سلبریتیها که ناشی از ضعف آموزشهای فرهنگی و شهروندی بوده و دوم، ضعف نظارت مؤثر و ضمانت اجرایی قوانین است. در کشورهای توسعهیافته، نظارت میدانی و واکنش حقوقی سریع مانع انحراف میشود، اما در ایران قوانین موجود همراستا، بهروز و دارای اجرای قاطع نیستند. این وضعیت باعث رشد بیضابطه، واگرایی مدیریتی و تشدید آسیبها و ناهنجاریها شده و اثرگذاری این پدیده بر نوجوانان و جوانان را عمیقتر و نگرانکنندهتر کرده است.
شبکههای اجتماعی چگونه به رفتارهای افراطی، حاشیهساز و گاه ضدارزشی برخی سلبریتیها و اینفلوئنسرها دامن میزنند؟
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بر دو شاخص اصلی سرعت انتشار محتوا و عمق تعامل مخاطب تمرکز دارند. هر محتوایی که در زمان کوتاه فراگیر شود و واکنش احساسی، لایک و تعامل بیشتری ایجاد کند، بیشتر دیده میشود، به همین دلیل محتواهای احساسی، اغراقآمیز، جعلی یا حاشیهساز شانس انتشار بالاتری پیدا میکنند. این روند که پدیدهای جهانی است، به دوقطبیسازی و تشدید شکافهای اجتماعی منجر میشود و سلبریتیها و اینفلوئنسرها نیز با آگاهی از این ضعف، برای جلب توجه و افزایش دیدهشدن از رفتارهای افراطی و جنجالی سوءاستفاده میکنند.
نبود آموزش سواد رسانهای در نظام آموزشی چه نقشی در آسیبپذیری نوجوانان در برابر سلبریتیسم و اینفلوئنسرهای مسئلهدار دارد؟
نبود آموزش فراگیر و اجباری سواد رسانهای باعث شده نوجوانان بدون مهارت لازم برای تحلیل، تشخیص و تعامل آگاهانه با رسانهها وارد فضای مجازی شوند، در حالی که در جهان، آموزش رسانه بهعنوان بخشی از آموزش رسمی و همگانی تعریف میشود، در ایران این آموزش محدود، اختیاری و دیرهنگام است. نتیجه آن شکلگیری نوعی رهاشدگی ارزشی در فضای مجازی در برابر فضای واقعی قانونمند است. این خلأ فقط مربوط به آموزشوپرورش نیست و حاصل ضعف همزمان خانواده، نظام آموزشی رسمی، رسانههای فرهنگی و حکمرانی است. نبود مرجع آموزشی مشخص، زمینه را برای تحریف واقعیت، بازنمایی نادرست و تأثیرگذاری سلبریتیها و کنشگران مسئلهدار فراهم و آسیبپذیری نوجوانان را تشدید کرده است.
اگر قرار باشد سواد رسانهای بهصورت جدی وارد مدارس شود، این آموزش باید از چه سنی و با چه رویکردی آغاز شود تا اثرگذاری واقعی داشته باشد؟
سواد رسانهای باید از سنین پیشدبستانی و مهدکودک آغاز شود، زیرا تعامل کودک با رسانه حتی پیش از یادگیری خواندن و نوشتن شکل میگیرد. این آموزش میتواند با دو رویکرد پیش برود؛ غیرتجمیعی که رگههای سواد رسانه در همه دروس گنجانده میشود و تجمیعی که بهصورت یک درس مستقل ارائه میشود. در سنین پایین، آموزشها باید ساده، کاربردی و ناظر بر شناخت رسانه و شیوه درست استفاده باشد، در مقاطع بالاتر به تحلیل، تفکر نقادانه و سواد ارزیابی محتوا برسد و در نهایت، در سنین بالاتر به تولید محتوا و کنشگری آگاهانه در فضای رسانه منتهی شود.
چرا بخش قابل توجهی از نوجوانان و جوانان نمیتوانند میان «محتوای نمایشی و تجاری» با «واقعیت زندگی» در فضای مجازی تمایز قائل شوند؟
یکی از حوزههای اثرگذار در این مسئله، تبلیغات رسانهای است. تمایز میان محتوای واقعی و تبلیغی بهویژه در سنین پایین دشوار است و اگر آموزش خانوادگی و رسانهای بهدرستی انجام نشود، این ضعف تا نوجوانی و جوانی ادامه پیدا میکند. در فضای مجازی، علاوه بر تبلیغات آشکار، تبلیغات پنهان رواج دارد که بدون اعلام رسمی و در قالب تجربه شخصی سلبریتیها ارائه میشود. این نوع تبلیغ، چون شبیه روایت واقعی زندگی به نظر میرسد، اثرگذاری بیشتری دارد و باعث میشود مخاطب آن را با واقعیت اشتباه بگیرد، در حالی که در بسیاری از کشورها برای این نوع تبلیغات قوانین شفافسازی وجود دارد، نبود چنین چارچوبهایی باعث سردرگمی و خطای تشخیص در میان نوجوانان و جوانان شده است.
در کنار نقد سلبریتیسم، چقدر حمایت هدفمند از اینفلوئنسرهای مثبت، مسئولیتپذیر و اخلاقمدار میتواند به اصلاح فضای مجازی کمک کند؟
اصلاح فضای مجازی نیازمند ترکیب هوشمندانه رویکرد ایجابی و سلبی است. در کنار نقد و نظارت، باید از اینفلوئنسرهای مسئول، متعهد و همسو با ارزشهای اجتماعی حمایت هدفمند شود. تکیه صرف بر برخورد سلبی، به تقابل میان سلبریتیها و حاکمیت منجر میشود و رویکرد ایجابی بدون چارچوب نیز میتواند به رهاشدگی و سوءاستفاده بینجامد، بنابراین باید اکوسیستمی مبتنی بر قواعد شفاف، قانونمند و پایدار ایجاد شود تا حمایتها مقطعی و بدون نظارت نباشد و همزمان از انحراف تدریجی اینفلوئنسرهای نوپا در مسیر رشد جلوگیری شود.
تولید محتوای سالم و ارزشمحور چرا معمولاً کمتر دیده میشود و چه راهکارهایی برای افزایش جذابیت و ضریب دیدهشدن آن وجود دارد؟
کمدیدهشدن محتوای سالم به آرایش نادرست تولید و مصرف محتوا بازمیگردد. بخش زیادی از این محتوا در رسانههای رسمی متمرکز شده و در فضای غیررسمی خلأیی ایجاد شده است که سلبریتیها با هنجارشکنی و اصطکاک با ارزشها آن را پر میکنند و از این طریق دیده میشوند. برای افزایش ضریب دیدهشدن محتوای ارزشمحور، نخست باید سرمایهگذاری هدفمند انجام شود، چراکه حتی سلبریتیها برای بیان این محتوا مطالبه هزینه دارند. دوم، ایجاد نهادها و کارخانههای خلاق تولید محتوا ضروری است تا محتوای سالم با زبان جذاب، خلاقانه و رقابتی تولید و توزیع شود.
خلاقیت در تولید محتوا چه نقشی در رقابت با جریانهای مخرب سلبریتیمحور دارد و چرا محتوای اخلاقی نباید لزوماً شعاری یا کسلکننده باشد؟
امروز رقابت اصلی در فضای مجازی بر سر محتوای خلاق، واکنشگرا و جریانساز است، یعنی محتوایی که بتواند کنش ایجاد کند، ترند شود و دستبهدست بچرخد. جریانهای مخرب سلبریتیمحور دقیقاً از همین ویژگیها برای دیدهشدن و پولسازی استفاده میکنند. اگر محتوای اخلاقی خلاق نباشد، به حاشیه رانده و بهاشتباه به شکل شعاری و کمجذاب تولید میشود. مسئله اصلی کمبود بودجه نیست، بلکه اختصاص نادرست سرمایه به کنشگران غیرخلاق و روابط ناکارآمد سازمانی است که به تولیدات بیکیفیت و غیرجریانساز منجر میشود. برای رقابت مؤثر باید سرمایه به کنشگران خلاق و ایدهپرداز سپرده شود تا محتوای اخلاقمحور نیز جذاب، اثرگذار و رقابتی تولید شود.
رسانههای رسمی، نهادهای فرهنگی و نظام آموزشی چگونه میتوانند بهصورت هماهنگ، ذائقه رسانهای نسل جدید را به سمت محتوای آگاهانهتر هدایت کنند؟
هماهنگی واقعی تنها با در نظر گرفتن یک زنجیره کامل نهادی امکانپذیر است. در کنار رسانههای رسمی، نهادهای فرهنگی و نظام آموزشی، دو حلقه مهم یعنی خانواده و اجتماع اغلب نادیده گرفته میشوند. اگر خانواده، تشکلهای مردمی، مساجد و فرهنگسراها همسو نباشند، اقدامات رسمی اثرگذاری لازم را نخواهد داشت. ناهماهنگی این مسیرها باعث گسست و دوگانگی در ذائقه رسانهای نسل جدید میشود. هدایت مؤثر زمانی شکل میگیرد که خانواده، اجتماع و نهادهای رسمی در یک مسیر مشترک و مکمل حرکت کنند، نه اینکه هرکدام در مسیری جداگانه باشند.
به عنوان کارشناس رسانه، سه اقدام فوری و عملی برای کاهش آسیبهای سلبریتیسم و ارتقای سواد رسانهای چیست؟
سه اقدام فوری شامل قانون، مجری/متولی و بودجه است:
۱. قانون جامع و شفاف به معنی تدوین مقرراتی که کنشهای اقتصادی، فرهنگی و دینی سلبریتیها را پوشش دهد و ضمانت اجرای مؤثر داشته باشد.
۲. متولی مشخص و نظام پایش یعنی ایجاد نهادی واحد برای پایش گفتار و رفتار سلبریتیها، تعامل و گفتوگو با آنها و شبکهسازی مؤثر برای هدایت کنشهای مثبت.
۳. بودجه و تخصیص منابع هدفمند به حمایت مالی و تخصیص بودجه برای تولید محتوای سالم، اجرای برنامههای آموزشی و نظارت بر رفتارهای هنجارشکن و انتشار اخبار نادرست مربوط میشود.
این سه اقدام همزمان میتواند فضای کنترلشده و هدایتشده ایجاد کند و مانع تأثیرگذاری منفی سلبریتیها در انتشار فیکنیوز، نفرتپراکنی و آسیبهای اجتماعی شود.