کد خبر: 1185576
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۴۰۲ - ۰۳:۴۰
خاطره‌ای از صفای موجود در فضای جبهه‌ها در گفتگو با یک رزمنده دفاع مقدس
هوای سنگر با بادبزن شهید محب حال آمد! متن زیر خاطره‌ای از شهید جواد محب بی‌سیم‌چی گروهان مستقل حضرت ابوالفضل (ع) است که در گفتگو با همرزمش سیدمرتضی موسوی پیش‌رو دارید.

قبل از عملیات طریق‌القدس تیپ‌های سپاه تشکیل شد و تیپ ۱۴ امام حسین (ع)، تیپ ۸ نجف اشرف، تیپ ۲۵ کربلا و تیپ ۳۱ عاشورا شکل گرفتند. بعد از انجام چند عملیات موفقیت‌آمیز سپاه و ارتش، تیپ‌های سپاه به لشکر تبدیل شدند. هر تیپ یا لشکری در دوران دفاع مقدس، عهده‌دار خط پدافندی بود؛ خط شیر، خط محمدیه، خط عرب، خط پاسگاه زید، خط جاده خندق در هورالعظیم؛ خط جاده فاو ام‌القصر، خط نهر عرایض به پل نو به طرف شلمچه و... که از خط‌های پدافندی معروف لشکر مقدس امام حسین (ع) بودند.
گردان‌های لشکر به ترتیب به خط پدافندی می‌رفتند. در سال ۱۳۶۳ چند گروهان مستقل به استعداد هر گروهان۱۵۰ نفر؛ با تدبیر شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر برای مأموریت‌های خاص تشکیل شدند. در آن زمان خط پدافندی لشکر، خط پاسگاه زید بود. من جانشین گروهان مستقل قمربنی هاشم (ع) بودم. نوبت گروهان ما فرا رسید تا برای تحویل خط پدافندی، نیرو‌های خودمان را آماده رفتن به خط زید کنیم. لازمه تحویل گرفتن خط، آشنایی فرماندهان دسته و کادر گروهان مستقل با اوضاع و احوال و شرایط جدید خط پدافندی بود.
با تعدادی از همسنگران عزیز عازم خط مقدم پاسگاه زید شدیم. گروهان مستقل شهید تقی علیجانی از مدت‌ها قبل در خط مقدم مستقر بودند و ما باید خط را از آن‌ها تحویل می‌گرفتیم. حداقل باید یک شب در خط می‌ماندیم تا اوضاع و شرایط خط پدافندی، سنگر‌های اجتماعی، سنگر‌های نگهبانی، زاغه مهمات‌ها، وضعیت آتش دشمن در شبانه روز و امکانات موجود در خط را مورد بررسی و با تمام زوایای خط آشنا می‌شدیم تا براساس نیاز و حساسیت خط، چینش نیرو‌های خود را انجام دهیم.
شب میهمان سنگر کادر گروهان مستقل شهید تقی علیجانی بودیم. هوا گرم، شرجی و پشه‌های جنگی شب‌ها فعال بودند! معمولاً داخل هر سنگر اجتماعی حداقل پنج تا هفت نفر استراحت می‌کردند. بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء و صرف شام؛ از سرشب تا نیمه‌های شب، سنگر به سنگر و طول خط را دقیق بازدید و با عزیزان رزمنده در خط، حال و احوال می‌کردیم و شرایط خط و وضعیت دشمن را جویا می‌شدیم.
عراقی‌ها هم آن شب حسابی فعال بودند و مرتب با شلیک گلوله‌های خمپاره ۶۰ یا ۱۲۰ و شلیک گلوله‌های رسام ۲۳ میلی‌متری و دوشکا، خط را شلوغ کرده بودند. شکر خدا هوای خط در آن شب با گرد و خاک و دود باروت همراه شده و مشام همه ما را نوازش می‌داد! بعد از چندین ساعت بازدید از خط و سنگرها، خسته به سنگر کادر گروهان مستقل برگشتیم. شهید جواد محب بی‌سیم‌چی با صفای گروهان مستقل، چایی آتیشی درست کرده بود تا از ما پذیرایی کند. من برای استراحت در داخل سنگر آن‌ها ماندم و سایر فرماندهان به سنگر‌های اجتماعی دیگر رفتند.
از شدت خستگی بدون توجه به گرما و حضور پرقدرت پشه‌های جنگی که علاقه زیادی به نیش زدن من داشتند! به خواب نازی فرو رفته و چشمانم حسابی سنگین شده بود. اما یکهو انگار هوای سنگر فرق کرد! باد خنکی از روی صورت ما عبور و برایمان موقعیت لذت بخشی را فراهم و نفس‌مان را حال آورده بود! در این هنگام چشمان خود را با هزار زحمت باز کردم. شهید جواد محب بی‌سیم‌چی شهید علیجانی را دیدم که با باد بزن حصیری مشغول باد زدن ما بود! بلند شدم به آقاجواد گفتم: برادر! اینطوری ما را شرمنده می‌کنید. دستان شما خسته می‌شود! شهید جواد محب همان طور که پای دستگاه تلفن مرکزی و بی‌سیم بیدار نشسته و اوضاع و احوال خط، دسته‌ها و سنگر‌ها را رصد می‌کرد، تبسمی کرد و گفت: سید! شما امشب میهمان ما هستید. دوست دارم امشبی را شما راحت به استراحت بپردازید.
در حالیکه عرق از صورت نازنین و زیبایش سرازیر شده بود، دوباره تبسمی کرد و گفت: سید بخواب، من بیدارم و دوباره شروع کرد به باد زدن... خدایا! چه صفا، چه صمیمیتی، و محبتی در آن زمان در جبهه‌ها حکم فرما بود؛ همه برای بردن ثواب و کسب رضایت خداوند متعال از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. آیا دوباره این روحیات و سبقت گرفتن‌ها در کشور و در بین مسئولان و مردم تکرار می‌شود؟... شادی روح همه شهیدان، خصوصاً فرمانده شهید تقی علیجانی و شهید جواد محب عزیز صلوات.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار