رها عبداللهی در کانال شخصی خود در پیامرسان ایتا در واکنش به خبر درگذشت مادر شهید علی هاشمی نوشت: یوسفش که در هور گم شد، دلهره به جانش افتاد؛ دنیای بدون حاج علی را نمیخواست. هیچ کس نمیدانست در آن روز تلخ تیرماه ۶۷ در جزیره مجنون چه بر سر فرمانده و یارانش آمده. تصمیم برآن شد که از سردار هور حرفی نزنند مبادا اسیر شده باشد و گرگ درنده بعثی بفهمد چه شاه مهرهای به دست آورده؛ مسکوت ماندن سرنوشت علی کمکم از جوانه امید درون دل مادر درخت تنومندی ساخت که هیچ تندبادی نمیتوانست آن را بیندازد. در ذهنش علی یک گوشه این دنیا داشت نفس میکشید و یک روز در چارچوب در ظاهر میشد و مادر را بغل میکرد... رژیم صدام که سقوط کرد، دیگر مسجل شد اثری از سردار هور در عراق نیست. آمدند پیش ام علی و اجازه گرفتند تا خبر شهادت حاج علی هاشمی را اعلام کنند. ام علی با آنان تندی کرد که چه از من میخواهید؟ این همه سال منتظر بودم و حالا میگویید قبول کنم پسرم در این دنیا نیست؟
کار کار خود حاج علی بود. مادر دل آشوبهاش را با دو رکعت نماز تسکین داد و خوابید. حاج علی آمد و گفت مادر حرف بچهها را قبول کن! منتظرم نباش گفت مادر من بدون انتظار تو میمیرم؛ اما نگاه علی در خواب کار خودش را کرده بود. امیدی که در انتظار علی تنومند ساخته بود، تبدیل شد به کوه صبر و ایمان. بالاخره شهادت علی را پذیرفت.
چند سال بعد یوسف گم کردهاش را از هور آوردند. سردار رشیدش چه کوتاه شده بود! در آغوشش گرفت و، چون مرهمی بر داغ دل نشاند. آن سالها حاج قاسم هر از چندی با بوی علی میآمد و برایش ساعتی پسری میکرد. اما در آتش شوم آن نیمه شب فرودگاه بغداد دوباره مادر شهید شد. امروز ام علی این دنیا را ترک کرد و رفت پیش پسرهایش حاج علی هاشمی و حاج قاسم سلیمانی؛ خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد، آرزومند نگاری به نگاری برسد... یاد همه مادرانی که با داغ پسرهایشان خون دل خوردند و تاب آوردند گرامی باد. آنان که با صبوریشان سلسله پسربخشی را در این طایفه استمرار بخشیدند تا علم نظام اسلامی همچنان محکم بر جای خود بماند و بر دیوار امنیت این مرز وبوم خط نیافتد.