کد خبر: 1338107
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۲۰
گفت و گوی «جوان» با حجت‌الاسلام اسماعیل سعادت‌نژاد، مشاور عالی فرمانده نیروی قدس سپاه و نماینده اسبق ولی فقیه در این نیرو 
معیار‌ها و شاخصه‌های ارزشی حاج‌قاسم متناسب با هر زمانی است حاج‌قاسم وقتی ورود داعش به اقلیم کردستان عراق را دید و دید که داعش به موصل وارد شده و به نزدیکی بغداد رسیده است، با تمام وجود احساس می‌کرد که آنها راه و مسیر ایران و تهران را در پیش گرفته‌اند و می‌خواهند به ما لطمه بزنند. به همین جهت میدان‌دار شد و ریشه این فتنه و فساد را کند و نگذاشت دشمن در این زمینه موفق شود
زینب محمودی عالمی

جوان آنلاین: سپهبد شهید قاسم سلیمانی فرماندهی بود که سرزمین دل‌های ایرانیان و مظلومان را فتح کرد. او نه تنها فرمانده نظامی، بلکه الگویی برای تمام مجاهدان و مبارزان با نظام سلطه در جهان بود. شخصیتی که نامش فراتر از مرز‌ها در تاریخ جهان ثبت شد. او سردار پرافتخار ایران بود، اما خود را سرباز وطن می‌دانست. به واقع سرباز بود و عاقبت در در همین راه جان پاکش را تقدیم کرد. اما حاج‌قاسم شهید، زنده‌تر از همیشه است. یاد و نام او تا ابد در قلب صدا‌ها میلیون نفر زنده خواهد بود. خونش تا ابد جوشان خواهد بود تا مسیر مقاومت و مبارزه با ظلم هرگز متوقف نشود. در ششمین سالروز شهادت اسوه مقاومت ایران و جهان اسلام با حجت‌الاسلام والمسلمین اسماعیل سعادت‌نژاد مشاورعالی فرمانده نیروی قدس سپاه و نماینده اسبق ولی‌فقیه در این نیرو به گفت‌و‌گو نشستیم تا بیشتر با سیره و مکتب حاج‌قاسم سرباز ایران آشنا شویم.

آشنایی شما با شهید سلیمانی از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟

من از سال ۶۳ افتخار عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دارم، در ابتدا ورودم به منطقه ۶ سپاه بود. در ساختار سپاه، کل کشور به ۱۱ منطقه تقسیم شده بود یعنی به طور معمول هر چند استان مجاور یه منطقه محسوب می‌شدند و در این ساختار، سه استان کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان به عنوان منطقه ۶ سپاه شناخته می‌شدند. منطقه ۶ دو یگان رزم در زمان جنگ در جبهه داشت، لشکر ۴۱ ثارالله که حاج‌قاسم فرمانده آن بود و دیگری هم یگان زرهی ذوالفقار که فرمانده‌اش حمید عرب‌نژاد بود. از آنجا که ارتباطات کاری و تعامل سازمانی منطقه ۶ با یگان‌های رزمی برقرار بود، با حاج‌قاسم ارتباط زیادی داشتیم. البته قبل از ورودم به سپاه چند بار به صورت بسیجی و داوطلبانه به جبهه رفته بودم و به همین لشکر ثارالله هم رفتم، لذا آوازه حاج‌قاسم را شنیده بودم. حاج‌قاسم را از آن زمان که در لشکر ثارالله بود، می‌شناختم. بعد‌ها هم تعامل و رفاقت بیشتری داشتیم. در ادامه حدود ۱۱ سال از سال ۱۳۷۹ به عنوان مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در نیروی قدس بودم که حاج‌قاسم هم فرمانده من بودند. همچنین ۹ سال به عنوان مشاور عالی سردارسلیمانی در امور فرهنگی در همان نیروی قدس خدمت کردم و الان هم در خدمت برادر عزیزمان سردار قاآنی هستم.

آن زمان شهید سلیمانی یک چهره استانی و حداکثر ملی بودند، اما اکنون یک چهره بین‌المللی و جهانی هستند و به عنوان معمار جبهه مقاومت جهانی شناخته می‌شوند. این مسیر چگونه طی شد؟

معیار‌ها و شاخصه‌های شخصیتی که حاج‌قاسم داشت متناسب با هر زمانی بوده و است. این سخن بیهوده‌ای است که گفته شود آن زمان می‌شد حاج‌قاسم بود ولی امروز نمی‌شود. حاج‌قاسم یک چهره بلکه یک الگو برای هر زمانی است. اصول و معیار‌هایی در شخصیتش وجود دارد که برای هر عصر قابل پیروی است. می‌خواهم از آنچه حاج‌قاسم را حاج‌قاسم کرد، صحبت کنم، حاج قاسمی که یک روستایی‌زاده بود، به قول خودشان از نوجوانی پای گوسفندان می‌رفتند، پدرش چوپان بود، بعد به شهر رفت و به خاطر فقری که خانواده‌اش داشتند گارسون و نظافتچی هتل شد، بعد ارتقای شغلی و کاری پیدا کرد و در سازمان آب کرمان مشغول به کار شد، همگام با انقلاب حاج‌قاسم به متن انقلاب آمد تا رسیدیم به آغاز جنگ تحمیلی و در ادامه به جبهه مقاومت، در همه این مراحل حاج‌قاسم مرد میدان بود و به تکلیف همان دوره عمل می‌کرد. این حاج‌قاسم چگونه حاج‌قاسم شد که نه تنها شهرت کشوری، بلکه شهرت جهانی پیدا کرد. از قرآن بگویم که می‌فرماید آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح بجا آوردند خدای تبارک و تعالی محبت آنها را دل مردم قرار می‌دهد.

حاج‌قاسم ایمان و باور و اخلاص داشت و دارای عمل صالح بود. خداوند تبارک و تعالی در قبالش محبت و مودت و عشق به او را در دل انسان‌ها قرار داد. حاج‌قاسم سرآمد عمل صالح بود، یعنی هیچ گاه غافل از عمل صالح نبود. همراه آن عمل صالح و ایمان حاج‌قاسم چه بود، اخلاص بود، خدا را می‌دید و غیر از خدا را نمی‌دید، دنبال این بود که رضایت خدا را به دست بیاورد، به غیر از خدا نگاه نمی‌کرد، دنیا را نمی‌خواست، پشت به دنیا کرد. مال دنیا مکرر و با زمینه‌های مختلف به حاج‌قاسم روی آورد و او بی‌اعتنایی کرد و قهرش را به دنیا نشان داد، پاداشش را هم از خداوند گرفت.

از روحیات و منش رفتاری و معنوی حاج‌قاسم چه خاطراتی دارید؟

اوایل که به سپاه منطقه‌۶ آمده بودم، یکبار حاج‌قاسم از جبهه برگشته بود تا به خانواده‌اش سر بزند، رفتم منزل ایشان، خانه‌شان در یکی از مناطق کرمان بود که منطقه فقیرنشینی هم بود و استضعاف اقتصادی و فرهنگی داشت و همچنین امنیت نداشت. برایم سخت بود که ببینم خانواده فرمانده لشکر در چنین جایی زندگی کند و آن امنیت و آرامش لازم را نداشته باشند. تصمیم گرفتیم یک جای دیگر خانه‌ای برای خانواده ایشان تهیه کنیم تا به آنجا بروند، من به خود ایشان گفتم ما جایی جدید برای شما تهیه کردیم تا جابه جا شوید، خشم حاج‌قاسم را دیدم! گفت چه کسی به شما گفت این کار را بکنید؟ من هرگز خانه‌ام را عوض نمی‌کنم. گفتم چرا؟ گفت ازخانواده‌های شهدا خجالت می‌کشم که خانه‌ام را در دوران جنگ عوض کنم، من این کار را نمی‌کنم، گفتم حاج قاسم! اگر قبول نکنی اثاث خانه را خودمان داخل ماشین می‌گذاریم و می‌بریم. حاج‌قاسم بغضش ترکید، گریه کرد و گفت فلانی می‌خواهی من را شرمنده خانواده شهدا بکنی، شروع کرد به اصرار و قسم‌دادن که مبادا چنین کاری کنید. از او انکار و از من اصرار تا سرانجام که سماجت و اصرار و استدلال فراوان مرا دید، پذیرفت. او اینگونه بود. اگر بخواهی خانه کسی را عوض کنی و خانه بهتر به او بدهی باید لبخند بزند، اما حاج‌قاسم گریه می‌کند و می‌گوید من نمی‌خواهم، چون با دنیا عهدی نبسته بود. با دنیا انسی و پیوندی نداشت.

هیچ‌گاه حاج‌قاسم در خواست پست و مسئولیت نکرد و هر کار و مسئولیتی به او دادند به اصرار و پیشنهاد مسئولان بالاتر بود. پست و مقام و دنیا را که به طرفش می‌آمد، پس می‌زد. موقعی که از دفتر حضرت آقا امام‌خامنه‌ای (حفظه الله) به او اعلام شد که می‌خواهند نشان افتخار نظامی به او بدهند قبول نمی‌کرد و می‌گفت من برای نشان و مدال نجنگیدم. گفتند هدیه آقاست، هدیه آقا را رد نکن، تأمل کرد و گفت:قبول می‌کنم ولی مشروط به اینکه رسانه‌ای و منتشر نشود.

شما ببینید شرایط فوق‌العاده‌ای برای کسی پیش بیاید و او نخواهد که از این شرایط استفاده کند، بعد هم که تکلیف می‌شود تا قبول کند. می‌گوید خبرش منتشر نشود، نمی‌خواست عنوان و شهرت داشته باشد، می‌خواست گمنام بماند و خدماتش بین او و خدایش محفوظ باشد. البته بعد‌ها رسانه‌ای هم شد و او از این بابت خیلی ناراحت شد. حاج‌قاسم دنیا را به این معنا هم نخواست، مکرر در مناسبت‌ها هدیه و لوح و تشویقی می‌دادند، همراه با نشان‌های فتح و نصر پیوستی‌ها هم می‌دادند، اما حاج‌قاسم فی‌المجلس این پیوستی‌ها را به رزمندگان و خانواده‌های شهدا می‌داد و چیزی برای خودش نگه نداشت یا ذخیره نکرد، اسیر دنیا نبود، مثل مولایش امام علی (ع) بی‌رغبت نسبت به دنیا بود و تمام عشقش خدا و معنویت، جهاد و مقاومت بود.

اقدامات حاج‌قاسم در جبهه مقاومت چه تأثیری بر حفظ امنیت ایران داشت؟

تمام هدف استکبار و نظام سلطه و اذناب آنها، جمهوری اسلامی بوده و هست. اگر به افغانستان و عراق و سوریه و یمن حمله کردند، می‌خواستند از این کشور‌ها به عنوان سرپل استفاده کند و به قول مقام معظم رهبری اگر ما با داعش و دشمنان ایران در بیرون مرز‌ها نمی‌جنگیدیم امروز باید در همدان و کرمانشاه و تهران با داعش می‌جنگیدیم. کما اینکه دیدیم داعش چطور در تهران به مجلس شورای اسلامی حمله کرد و در برخی مناطق داخل کشور ناامنی ایجاد کرد. برنامه داشتند برای ایران، اما موفق نشدند که علت عمده آن همین طراحی‌ها و اقدامات حاج‌قاسم در جبهه مقاومت بود که به میدان نبرد با داعش و تکفیری‌ها رفت و میدان‌داری کرد که باید گفت همه آنها به تدبیر مقام معظم رهبری بود و حاج‌قاسم مجری و فرمانده میدان بود. حاج‌قاسم وقتی ورود داعش به اقلیم کردستان عراق را دید و دید که داعش به موصل وارد شده و به نزدیکی بغداد رسیده است، با تمام وجود احساس می‌کرد که آنها راه و مسیر ایران و تهران را در پیش گرفته‌اند و می‌خواهند به ما لطمه بزنند. به همین جهت میدان دار شد و ریشه این فتنه و فساد را کند و نگذاشت دشمن در این زمینه موفق شود.

امریکایی‌ها در میانه مذاکرات با ما هم به رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران چراغ سبز نشان دادند و هم خودشان مستقیم وارد جنگ شدند. حاج‌قاسم چه رویکردی در مقابل امریکایی‌ها داشت و اصلاً به مذاکره با امریکا اعتقاد داشت؟

حاج‌قاسم هیچ گاه نگاه مهرآمیزی به امریکا نداشت، بلکه نگاهش نگاه قهر و غیظ بود. همان جمله‌ای که امام علی (ع) نسبت به مالک اشتر داشت و می‌فرماید: مالک یکپارچه نعمت علیه دشمن ما بود، یا مالک یکپارچه آتش بر دشمن ما بود، حاج‌قاسم هم همین ویژگی را در مقابل دشمن ما داشت. هیچ گاه در مبارزاتش حاضر نشد با هیچ امریکایی در هر مسئولیتی که باشند، بنشیند پیام بگیرد و پیام بدهد، با امریکا نبرد و ستیز و غیظ داشت، در قصه ورود امریکا به عراق دوره صدام، امریکایی‌ها خیلی مشتاق بودند با جمهوری اسلامی برای نابودی صدام دست بدهند، بعضی از دوستان نظرشان این بود که وقتی ائتلاف به صدام حمله کرد، جمهوری اسلامی هم بپذیرد و با امریکایی‌ها همکاری کند، در جلسه‌ای که برگزار شد و من هم حضور داشتم به شدت مخالفت کردیم که حتی هم پیمانان ما در کنار امریکایی‌ها قرار بگیرند. یادم نمی‌رود یکی از آقایان بزرگوار فرمود: ما ملت عراق آنقدر ظلم و جنایت از صدام دیدیم که اگر شمر ابن ذی الجوشن صدام را بردارد باید با او همکاری کنیم. حاج‌قاسم عصبانی شد و گفت کسی که بخواهد با امریکا همکاری کند او از صدام و شمرابن ذی الجوشن بدتر است، زیرا ما عراق را از یک سگ هار نجات می‌دهیم، اما در کام یک گرگ درنده می‌اندازیم و حاج‌قاسم هیچ جا حاضر نشد دست در دست امریکا بدهد یا در کنار یک امریکایی قرار بگیرد، نه در سوریه نه در عراق و نه در لبنان. او همیشه غیظ و خشم نسبت به امریکا داشت.

ایشان وقتی مظلومیت مردم را در سرزمین‌های اسلامی می‌دیدند چه واکنشی داشتند و چه اقدامی می‌کردند؟

زمانی که داعش به سمت اقلیم حرکت کرد مسعود بارزانی کمک خواست. حاج‌قاسم گفت آقای بارزانی شما امشب تا صبح اقلیم را نگه دارید، صبح برای نجات اقلیم می‌آیم. یک ساعت بعد برای نجات اقلیم آماده شد و با جمعی از فرماندهان و نظامیان راهی شد، نماز صبح را در اربیل خواند و جلسه نظامی و کارشناسی برگزار و طرح آزادسازی اربیل را آماده کرد، بر اساس همان طرح، تا ظهر داعشی‌ها را از اقلیم بیرون کردند. جان کری به بارزانی گفت چرا پای حاج‌قاسم را به اقلیم بازکردید! بارزانی هم پاسخ داد به چه کسی می‌گفتیم نجات‌مان بدهد. ما اگر به شما گفته بودیم می‌گفتید باید مصوبه سنا را بگیریم و بعد باید پنتاگون و سنا نظر بدهند و سرانجام این می‌شد که ما اقلیم را از دست داده بودیم. به حاج‌قاسم گفتم او تا صبح آرام نگرفت و آمد ما را از شر داعش نجات داد.

حاج‌قاسم نگاهش به محرومان و مظلومان و ستمدیدگان که مورد تجاوز قرار گرفتند، این بود که شب نمی‌خوابید تا صبح شود و می‌گفت شب برویم شر ظالم را از سر مظلوم برطرف کنیم.

شش سال از عروج شهید سلیمانی می‌گذرد، خلأ وجود ایشان چگونه پر شد؟

همانطور که قرآن می‌فرماید: در کنار پیامبران الهی همیشه مردان مصمم و نترس و با استقامت بودند که ایستادند در مقابل دشمن و همراه با پیامبر جنگیدند و پیروزی به دست آوردند. در هر عصر و زمانه‌ای مردان خدا و مجاهد هستند، ممکن است ویژگی‌ها متفاوت باشد، در عصر و زمان ما حاج‌قاسم یکی از آن مجاهدان صف شکن بود، میدان‌دار بود، این نیست که بگوییم حاج‌قاسم رفت و میدان خالی شد و حالا دشمن هر غلطی خواست بکند، نه! خون حاج‌قاسم جوشان است، حاج‌قاسم، حاج قاسم‌های زیادی را تربیت کرد. نه فقط حاج‌قاسم بلکه امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری نسل انسان‌های مجاهد فی‌سبیل‌الله را تربیت کردند و اینها خون شان بارور شد و امروز می‌بینیم با اینکه در جنگ اخیر ۱۲ روزه دشمن تعدادی از فرماندهان عالی ما را ترور کرد و شهید شدند و به خیال خام‌شان دنبال سقوط جمهوری اسلامی بودند، اما بلافاصله در کمتر از یک نصف‌روز با تدبیر فرمانده کل قوا جایگزین شدند، انگار که اتفاقی نیفتاده است، همان راه و همان مقاومت به شدت ادامه پیدا کرد که نتیجه‌اش هم پیروزی ما در این دفاع مقدس ۱۲ روزه شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار