مجتبی لشکربلوکی در کانال شخصی خود در پیامرسان بله نوشت: داشتم کتاب تفکر نقادانه را میخواندم به نوشتهای درخشان برخوردم از ویلیام گراهام سامنر یکی از بنیانگذاران جامعهشناسی امریکا. بیش از ۱۰۰ سال از عمر این نوشته میگذرد، اما چقدر این نوشته تازه است. انگار مسئله امروز ماست:
«عادت فکری انتقادی (موشکافانه/ سنجشگرانه)، اگر در جامعهای رواج یابد، در همه شئون و روحیات آن جامعه رسوخ خواهد کرد، زیرا خوی انتقادی (موشکافانه/ سنجشگرانه) شیوهای برای مواجهه با مسائل زندگی است. کسانی که این خوی در آنها پرورش پیدا کند به هیچوجه مقهور اشخاصی که سخنرانیهای تبلیغاتی میکنند نخواهند شد. آنها «کند باورند» وقتی چیزی را باور میکنند، آن را قطعی تلقی نمیکنند؛ میدانند چیزهایی که باور کردهاند اموری ممکن و محتمل هستند و این امکان و احتمال درجههای مختلف دارد اینکه کسی مدعایش را با تأکید یا با اطمینان مطرح میکند هیچ تأثیری بر آنها نمیگذارد؛ آنها این توانایی را دارند که قضاوت را تا زمان دریافت شواهد به تأخیر بیندازند و توانایی ارزیابی شواهد را هم دارند. آنها میتوانند از زبانبازی و نیز از استناد به پیشداوریهایشان خودداری کنند. آموزش سنجشگری (تفکر انتقادی) و پرورش توانایی سنجشگری تنها آموزش و پرورشی است که به حق میتوان گفت که شهروندان خوب پرورش میدهد.»
بعد از خواندن این نوشته تکان خوردم. هر چه تاریخ جوامع گذشته را میخوانم میفهمم یکی (و نه همه) ریشههای استعمار و استکبار و استثمار، «استحمار» است. استحمار از واژه حمار (به معنای الاغ) ساخته شده است و معنی الاغ پنداری، خر کردن یا خر فرض کردن دارد. به معنی به اشتباه و خطا انداختن است. البته ظاهراً واژه استحمار جعلی است و این کلمه ساخته شده است.
تحلیل و تجویز راهبردی
جامعهای که کندذهن باشد زودباور است و جامعهای که کندباور باشد تیزهوش است. جامعه زودباور، به راحتی باور میکند که یک کاندیدا میگوید برای همه حوزهها برنامه دارد. جامعه کندباور به راحتی باور نمیکند که یک نفر بتواند سهروزه همه مسائل را حل کند. جامعه زودباور به راحتی میپذیرد که همه دنیا با ما بد هستند به همین خاطر ما عقبماندهایم. جامعه کندباور قبول نمیکند که ضریب هوشی فکری ایرانیان بسیار بالاتر از متوسط جهانی است.
مسئله زودباوری یا کندذهنی است! و این کندباوری، این نگاه سنجشگرانه، نقادانه و موشکافانه داشتن به مسائل است که سرنوشت یک ملت را تغییر میدهد. در کتاب «چرا عقب ماندیم، چگونه پیشرفت کنیم» به چهار استراتژی توسعه اشاره شده است. یکی از آنها تربیت نسل توسعه آفرین است. نسلی که ویژگیهایی دارد. ازجمله این ویژگیها، مجهز بودن به تفکر انتقادی است.
هر نقشی در جامعه داریم: اگر پدر و مادریم، اگر مدیریم، اگر معلم هستیم میتوانیم به پرورش تفکر انتقادی کمک کنیم. حتی در میهمانیهای خانوادگی هم میتوان اهتمام داشت که تفکر انتقادی را در خودمان و دیگران ایجاد کنیم، چگونه؟ برای شروع سه پیشنهاد ساده دارم:
- هر کسی ادعایی کرد بگوییم که آیا میتواند بیشتر توضیح دهد یا نمونه بیاورد یا مصادیق و اجزای آن را تشریح کند؟ اینگونه باعث میشویم از کلیگویی که مستعد استحمار است بپرهیزیم. (تکنیک سنجش وضوح)
مثلاً وقتی مسئولی میگوید که ما برای حوزه اشتغال برنامه جامع داریم از او همین سؤالات را بپرسیم.
- هر کسی ادعایی کرد بپرسیم که چه دلایلی برای تأیید این جمله داریم؟ چه شواهدی، مدارکی، استدلالی پشت این جمله وجود دارد. (تکنیک سنجش صدق) مثلاً وقتی کسی میگوید بیشتر مردم با فلان موضوع موافقند؟ اینگونه او را به چالش بکشیم که این مدعای شما بر اساس کدام نظرسنجی است؟ رفرنس آن؟ تاریخ آن؟ انجام دهنده نظرسنجی؟
- هر کسی پیشنهادی مطرح کرد، بپرسیم که آیا مسئله این است؟ آیا ریشههای دیگر ندارد؟ آیا ابعاد دیگری ندارد؟ آیا در بقیه کشورهای دنیا همین مسئله را اینگونه حل کردهاند؟ آیا در گذشته که همین راهحل انجامشده، اثربخش بوده؟ اگر اثربخش بوده چرا دوباره مسئله ظاهر شده و برگشته؟ (تکنیک سنجش عمق) مثلاً اگر کسی گفت اگر پنج سوداگر، ۱۰ گرانفروش و ۱۵ رشوهگیر را اعدام کنند مسئله حل میشود؟ همین سؤالات را از او بپرسید!
سه تکنیک سنجش وضوح، صدق و عمق کمک میکند هر چیزی را باور نکنیم. (کندباور باشیم)، خر پنداشته نشویم و تحمل عدم قطعیت داشته باشیم، یعنی اینکه قضاوت را تا دستیابی به مستندات و شواهد کافی به تعویق بیندازیم. عمیقاً آرزو میکنم روزی به جای درسهای بیفایده، تفکر انتقادی به صورت وسیع، عملی و کامل به دانشآموزان تدریس شود تا آن زمان نباید معطل ماند و هر نسلی باید هم خود را مجهز کند به تفکر انتقادی و هم نسل بعدی را چنین پرورش دهد. کشور خوب، شهروند خوب میخواهد و از مشخصات شهروند خوب، این است که کندباور باشد!