کنی چاو در سال ۲۰۱۱ از کار بیکار شد. آن وقت تصمیم گرفت مثل برادرش راننده تاکسی بشود و به هر سختی که بود، ۷۵۰هزار دلار برای خرید مجوز تاکسیرانی پول جور کرد جوان آنلاین: کانال تلگرامی «ترجمان» مقالهای از دیوید کینی را با ترجمه آرزو صحیحی به اشتراک گذاشت. خلاصهای از این مقاله را در ادامه مرور کردهایم: کنی چاو در سال ۲۰۱۱ از کار بیکار شد. آن وقت تصمیم گرفت مثل برادرش راننده تاکسی بشود و به هر سختی که بود، ۷۵۰هزار دلار برای خرید مجوز تاکسیرانی پول جور کرد. به این ترتیب چاو مالک یک واحد تجاری انفرادی میشد و مجوز حکم دارایی این واحد تجاری را پیدا میکرد. برای مدتی همه چیز طبق برنامه پیش رفت و ارزش مجوز تاکسیرانی به بیش از یک میلیون دلار افزایش یافت. بعد حباب ترکید و در همین زمان برنامکهای همسفری مثل لیفت و اوبر به بازار آمدند. ارزش مجوز چاو بهسرعت سقوط کرد و ادامه پرداخت اقساط وام دشوار و دشوارتر شد. چاو سال ۲۰۱۸ خودکشی کرد.
همگی قبول داریم که چاو بدشانسی آورد. اما لابد این را هم قبول داریم که چاو با خرید یک دارایی پرمخاطره، دست به ریسک زده بود و عواقبش را هم از پیش پذیرفته بود. این پیشفرض شاید بعضی از ما را وسوسه کند که او را بهعنوان مسبب بدبختی خودش سرزنش کنیم. یک منش فکری به ما میگوید وقتی چنین ریسکهایی پوچ از آب درمیآید فقط باید فرد ریسککننده را سرزنش کرد.
من مخالف این دیدگاه هستم، اما دلایلم فقط جنبه سیاسی یا اخلاقی ندارند، بلکه ریشه در مفاهیمی از علم پیچیدگی - بهخصوص نظریه پیچیدگی محاسباتی- دارند که با بهرهگیری از ریاضیات نشان میدهند توانایی ما در محاسبه درست و دقیق ریسکها محدودیتهای سفت و سختی دارد. از آنجا که درک مستدل آنچه در آینده رخ خواهد داد، معمولاً غیرممکن است، سرزنش مردم پاکنیتی که بابت شرایط پیشبینینشده به فرجامی بد دچار میشوند به دور از انصاف است.
نقطه شروع برای رسیدن به این منظور توجه به این نکته است که مردم باید به جنبههای خاصی از جهان اشراف داشته باشند تا بتوان آنها را مسئول اعمالشان دانست. در بسیاری از موارد همین شرط کوچک هم محقق نمیشود تا بتوان کسی را تقصیرکار دانست. برای مثال، پیشبینی اینکه ظهور برنامکهای همسفری بازار تاکسیرانی شهر نیویورک را ورشکست خواهند کرد بههیچوجه برای چاو ساده نبود... چطور میتوان هر یک از ما را بابت ندیدن روندی سرزنش کرد که با وجود این همه انگیزههای مادی قابل توجه، دیدنش برای هیچ کس دیگری مقدور نیست.
اینجاست که نظریه پیچیدگی محاسباتی به کار میآید. معلوم شد که کشف ساختار علی نظامهای جهان واقعی بسیار دشوار است... یک راه دورزدن این محدودیتها این است که ساختار علی دنیای واقعی را نسبتاً ساده فرض کنیم. برای مثال میتوانیم فرض کنیم که هیچ متغیری (مثلاً قیمت نفت) در این نظام نیست که به بیش از دو متغیر دیگر (مثلاً تقاضا و عرضه نفت) وابسته باشد. با محدودکردن احتمالها به این شکل، از دشواری تخمین ساختار علی کاسته میشود. به باور فیلسوفی به نام یولیا اشتافل، همین رهیافتهای اکتشافی در رویکردهای حل مسئله شکلگیری بخش مهمی از باورهای انسانی ما را توضیح میدهند. با این حال، سادهانگاشتن یک نظام پیچیده بهشکل خطرناکی غلطانداز باشد.
راه بهتر برای مقابله با پیچیدگیهای سرگیجهآور دنیای اجتماعی این است که مردم ریسکشان را کمتر کنند. چاو با صرفکردن آن حجم از سرمایهاش برای خرید مجوز تاکسیرانی، همه تخممرغهایش را در یک سبد گذاشت. پس شاید بگویید او با این کار خودش را در معرض ورشکستگی قرار داد. شاید بهتر باشد، به جای چنین ریسکی افراد بهدنبال تدابیر جبرانی متنوعی باشند که حتی در شرایط عدماطمینان شدید، خطر بروز فاجعه را از بین ببرند یا تا حد زیادی کاهش دهند.
مشکل اینجاست که در کشورهای متمول بخش عمده زندگی اقتصادی و اجتماعی طوری طراحی شده است که افراد را ملزم میکند برای داشتن یک زندگی پربار اکثر منابعشان را به یک استراتژی تخصیص دهند... پیشگرفتن تدابیر جبرانی، همان ابتدای کار، یک ثروت درست و حسابی میطلبد، پس این راهکار نمیتواند برای بسیاری از مردم استراتژی مناسبی باشد.
اینکه با چه دیدگاهی باید به دیگران نگاه کنیم ذاتاً پرسشی روانشناختی و اخلاقی است، اما از لحاظ سیاسی هم حائز اهمیت است. چگونگی نگاه ما به افراد کماقبال بر نحوه برخورد ما با مسئله نابرابری اجتماعی و میزان اهمیتی که برای آن قائل هستیم تأثیرگذار است. باز میرسیم به مرگ کنی چاو و صدالبته مرگ صدها انسان دیگر. تحقیقات دو اقتصاددان به نامهای آنه کیس و انگس دیتون گویای این است که از سال ۲۰۰۰ میلادی امید به زندگی در امریکا کاهش یافته و این کاهش تقریباً بهکلی ناشی از چیزی است که این دو آن را «مرگ از روی ناامیدی» مینامند، مثل سوءمصرف مواد و خودکشی. ناامیدی جایی گل میکند که همدلی گم شده باشد.
هرچند مسئولان باید برای تغییر روند کاهشی امید به زندگی دستبهکار شوند، اما ما هم باید جور دیگری نگاه کنیم به کسانی که بهخاطر تصمیمات پرخطر، اما خوشنیتشان دچار سرنوشت نامیمونی شدهاند... ما به خودمان و به دیگران یک دنیای دلسوزتر و مهربانتر بدهکاریم.