کد خبر: 1338919
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۳
چگونه رفتار سلبریتی‌ها و اینفلوئنسر‌ها سلامت فرهنگ جامعه را تهدید می‌کند؟
ناصر سهرابی

در دورانی که شهرت جای تخصص را گرفته و تعداد فالوور‌ها به معیار اعتبار تبدیل شده است، سلامت روان، روابط انسانی و هویت فرهنگی جامعه بیش از هر زمان دیگری در معرض نسخه‌هایی قرار دارد که نه پشتوانه علمی دارند و نه مسئولیت اجتماعی. اینستاگرام با سلبریتی‌ها و اینفلوئنسر‌هایی که خود را مرجع زندگی، عشق و درمان معرفی می‌کنند، به صحنه‌ای بدل شده که در آن فرهنگ، خانواده و روان جمعی آرام‌آرام فرسوده می‌شود؛ فرسایشی خاموش که هزینه‌اش را مردم و نسل جوان می‌پردازند، نه تولیدکنندگان این نسخه‌های مجازی. 
مسئله فراتر از حضور سلبریتی‌ها و اینفلوئنسر‌ها در فضای مجازی، تمرکز بی‌سابقه قدرت روانی، فرهنگی و نمادین در دست افرادی است که نه تخصص دارند، نه تعهد حرفه‌ای و نه پاسخگویی اجتماعی. اینستاگرام به‌عنوان مهم‌ترین میدان این قدرت، به‌تدریج از یک شبکه اجتماعی به یک زیرساخت اثرگذار بر ذهن، احساس، هویت و سلامت روان جامعه تبدیل شده است؛ زیرساختی که عملاً بدون نظارت مؤثر، بدون آموزش عمومی و بدون پرداخت هزینه برای خطا عمل می‌کند. این شبکه دیگر صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه کارخانه تولید معنا، ارزش و الگوی زیست روزمره شده است. الگوریتم‌های آن به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که محتوای هیجانی‌تر، افراطی‌تر و ساده‌فهم‌تر را تقویت می‌کنند؛ در نتیجه، صدا‌های پرسر‌وصدا و چهره‌های پرزرق‌وبرق جای متخصصان، اندیشمندان و اهل تحلیل را می‌گیرند. اینجاست که مرجعیت جعلی شکل می‌گیرد؛ مرجعیتی مبتنی بر دیده‌شدن، نه دانستن. 
اینستاگرام امروز به‌طور مستقیم در شکل‌دهی به نظام ارزشی، سبک زندگی، نگرش به بدن، روابط عاطفی و حتی تعریف موفقیت و خوشبختی نقش دارد. بازنمایی مداوم زندگی‌های لوکس، بدن‌های دست‌کاری‌شده، روابط بی‌دردسر و موفقیت‌های اغراق‌آمیز، استانداردی غیرواقعی می‌سازد که ذهن مخاطب را نسبت به زندگی واقعی خود بی‌اعتماد می‌کند. مقایسه دائمی با این تصاویر جعلی، عزت‌نفس را فرسوده و احساس ناکافی‌بودن را به وضعیت دائمی بدل می‌کند. این فرسایش روانی به‌ویژه در نوجوانان و جوانانی که هنوز در حال شکل‌دادن به هویت فردی و اجتماعی خود هستند، عمیق‌تر و ماندگارتر است. اضطراب، افسردگی، بی‌خوابی، نارضایتی مزمن و احساس شکست، پیامد‌های طبیعی چنین زیست رسانه‌ای‌اند؛ زیستی که در آن موفقیت ساده‌سازی می‌شود و شکست، تقصیر فردی تلقی می‌گردد. خطرناک‌ترین بخش این چرخه، نفوذ بی‌ضابطه اینفلوئنسر‌ها و برخی سلبریتی‌ها به حوزه روانشناسی و سلامت روان است. این روز‌ها کافی است کسی چند هزار یا چند میلیون دنبال‌کننده داشته باشد تا ناگهان در جایگاه «دکتر روانشناس»، «مشاور روابط»، «کارشناس عشق و جدایی» یا حتی «درمانگر زخم‌های روحی» بنشیند. بدون تحصیلات مرتبط، بدون مجوز حرفه‌ای و بدون مسئولیت حقوقی، نسخه‌هایی برای عاشق‌تر شدن، ترک‌کردن، بخشیدن، بریدن و حتی فروپاشی کامل روابط انسانی تجویز می‌شود؛ نسخه‌هایی که نه مبتنی بر علم‌اند، نه تجربه درمانی و نه شناخت پیچیدگی روان انسان. رابطه انسانی و ساخت خانواده به فرمول‌های چندخطی و جملات انگیزشی تقلیل می‌یابد، گویی عشق، تعهد، تعارض و رنج با چند توصیه عامه‌پسند حل می‌شوند. این ساده‌سازی خطرناک، عقلانیت را حذف و مسئولیت فردی را تحریف می‌کند و اعتماد میان افراد را به‌تدریج از بین می‌برد. بسیاری از تصمیم‌های شتابزده برای قطع رابطه، طلاق یا گسست عاطفی، نه از دل گفت‌وگوی آگاهانه یا درمان حرفه‌ای، بلکه تحت تأثیر همین توصیه‌های بی‌پشتوانه شکل می‌گیرند. هزینه این تصمیم‌ها را نه سلبریتی می‌دهد و نه اینفلوئنسر، بلکه انسان‌های واقعی، کودکان، خانواده‌ها و ساختار اجتماعی پرداخت می‌کنند. در کنار این، جریان شبه‌روانشناسی با تبلیغ مداوم سبک زندگی مصرف‌گرا و تهی، تصویری جعلی از «زندگی خوب» می‌سازد؛ زندگی‌ای که در آن خوشبختی مساوی است با بدن ایده‌آل، رابطه بی‌دردسر، خانه شیک، سفر‌های پرزرق‌وبرق و لبخند دائمی. در این روایت، رنج جایی ندارد، تعارض نشانه شکست است و صبر، تعهد و تلاش بی‌ارزش جلوه داده می‌شود. سلبریتی‌ها و اینفلوئنسر‌ها مدام وعده فردای درخشان‌تر، هیکل بهتر، عشق کامل‌تر و حال روحی عالی‌تر می‌دهند، اما هرگز از مسیر واقعی رسیدن به این اهداف سخنی نمی‌گویند؛ مسیری که پر از کار درونی، پذیرش محدودیت‌ها، درمان، شکست و مسئولیت‌پذیری است. نتیجه این فریب جمعی، نارضایتی مزمن، مقایسه دائمی و احساس ناکافی‌بودن است؛ احساسی که روابط انسانی را فرسوده، خانواده‌ها را آسیب‌پذیر و افراد را مستعد سرخوردگی و خشم پنهان می‌کند. این وعده‌های پوچ نه‌تنها زندگی بهتری نمی‌سازند، بلکه معیار‌های واقع‌بینانه خوشبختی را تخریب می‌کنند و جامعه‌ای می‌سازند که در آن همه در حال دویدن‌اند، اما مقصدی واقعی وجود ندارد. در این میان، رسانه، فرهنگ و هنر نقشی تعیین‌کننده دارند. بخش قابل توجهی از سینما، موسیقی و حتی تلویزیون، به‌جای تولید معنا و ارتقای فهم اجتماعی، به بازتولید شهرت، حاشیه و چهره‌محوری تن داده‌اند. هنرمند به‌جای آنکه حامل اندیشه و حساسیت اجتماعی باشد، به سلبریتی و اینفلوئنسر تبدیل می‌شود و اثر هنری جای خود را به جنجال و نمایش می‌دهد. رسانه‌های رسمی نیز یا با سکوت و انفعال یا با برخورد‌های شعاری و غیرواقع‌بینانه، میدان را واگذار کرده و مرجعیت فرهنگی و تحلیلی خود را از دست داده‌اند. رسانه‌ای که نتواند زبان نسل جدید را بفهمد و با آن گفت‌و‌گو کند، ناخواسته اینستاگرام و سایر شبکه‌های مجازی را به تنها مرجع تفسیر واقعیت تبدیل می‌کند. نقش خانواده در این میان تعیین‌کننده و غیرقابل جایگزین است. خانواده نخستین نهاد شکل‌دهنده ارزش‌ها و نگرش‌هاست و اگر در این میدان عقب‌نشینی کند، این خلأ به‌سرعت توسط شبکه‌های اجتماعی پر می‌شود. نقش خانواده صرفاً محدودکردن نیست، آگاهی‌بخشی واقعی یعنی گفت‌و‌گو، شنیدن، توضیح تفاوت میان واقعیت و نمایش و آموزش تدریجی سواد رسانه‌ای. خانواده‌ای که فضای امن پرسش و نقد ایجاد کند، فرزندش را در برابر فریب و مقایسه مقاوم می‌کند. نظام آموزشی نیز در این بحران سهم دارد. آموزش رسمی تفکر انتقادی، سواد رسانه‌ای و تشخیص تخصص از شهرت را به‌درستی آموزش نداده است. در کنار آن، تولید محتوای رسمی و ملی نیز دچار عقب‌ماندگی است. محتوایی که یا تولید نمی‌شود یا اگر می‌شود اغلب بی‌روح و بی‌ارتباط با تجربه زیسته مردم است. محتوای ملی زمانی اثرگذار است که زنده، صادق و جذاب باشد و اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کند. در نهایت، مسئله هویت فرهنگی و ملی مطرح است؛ هویتی که چارچوب معنا دادن به زندگی فردی و جمعی است. تضعیف این هویت، افراد را در برابر هر الگوی پرزرق‌وبرق و هر نسخه سطحی بی‌دفاع می‌کند. بحران هویت، بستر اصلی نفوذ سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرهاست. تقویت هویت فرهنگی نه با حذف جهان معاصر، بلکه با بازتعریف خلاقانه ارزش‌ها و تولید هنر و رسانه‌ای مسئولانه ممکن است. تفکر انتقادی شرط لازم است، اما کافی نیست. وقتی ساختار رسانه‌ای بر پایه هیجان و سود طراحی شده است، آگاهی فردی به‌تنهایی تاب مقاومت ندارد. همان‌طور که کسی بدون مجوز اجازه طبابت ندارد، هیچ‌کس نیز نباید بدون دانش و صلاحیت، با سوهان شهرت خود روان جامعه را دستکاری کند. اگر این وضعیت اصلاح نشود، هزینه آن را سلامت روان مردم، انسجام خانواده و آینده نسل جوان خواهد پرداخت؛ هزینه‌ای سنگین که جبرانش بسیار دشوارتر از پیشگیری امروز است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار