مردی که با معرفی خود به عنوان چوپان، خریدار سنگ قیمتی را فریب داده و با همدستی کارگرش او را به قتل رسانده بود به همراه همدستش دوباره محاکمه میشود. مهرماه سال ۱۳۹۹ بود که زنی میانسال به مأموران پلیس تهران خبر داد که همسرش گم شدهاست. او گفت چند روز قبل شوهرم میلاد برای انجام کاری از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. وقتی با گوشی تلفن همراهش تماس گرفتم، خاموش بود. هر جا هم که میدانستم سراغش را گرفتم، اما خبری از او نبود تا اینکه تصمیم گرفتم ماجرا را به پلیس خبر دهم. زن میانسال همچنین گفت که شوهرش در آخرین تماس خود درباره خرید و فروش سنگ قیمتی با مردی به نام نیما حرف میزد.
با اطلاعاتی که شاکی در اختیار پلیس گذاشت، مأموران پلیس در این باره تحقیق کردند و متوجه شدند که او آخرینبار حوالی شهرستان پاکدشت دیده شدهاست. مأموران پلیس همچنین نیما را شناسایی و از او تحقیق کردند. نیما در جریان تحقیقات گفت که میلاد را نمیشناسد و با او هم تماس نداشتهاست. او در تحقیقات بعدی حرفش را تغییر داد و گفت که با میلاد تماس داشته و او را هم دیدهاست، اما از سرنوشت وی خبری ندارد. متهم در تحقیقات فنی به قتل اعتراف کرد. او گفت: مدتی قبل پیامکی با این مضمون که چوپان هستم و در بیابان سنگ قیمتی پیدا کردهام برای افراد زیادی ارسال کردم. یکی از کسانی که به تماسم جواب داد، میلاد بود. به او گفتم که سنگ قیمتی را داخل جعبهای پیدا کردهام و شناسنامه سنگ هم همراهش است که درخواست خرید کرد و چند بار در این باره تلفنی حرف زدیم. متهم درباره قیمت سنگ هم گفت که براساس توافق صورت گرفته قرار شد سنگ را به قیمت ۳۵۰ میلیون تومان به او بفروشم که قبول کرد. یک روز در محلی خلوت با هم قرار گذاشتیم و بعد از بررسی سنگ ۳۵۰ میلیون تومان به من داد. چند روز بعد، اما تماس گرفت و گفت که سنگ قلابی است. او متوجه شدهبود که سنگ ارزشی ندارد برای همین با عصبانیت با من حرف زد. برای اینکه از شر او خلاص شوم، تصمیم به قتل گرفتم. ماجرا را با کارگرم اصغر در میان گذاشتم. او مشکل مالی داشت و به او پیشنهاد دادم در قبال قتل میلاد حاضرم ۱۰۰ میلیون تومان دستمزد بدهم که قبول کرد. مطابق توافق ۲ میلیون تومان به او دادم و قرار شد بقیه پول را بعد از انجام کار به حسابش واریز کنم.
متهم در شرح قتل هم گفت: روز حادثه در محلی خلوت در پاکدشت با میلاد قرار گذاشتم تا شناسنامه سنگ را به او نشان دهم. من آن روز همراه اصغر سر قرار حاضر شدم که اصغر دست به اسلحه برد و مرتکب قتل شد. بعد هم جسد را در بیابان دفن کردیم و به خانه رفتیم که بازداشت شدم.
با اطلاعاتی که نیما در اختیار پلیس گذاشت، مأموران اصغر را هم بازداشت کردند. او در جریان بازجوییها به جرمش اعتراف کرد. متهم گفت من در کارگاه نیما کار میکردم و مدتی بود که نیاز مالی شدیدی داشتم. نیما از مشکلات من با خبر بود. یک روز گفت که برای حل مشکلاتم راه حلی دارد و میتوانم با آن مشکلاتم راحل کنم. وقتی پیشنهاد قتل داد، قبول کردم. او به عنوان دستمزد ۲ میلیون تومان به من پرداخت کرد و قرار شد بقیه پول را بعد از حادثه پرداخت کند. روز حادثه مطابق نقشه وارد عمل شدیم و من میلاد را به قتل رساندم، اما نیما پولی به من پرداخت نکرد. بعد از اعترافهای متهم مأموران پلیس در محل حاضر شدند و جسد را کشف و به پزشکی قانونی منتقل کردند.
با کامل شدن بررسیها بازپرس اصغر را به عنوان مباشرت و نیما را به عنوان معاونت در قتل مجرم شناخت و پرونده برای بررسی به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
بعد از اعلام رسمیت جلسه از سوی قاضی، اولیایدم گفتند که خواستهشان قصاص متهم است. بعد از آن اصغر در جایگاه قرار گرفت و اتهامش را قبول کرد. او گفت فریب نیما را خورده و مرتکب قتل شدهاست. متهم گفت نیما از مشکلات من خبر داشت برای همین من را فریب داد. او قرار بود در قبال قتل ۱۰۰ میلیون تومان پرداخت کند، اما فقط ۲ میلیون تومان پیشپرداخت به من داد.
نیما هم وقتی در جایگاه قرار گرفت، اتهامش را انکار کرد و گفت که در جریان قتل نقش نداشته است. او گفت: قبول دارم که میلاد را نمیشناختم، اما در قتل او نقش نداشتم. ما با هم بر سر سنگ قیمتی اختلاف داشتیم، اما من در جریان قتل او نقش نداشتم. هیئت قضایی بعد از شنیدن دفاعیات متهمان و وکلای آنها وارد شور شد و اصغر را به قصاص و نیما را به ۲۰ سال زندان محکوم کرد. رأی صادر شده با اعتراض دو متهم در دیوان عالی کشور بررسی و از سوی قضات رسیدگیکننده نقض شد، بنابراین دو متهم بار دیگر محاکمه میشوند.