کد خبر: 1197434
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۴۰۲ - ۰۲:۲۰
روایتی از پستی‌وبلندی‌های زندگی «سر هر مردی را که می‌برند، آرزو‌های زنی بر باد می‌رود و دست‌های کودکی رها می‌شود. سر هر مردی را که می‌برند، قلب مادری از تیک و تاک می‌ایستد و استخوان بغض، در گلوی پدری پیر، گیر می‌کند
سیدعلی مددزیدی

جوان آنلاین: «سر هر مردی را که می‌برند، آرزو‌های زنی بر باد می‌رود و دست‌های کودکی رها می‌شود. سر هر مردی را که می‌برند، قلب مادری از تیک و تاک می‌ایستد و استخوان بغض، در گلوی پدری پیر، گیر می‌کند. خدانشناس‌ها نمی‌فهمند که این مرد، سایبان پسری است که باید مثل خودش بار بیاید و پدربودن را یاد بگیرد، ولی چگونه این را بفهمند، کسانی که پسر را پیش چشم پدر و پدر را در برابر دخترش می‌کشند؟ پیرمرد‌ها را چنان می‌زنند که استخوان‌های تکیده‌شان تیر می‌کشد و تمام می‌کنند.»
«جان من است او» روایت پستی‌بلندی‌های زندگی یکی از همین زن‌هایی است که پیوند جانش را به لب تیغ سپرد؛ روایتی که تنها به یک نقطه منتهی می‌شود؛ نورخدا. سید نورخدا موسوی ۵۳ سال پیش در میان کرانه سبز باختری کشور به دنیا آمد. ایام طفولیت و نونهالی را در لرستان ورق زد و پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه علوم انتظامی، در قامت سبزپوشان حافظ امنیت مشغول کار شد. ابتدا شهرری تهران به زیر حوزه استحفاظی‌اش رفت و پس از تولد نورچشمی‌هایش نوبت به خرم‌آباد رسید.
ایام با آرامشی نسبی همراه بود. خانواده موسوی پس از مدت‌ها اجاره‌نشینی خانه‌دار شدند. بچه‌ها در حال قد کشیدن بودند و کم‌وبیش روزگار با خوشی سپری می‌شد که ناگهان گردوخاکی از جنوب شرق کشور به پا خاست و کام ایران را به تلخی کشاند. سیستان کهن به دست شیاطین انسی ناامن شده بود. نورخدا خودش را به قلب درگیری رساند و همانی شد که مدت‌ها ترس و لرز را میهمان سفره خانه‌اش کرده بود. نورخدا در سن ۳۶‌سالگی با جراحتی عمیق به خرم‌آباد برگشت و در نهایت پس از ۱۰ سال به عالم ملکوت پیوست.
«جان من است او» برای یک ادای دین کوچک به همین سرگذشت دو بندی، قد علم کرده است. محمدتقی عزیزیان‌زمانه، نویسنده اثر با عیادت از نورخدا بسیار جگرسوز می‌شود و همان جا این عزم در او شکل می‌گیرد که نباید روایت نورخدا در کنج خانه خاک بخورد. شرایط نورخدا برای اینکه راوی روایت باشد، مهیا نیست و به همین علت سکان روایت را به بانو کبری حافظی می‌سپارند و به طور رسمی «جان من است او» متولد می‌شود.
سپردن سکان روایت به خانم حافظی، با سختی‌هایی نیز همراه می‌شود. نویسنده دشواری‌های روند شکل‌گیری اثر را این‌گونه تشریح می‌کند: «گام نخست و شاید دشوارترین مرحله، مصاحبه بود. یکی اینکه مشغله‌های کبری حافظی و رفت‌وآمد مداوم مسئولان و مدیران ارشد و فرماندهان وقت را از ایشان گرفته بود. دیگر اینکه روایت زخم‌ها، دوندگی‌ها و کشیدن بار زندگی شاید برای ایشان سخت باشد...».
اما با تمام این‌ها مصاحبه‌ها به سرانجام رسید و محصول قلم جناب عزیزیان به کتابی تبدیل شد که اکنون پیش روی ماست. قلم نویسنده روان است و بدون هیچ ابهام و اغراقی پیش می‌رود. روایت با سبک و سیاق خاطره‌نگاری از تولد راوی شروع می‌شود و با شهادت شهید نورخدا به پایان می‌رسد. تقریباً در ۱۰۰ صفحه ابتدایی، خواننده فقط با سرگذشت خود کبری حافظی سروکار دارد و با جزئیات فراوان قصه زندگی خانم حافظی از کودکی تا جوانی را می‌شنود. بالاخره در نیمه دوم کتاب و با ماجرای خواستگاری، سید نورخدا نیز به صفحه خاطرات می‌پیوندد. در نیمه دوم نیز کماکان همسر شهید محور و تک‌راوی کتاب است و شاید به همین علت سرگذشت شهید، با جزئیات کمتر و در ساحت اجمال روایت می‌شود.
«جان من است او» مجموعه خاطراتی است که ما را بر سر سفره تلخ و شیرین‌های زندگی یک همسر جانباز و شهید می‌نشاند. زحمت فرایند چاپ را انتشارات سوره مهر کشیده و اثر با قیمت ۶۵ هزار تومان قابل تهیه است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار