عملیات بدر، اسفند سال ۱۳۶۳. تعدادی از بچههای تیپ ویژه شهدا در وضعیت آمادهباش قرار دارند جوان آنلاین: عملیات بدر، اسفند سال ۱۳۶۳. تعدادی از بچههای تیپ ویژه شهدا در وضعیت آمادهباش قرار دارند. بعد از ماهها دستوپنجه نرم کردن با کوهستانهای غرب، حال قرعه عملیاتی در منتهاالیه جنوب کشور به نامشان خورده است؛ هورالعظیم. بچههای تیپ ابتدا در ارومیه آموزش عملیاتهای آبی- خاکی دیده و سپس مستقیم راهی جنوب شدهاند. همه چیز برای آغاز عملیات فراهم است. قرار بر این شده است باقی واحدها از مقابل با دشمن روبهرو و بچههای تیپ ویژه به پشت خط دشمن هلیبرد شوند و دشمن را قیچی کنند، اما هنوز پایشان به بالگرد نرسیده، خبر میرسد عملیات لو رفته است و حالا باید به جای پشت در مقابل دشمن بایستند.
مرتضی ذهابی، فرمانده گردان به همراه بچههایش مطیعانه تغییر برنامه را میپذیرد، پیشرویهایی به دست میآید، ولی در آنی با پاتک دشمن ورق برمیگردد. شاکله سپاه از هم میپاشد، رزمندگان متفرق میشوند و فرمانده گردان میماند و بیسیمچیاش.
مرگ در لباس تانکهای عراقی این دو را در رملهای جنوب دنبال میکند. مرتضی دیگر طاقت داغ ندارد، چند بار دستبهکمر میبرد تا خودش پرونده زندگیاش را ببندد ولی هر بار با نگاه به بیسیمچی پشیمان میشود. بالاخره به نقطه تجمع نیروها میرسند. صیادشیرازی خودش به میدان آمده است، تقلا میکند ولی بینتیجه است. دستور عقبنشینی به صورت رسمی صادر میشود. همه به عقب برمیگردند. مرتضی هم، ولی او با یک حفره جدید در قلبش.
مرتضی ذهابی از آنهایی است که نه فقط یک روز بلکه هشت سال بدر را زندگی کرده؛ گاهی با فتحش همسفره بوده و گاهی هم با مرگش همپیاله. رفقایش، دانهدانه، بار سفر بسته، راهی ملکوت شدهاند، اما تقدیر او را در میان خاکیها نگه داشت تا راوی فتح باشد؛ روایتی که به زبان او ایراد و به قلم محمدتقی عزیزیان مکتوب گشته و در نهایت نیز سوره مهر محصول قلم وی را به مطبعه برده و «باد و خاکستر» را روی پیشخوان کتابفروشیها قرار داده است.
کتاب قصه نیست. مثل مستند هم سفتوسخت به دل تاریخ نمیزند، در نتیجه میتوانیم اثر را در رسته خاطرات قرار بدهیم. سوژه یا نویسنده تقریباً به زمان و حفظ ترتیبش پایبند بودهاند، به طوری که روایت از کودکی شروع میشود و با حفظ توالی وقایع تا پایان جنگ ادامه پیدا میکند. به علت خرمآبادیبودن حاجمرتضی و موقعیت تیپ و سازمانش، در اکثر بخشهای کتاب در غرب کشور مشغول زیارت و سیاحت هستیم و خیلی کم پیش میآید بار سفر را به سمت جنوب کج کنیم.
قلم نویسنده روان است و مشاهدات حاجمرتضی ذهابی عینی و باورپذیر روایت میشوند، اما با تمام این نقاط قوت، در کتاب دو ضعف اساسی به چشم میخورد؛ اول اینکه گاهی در میان روایتها، مثل یک پرانتز بزرگ، بدون هیچ مقدمه و پسوپیشی، مسیر روایت و صحنه و موقعیت تغییر پیدا میکند و سپس دوباره به همان ریل قبلی بازمیگردد و دوم آنکه در میان اثر یک جای خالی بزرگ وجود دارد و آن هم بعد شخصی و خانوادگی سوژه است. تقریباً در تمام اثر به غیر از فصل اول، هیچ نشانی از زندگی شخصی و خانوادگی حاج مرتضی دیده نمیشود و همین باعث شده است تصویر کاملی از سوژه به دست مخاطب نرسد و به دلیل تداوم حضور جنگ و جبهه در روایات، کمی اثر به یکنواختی مبتلا شود.
مخلص کلام آنکه «باد و خاکستر» از آن دست خاطراتی است که میتواند به اندازه دویستواندی صفحه مخاطب را تمام و کمال راهی جنگوجبهه کند و با توجه به نکاتی که پیشتر عرض شد، اطلاعات مبسوط و مفیدی در مورد جبهههای غرب کشور در اختیار خواننده بگذارد.