در وهله نخست واضح و صریح باید گفت که آهو صرفاً میتواند برای کارگردانش یک حدیث نفس باشد. یک تجربه فیلمسازی که نافرجام است جوان آنلاین: هوشنگ گلمکانی را به عنوان روزنامهنگار و سردبیر مجله فیلم میشناسیم، او پس از چندین سال نقدنویسی یک فیلم بلند سینمایی ساختهاست، اینکه میگویند منتقدان فیلمساز خوبی نمیشوند را باید در اولین فیلم گلمکانی یعنی آهو جستوجو کنیم، در وهله نخست واضح و صریح باید گفت که آهو صرفاً میتواند برای کارگردانش یک حدیث نفس باشد. یک تجربه فیلمسازی که نافرجام است. البته که سعی و تلاش گلمکانی در ایجاد قصه مورد نظرش در کلیت اثر یافت میشود، اما آنچه باعث شده آهو نتواند یک اثر منسجم و قابلتحمل باشد، سهلانگاری در متن است که فارغ از نظاممندی دراماتیک نوشته شدهاست، بنابراین با اثری مواجهیم که نگرش شبهفرمالیستی دارد، اما این نه در متن رعایت شده و نه در اجرا دیده میشود. آهو در یک بنبست روایی بلاتکلیف مانده و جهت خودش را نمیشناسد. میخواهد شبیه به فیلمهای نارونی یا در دنیای تو ساعت چند است، باشد، اما ژانرش را گم کردهاست. انگار فیلم توان رفتن رو به جلو را ندارد و نمیتواند قصهگویی کند. دختری قصد کرده تا عزلتنشین باشد. چرا؟ از کجا آمدهاست؟ گذشتهاش چیست؟ چرا شمال کشور را برای این عزلتگزینی انتخاب کرده؟ فیلم جوابی برای این سؤالات مهم ندارد و تنها در یک جهان آشفته قصهاش را آشفتهتر روایت میکند. به نظر میرسد که این روایت حدیثنفس فیلمسازی است که فکر کرده تنهایی دختر میتواند جهانی فلسفی ایجاد کند. مردهای فیلم یا عقب ماندهاند یا در عشق ناکام هستند یا چشمی به پروانه دارند، این نه میتواند تم فیلم را عاشقانه کند و نه دیالوگهای اندیشمندانه جهان اثر را فلسفی میکند، دیالوگهایی که اساساً ظرفیت لازم را برای ایجاد درام ندارند. هر قدر که فیلم میرود تا رئالیستی بودن روایت را حفظ کند، اما انگار گلمکانی مانع آن میشود به همین جهت نه جغرافیا و نه آدمهای فیلم قادرند تا مخاطب را با فیلم همراه کنند. تم آهو به دلیل ساختار تجربی گونهاش نمیتواند فیلمی برای مخاطب عام باشد. جریان حاکم بر روایت اثر پر دستانداز است، به همین دلیل توانایی لازم برای شناخت بیشتر کاراکترها را نداریم. نه پروانه به یک شخصیت مستقل تبدیل میشود و نه عشق مازیار به پروانه؛ تنها نکتهای که میتواند فیلم را از ورطه کسالت نجات بدهد که البته ربط منطقی هم با کلیت جهان فیلم ندارد، مزهپراکنی کیانی است، کارگردان در اولین فیلمش سعی داشته با نگرشی سانتیمانتال جلو برود، به همین منظور کارگردانی آهو نمیتواند آن چیزی را که مخاطب از فیلم توقع دارد، ارائه کند. این میتواند آسیب اصلی فیلم باشد.
آهو روند آرام و منفعلی دارد که باعثشده فضای آن از هنر فاصله بگیرد و به یک فیلم دلی تبدیل شود. فیلمی که میتواند یک اثر تجربی باشد. ساختار محتوا فارغ از یکدستی روایی چیده شدهاست و ما با یک شبه عاشقانه مواجهیم که نمیتواند به فرم حداقلی برسد. حتی کلوزآپهای بیش از حد هم نمیتواند کارکردی داشتهباشد. گلمکانی فکر کرده میتواند با چنین نماهایی به شخصیتها نزدیک شود، اما نشدهاست، سپیده آرمان در نقش پروانه مستعد است و میتواند بازی درستی ایفا کند و این کاملاً مشهود است که در اولین حضور بازیگریاش درک درستی از بازی و نحوه دیالوگگویی دارد، اگر هم در بعضی از سکانسها کاستی در بازی او دیده میشود، به دلیل عدم بازیگیری مناسب کارگردان است، بازی علی مصفا به دلیل طناز بودنش اگر چه تکراری است، اما هوشمندانه است. به هر حال گلمکانی به آرزویش رسیده و توانسته فیلم اولش را بسازد؛ فیلمی که قطعاً میتواند در دستهبندی آثار هنر و تجربه قرار بگیرد یا در جمع منتقدان مجلهاش نمایش دادهشود.