مجموعه کتابهای «نق نزن، بجنب» نوشته پل مکگی به میلیونها تن در سراسر جهان کمک کردهاند تا با تغییر نگرش، انگیزه پیدا کنند زندگی شادتر، سالمتر و موفقتری داشته باشند. مجموعه کتابهای «نق نزن، بجنب» نوشته پل مکگی به میلیونها تن در سراسر جهان کمک کردهاند تا با تغییر نگرش، انگیزه پیدا کنند زندگی شادتر، سالمتر و موفقتری داشته باشند. این کتابها به مخاطب کمک میکنند از آثار منفی، افکار ناامیدکننده بر سلامت جسم و روح خود آگاه شود و دست از دلسوزی برای خود و لباس قربانی پوشیدن بردارد، زیرا تا زمانی که انسان احساس قربانی بودن داشته باشد، رشد نمیکند و در جا میزند. اگر قرار باشد انسان برای وضعیتی که دچار آن است دنبال مقصر بگردد و مسئولیت را بر گردن کسی بیندازد، بهتر است جلوی آینه بایستد. مجموعه «نق نزن، بجنب» به مخاطب کمک میکند صادقانه به خود و نگرش خود نگاهی بیندازد و با تغییر باورهای معیوبش زندگی شادتری را تجربه کند.
در کتاب اول این مجموعه شش جلدی با عنوان «زندگی کن: راهنماییهای روشن و شفافی برای موفقیت بیشتر در زندگی» از قول نویسنده آمده است:
«وقتی میگویم بایست، نگاه کن و گوش بده و نق نزن، در واقع از آدمها میخواهم از هر کاری که دارند انجام میدهند، دست بردارند، کمی وقت بگذارند، نگاه کنند و گوش بدهند. این کار به شما کمک میکند که اولاً گوش دادن به حرفهای دیگران را یاد بگیرید. ثانیاً بتوانید به حرفهای خودتان گوش بدهید و از زندگی پرهیاهوی روزمره فاصله بگیرید و مدتی در تنهایی به تحلیل افکار خود بپردازید. واقعیت این است که گذشته و تجربههایی که پشت سر گذاشتهاید ابداً آینده شما را تعیین نمیکنند و اگر واقعاً تصمیم داشته باشید، فردای شما با امروزتان کاملاً فرق خواهد کرد.»
این مجموعه از شما میخواهد به آینده نگاه کنید و امکاناتی را که پیش روی شما قرار دارند، ببینید و این قدر به شرایط موجود نچسبید. «بجنب» در واقع فراخوانی برای عمل و انجام دادن کار است. با این چالش نمیتوانید بنشینید و درباره موضوع فکر کنید، بلکه باید از جا بلند شوید. خواهید دید که چگونه همه اتفاقات خوب پشت سر هم میآیند.
برای خود من «نق نزن، بجنب» فلسفه اصل زندگی و استفاده بهینه از آن است، اما هدف غایی من تشویق و ترغیب شما به کارآمدی، هم در حرفه و هم در زندگی شخصی است.»
این کتابها به زبان ساده و همهفهم نوشته شدهاند، بهگونهای که حتی کمسوادترین افراد هم توانایی درک و فهم مطالب را خواهند داشت. برای استفاده از مطالب این کتابها ضرورت ندارد رفتاردرمانی با مباحث مختلف روانشناسی را بدانید. پیشزمینههای مطالعاتی شما هر چه که باشند، مطالعه این کتابها برایتان مفید خواهد بود، چون نویسنده سعی کرده است مطالب را خیلی ساده بیان کند تا مخاطب به سرعت آنها را دریابد.
نویسنده در جایجای کتاب تلاش کرده است مباحث جدی را با شوخطبعی در هم آمیزد تا خواندن کتاب برای مخاطب دلنشینتر و جذابتر شود. او معتقد است هر چند این روزها با مسائل و حتی مصائب گوناگونی دست به گریبان هستیم، اما دلیل نمیشود که لبخند نزنیم.
در بخشهایی از کتاب آمده است:
«بارها افراد به ما حرفهایی را میزنند که به نظرمان بسیار ساده و بدیهی هستند، اما جالب این است که ما هرگز به این مسائل ساده و بدیهی فکر و مهمتر از همه عمل نمیکنیم. مثلاً اگر در بزرگراهی در حال رانندگی هستیم و ماشینهای پشت سر ما بوق یا چراغ میزنند که کمی کنار برویم و به آنها راه بدهیم که بروند، چرا از چنین منطق سادهای پیروی نمیکنیم و همچنان لجوجانه در همان خط به راه خود ادامه میدهیم و بدتر از آن گاهی کار را به منازعه میکشانیم؟ این واکنش عجیب به نظر میرسد، اما واقعیت این است که اکثر ما همین کار نامعقول را انجام میدهیم. از این نوع واکنشها در زندگی ما که با اندکی تعقل و تأمل قابل حل هستند، فراوانند و منازعاتی که در اثر این نوع رفتارها و واکنشهای نامعقول به وجود میآیند، فراوانتر.
در واقع کمتر پیش میآید که داستان زندگی ما فقط نتیجه رویدادهایی باشد که برای ما پیش میآیند، بلکه تفاوت زندگی آدمها حاصل واکنشهای متفاوت آنها به رویدادهاست. صاف و پوستکنده بگویم: بعضی از آدمها همواره اسیر و برده عادات خود باقی میمانند. از یاد نبریم که یک جاده فقط به این دلیل که صاف و هموار است، بهترین راه برای رفتن نیست. این گونه به نظر میرسد که بعضی از آدمها در طول زندگی در خواب راه میروند و کاری به تأثیر رفتارها یا واکنشهای خود روی دیگران ندارند. همواره به این نکته توجه داشته باشیم که تغییر، یک فرایند طولانی و پیچیده است و با پاسخهای سریع و از پیش آمادهشده نمیتوان به آن دست پیدا کرد. همیشه اولین راهحلی که به ذهن میرسد الزاماً بهترین راهحل نیست. همیشه انتخابهای دیگری هم وجود دارند. این خود رویداد نیست که واکنشما را تعیین میکند، بلکه معنایی که به آن رویداد میدهیم، تعیینکننده واکنش ماست.
به عهده گرفتن مسئولیت زندگی شخصی، فرد را از افتادن به دام سرزنش، گلایه و انزجار رها میکند. انتخابهای ما بسیار مهم هستند و روی اینکه چه کسی هستیم و نهایتاً سر از کجا درمیآوریم، تأثیر میگذارند. وقتی دچار حس دلسوزی برای خود میشویم و لباس قربانی را بر تن میکنیم، حکم یک عابر بیهدف را در زندگی پیدا میکنیم که به دیگران اجازه میدهد برایش تعیینتکلیف کنند به کدام سمت برود.
جالب این است که اکثر آدمها حساب و کتاب پول و حقوق و درآمدشان را خوب نگه میدارند، ولی هیچ اطلاعی از مسئولیتهای خود ندارند. یادمان باشد که ما همیشه مسئول آنچه برایمان اتفاق میافتد نیستیم، ولی مسئول واکنشی که به آن نشان میدهیم، هستیم. بهتر است که ماشین زندگیمان را از دنده اتوماتیک بیرون بیاوریم و خودمان هدایت آن را به عهده بگیریم.»