تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم تا شخص بتواند استعدادهای نهفتهاش را در تمام ابعاد وجودی خویش پرورش دهد و به سوی هدف و کمال مطلوب، حرکت کند. تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم تا شخص بتواند استعدادهای نهفتهاش را در تمام ابعاد وجودی خویش پرورش دهد و به سوی هدف و کمال مطلوب، حرکت کند. طبق روایات، تربیت از وظایف مهم والدین و در هر جامعهای وابسته به بینشها و نگرشهای آن جامعه است، بنابراین در جامعه دینی، تربیت دینی مورد توجه جدی است. تربیت دینی، بهترین و کاملترین نوع تربیتی است که با آموزش صحیح و پایبندی به آن انسان را از همه زشتیها دور میکند. لازمه این تربیت تنها قرار دادن مشتی اطلاعات دینی در اختیار فرزندان یا اجبار به انجام واجبات و تکالیف دینی نیست بلکه میطلبد والدین و مربیان به عنوان اصلیترین و تأثیرگذارترین افراد بر تربیت دینی کودکان، روش صحیح را بیاموزند و با آموزههای صحیح آنان را در مسیر درست قرار دهند. حجتالاسلام علی فاطمیپور، دکترای فقه تربیت جامعهالمصطفی العالمیه معتقد است بهترین روش برای تأثیرگذاری و ماندگاری این نوع تربیت ایجاد عطش و تشنگی به دین است نه اجبار و زور. در این صورت شوق و اشتیاق به دین با بالارفتن سن رنگ نمیبازد بلکه بیشتر و بیشتر میشود. گفتوگوی «جوان» با این کارشناس مذهبی را پیش رو دارید.
تربیت دینی چیست و بهترین سن برای شروع این تربیت چه سنی است؟
تربیت دینی به معنای شکوفاسازی استعدادها و تأمین نیازهاست؛ تربیتی مستند به دین و برگرفته از وحی. تربیت دینی یعنی بذرهایی که در وجود فرزندان بکاریم تا بچهها بعد از رسیدن به بلوغ فکری، مشتاق و علاقهمند به دین شوند و به سمت عبودیت خداوند بروند. تربیت دینی، روی شکلگیری عقلانیت انسانها بسیار تأکید دارد و اساس دین هم بر پایه عقل است، بنابراین دوران شکلگیری بلوغ عقلانی، زمانی حساس و نقطه عطف تحول انسان است. اگرچه بهترین سن برای شروع تربیت دینی، دوران کودکی است، اما اصل تربیت با شکلگیری عقلانیت انسان آغاز میشود و قبل از شکلگیری عقلانیت، دوران آمادهسازی و مقدمه محسوب میشود. شکلگیری درست عقلانیت موجب میشود فرزند ما از سطح غریزهها بالاتر رود، توحید را انتخاب و بر اساس وظایف دینی زندگی کند.
اولین قدم برای شروع این تربیت چیست؟
به جای اینکه ما مسیر حرکت را برای بچهها انتخاب و اجبار کنیم، باید راه درست را نشان بدهیم. فرزندان ما باید با منطق فکر کنند و خود بتوانند راه را تشخیص دهند. در کنار تقویت قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل، باید کمک کنیم شخصیت آنها نیز رشد کند و زود تحت تأثیر جو اجتماع و محیط پیرامونی قرار نگیرند. به عبارتی وقتی تفکر شکل گرفت، قدرت تجزیه و تحلیل هم پیدا میشود. بعد از شکلگیری تفکر، قدرت سنجش و مقایسه نیز فعال میشود و بهترطلبی انسان، سراغ بهترین گزینه را میگیرد. یادمان نرود اگر از تربیت دینی حرف میزنیم، تربیتی بر اساس عقلانیت است، چراکه ملاک پذیرش اعمال و ایجاد سایر خصلتهای خوب، ایجاد عقلانیت در انسانهاست.
چه عواملی بر اثرگذاری این نوع تربیت مؤثر است؟
عوامل متعددی مثل والدین، مربیان، آموزش، کانونهای فرهنگی و مساجد، رسانه، تغذیه و وراثت تأثیرگذار است که از بین آنها والدین و مربیان مدرسه بیشترین تأثیر را دارند، اما عقلانیت عامل مدیریت همه اینهاست. اگر عقلانیت بالا برود و سنجیده و با ارزیابی تصمیم گرفته شود، ابتدا مسیر دیده و بعد از آن انتخاب میشود، به اصطلاح میگوییم ببین و برو. با شکلگیری عقلانیت، فرزند ما میتواند همه این عوامل را در جهت صحیح مدیریت کند و سنجیدهترین تصمیم را بگیرد، بنابراین باید بر پرورش و رشد عقلانیت فرزندانمان تمرکز داشته باشیم.
معمولاً کودکان در شروع هر کاری ذوق نشان میدهند مثل مشق نوشتن یا نماز خواندن، اما بعد از مدتی آن کار را انجام نمیدهند یا بیرغبت و از سر اجبار انجام میدهند. چه کنیم آموزههای دینی به اینجا کشیده نشود؟
ریشه اصلی و شوق ماندگاری رفتارها در کودک و نوجوان، امر و نهی نکردن دیگران است. به جای امر و نهیهای بیحساب و کتاب، باید عطش و تشنگی را در فرزندان ایجاد کرد. اگر آنها را مجبور به خواندن نماز و انجام تکالیف شرعی در قبل از سن تکلیف کنیم، کار اشتباهی است. باید آنها را تشنه عبادت و فرایض کرد نه اجبار و تهدید که عامل تنفر و فراریشدن آنها از عبادات دینی است. احترام گذاشتن به اختیار بچهها باعث میشود عطش آنها زیاد شود و با علاقه به این سمت بیایند، البته نباید رها هم بشوند ولی آسانگیری در دوران کودکی از ایجاد احساس تنفر جلوگیری میکند. باید در دوران کودکی و نوجوانی که بچهها هنوز به فهم عمیق معارف دینی نرسیدهاند، سهل و آسان گرفت تا ابتدا درک آنها عمیق شود و سپس اشتیاق و ماندگاری به وجود بیاید.
علاوه بر مواردی که فرمودید، در عدمرغبت کودکان به آموزههای دینی، چه موانعی وجود دارد؟
خداوند فطرت انسانها را در مسیر هدایت و تربیت قرار داده است. بچه دوست دارد روی پای خودش بایستد. او دوست دارد خودش غذا بخورد، خودش لباس بپوشد، اما پدر و مادر اجازه نمیدهند، غافل از اینکه با این کار، استقلال او را خراب میکنند. خدا این استعداد را در فطرت انسانها گذاشته است تا اهل تعقل و تفکر باشند و استقلال پیدا کنند. اگر بخواهیم رشد طبیعی و تربیت دینی را رقم بزنیم، باید به آن عمل کنیم که اصل در تربیت نیز همین است. ممکن است اطلاعات بچههای ما از معارف دینی زیاد باشد، اما در میدان عمل پایشان بلغزد یا مشتاق نباشند. این نشان میدهد ما نتوانستهایم پایههای تربیت دینی و تربیت ریشهای و عمیقی را در بچهها ایجاد کنیم و به تربیت سطحی بسنده کردهایم. دلخوشی به تربیتهای سطحی و صرفاً در اختیار گذاشتن یکسری اطلاعات دینی، تربیت عمیق دینی ایجاد نمیکند. جنس تربیت عمیق، جنس نهادینهسازی در فرزندان است. اینکه ما اطلاعات دینی را در اختیار فرزندانمان قرار میدهیم و تا وقتی کودک هستند کارهای ما را تقلید میکنند، این تربیت دینی نیست و نباید ما را دلخوش کند، چراکه خیلی زود اینها از بین میروند و در دوران نوجوانی و جوانی با تردید و شبهات متعدد مواجه میشوند. آنچه اصل تربیت ریشهای و بنیادی حساب میشود، خصلتهایی است که باید در فرزندان بکاریم و نهادینه کنیم تا نسبت به خودشناسی و خداشناسی و گرایش به سمت معارف دینی عطش و تشنگی پیدا کنند.
این خصلتها چیست؟
نخستین ویژگی محوری، شخصیت داشتن و عدمتقلید کورکورانه است. با ایجاد شخصیت، او به خاطر حرفهای دیگران و از روی جوّ زندگی نمیکند. دومین ویژگی محوری در تربیت، تقویت قدرت تفکر و تعقل است؛ قدرتی است که باعث میشود بچهها با فکر زندگی کنند و بدون منطق و ملاک دست به انتخاب نزنند. سومین ویژگی محوری نیز قدرت حقیقتجویی و آزاداندیشی است که باید در بچهها نهادینه شود تا اگر روزی مسیر زندگیشان را اشتباه انتخاب کردند و خطا رفتند، با روحیه حقیقتجویی و آزاداندیشی از آن راه برگردند و در مسیر درست قرار بگیرند. یادگیری روشهای ایجاد این خصلتها باید در جلسات آموزشی دنبال شود.