طوفانالاقصی را باید نقطه عطفی در تاریخ مردم مظلوم فلسطین تلقی کرد که تاریخ معاصر این کشور را به دوره قبل و بعد از آن تقسیمبندی میکند.
در دوران پساطوفانالاقصی بیتردید اضمحلال و فروپاشی رژیمصهیونیستی حتمی و غیرقابل انکار است، به طوری که رهبر معظم انقلاب هم به این مطلب به روشنی تأکید کردند و فرمودند: «زلزله ویرانگر ۱۵مهر یک شکست اطلاعاتی و نظامی غیرقابل ترمیم برای رژیمصهیونیستی است.»
با این توضیح به تبیین این موضوع میپردازیم که چرا طوفانالاقصی غیرقابل ترمیم و بازسازی است.
نخستین استدلال از جهت فروپاشی رژیمصهیونیستی این است که صهیونیستها همه یهودیان سراسر جهان را با وعده سرزمین موعود، رفاه، امکانات و عدالت به سرزمینهای اشغالی فراخواندند، اما این وعدهها یا سرابی بیش نبود یا عمر آنها بسیار کوتاه بود، همین مسئله باعث ایجاد نارضایتی در بین یهودیان سرزمینهای اشغالی شده است. ماحصل این نارضایتیها همزمان با ارائه پیشنویس طرح تغییرات قضایی کابینه نتانیاهو بروز پیدا کرد و باعث ایجاد شکاف شدید و یکی از بزرگترین جنبشهای اعتراضی در طول تاریخ پیدایش این رژیم کودککش شد. حجم و گستردگی اعتراضات آنچنان به سرعت فراگیر شد که ارتش رژیم اشغالگر هم از آن بیبهره نماند و موجی از سرپیچیها در میان نظامیان شدت گرفت.
در این اثنی طوفانالاقصی به حجم نارضایتیها شدت بخشیده است، به طوری که حجم خسارتهای این حمله نظامی چه از منظر وسعت شهرهایی که دربرگرفته و چه از لحاظ حجم خسارتها در طول ادوار جنگها بیسابقه بوده است. همین مسئله باعث سقوط شدید ارزش واحد پول اسرائیل (شیکل) در مقابل ارزهای خارجی شده است که برای نخستین بار در تاریخ رژیمصهیونیستی، بانک مرکزی این رژیم برای کنترل بازار مجبور به فروش ارز شد.
دلیل دوم نبود حس تعلق صهیونیستها در سرزمینهای اشغالی است. عمده این افراد، چون مهاجر هستند، اسرائیل را سرزمین مادری خود تلقی نمیکنند، به همین جهت عموم یهودیان سرزمینهای اشغالی دارای تابعیت مضاعف هستند تا در شرایط بحران و خطر به کشور خود بازگردند.
حجم فرار در ساعات اولیه حمله و همچنین امتناع سربازان صهیونیست از حضور در جبهههای جنگ بعد از حمله طوفانالاقصی خود گواه این مسئله است، چراکه سربازان صهیونیست روحیه و انگیزه جنگ در فلسطین اشغالی را ندارند. این بیانگیزگی ناشی از موضوع اخلاقی، عقیدتی و خودباوری است. عمده دلیلی که باعث شده بود صهیونیستها طی این سالها در سرزمینهای اشغالی زندگی کنند، از یک سو حمایت قدرتهای استکبار جهان مثل امریکا و انگلیس و از سوی دیگر استحکامات نظامی و امنیتی بود که صهیونیستها از آن بهره میگرفتند.
همین مسئله این توهم را در بین ساکنان صهیونیست سرزمینهای اشغالی ایجاد کرده بود که سران این رژیم میتوانند از جان و مال آنها محافظت کند، اما ثابت شد که این استحکامات در تأمین امنیت یا جلوگیری از حمله ناتوان هستند و نیروهای مقاومت توانایی غلبه بر این امکانات را دارند. ترمیم این موضوع اگر نگویم محال، بلکه مستلزم یک ترمیم ریشهای است که از توان رهبران این رژیم جعلی خارج است.
دلیل سوم اینکه سران و حامیان رژیمصهیونیستی سالیان سال تلاش کردند برای این رژیم جعلی هویت و نقش بینالمللی تعریف کنند، بر این اساس آنها کوشیدند این رژیم جنایتکار را به عنوان یک هاب منطقه معرفی و با پروژه عادیسازی برای آنها مشروعیت ایجاد کنند. پروژه نیل تا فرات و پیمان ابراهیم در راستای همین مسئله بود.
صهیونیستها به روشنی میدانستند اگر نتوانند این رژیم جنایتکار را به عنوان بخشی از جامعه جهانی معرفی کنند، این امر باعث فروپاشی داخلی در اسرائیل خواهد شد چراکه این یک واقعیت است که شهروندان اسرائیلی هیچ محبوبیتی بین سایر ملل جهان ندارند و جام جهانی قطر این مسئله را به طور عینی اثبات کرد. عملیات طوفانالاقصی هم خط بطلانی به تمام این توهمات صهیونیستها کشید و همه نقشههای آنها از جمله پروژههای ادغام اسرائیل در منطقه، پروژههای عادیسازی، پروژههای ایجاد اتحاد علیه ایران و پروژه هدایت اقتصادهای منطقه از طریق کریدور اقتصادی هند به اروپا را پایان داد.