میبینیم رئیس یا مدیرمان در حق فلان کارمند کملطفی میکند، اما ترجیح میدهیم تا از ما چیزی نپرسیده، دخالتی نکنیم. متوجه میشویم رفیقمان در حال خوار و ذلیل کردن یکی از آشنایان است، اما لب از لب باز نمیکنیم که حرفی بزنیم. میفهمیم که همکارمان در حق مدیر و رئیس و فلان کارمند بدی میکند و زیرآب او را میزند، اما در مقام دفاع کاری نمیکنیم و لام تا کام حرف نمیزنیم. میدانیم پسر دسته گل خودمان دوران مجردی کم اذیت نکرد و حالا هم بعد از ازدواج همان اذیتها را در حق دختر مردم میکند، اما سکوت میکنیم. داستانهای مختلف عروس و مادرشوهری دخترمان را میفهمیم که هر شب در مغز پسر مردم گلایه و شکایت میریزد، اما صدایمان درنمیآید. بیانصافی رفیقمان به پدر و مادرش را میدانیم، اما به هر حال رفیقمان اولویت دارد به پدر و مادری که نمیبینیم. مرد مثلاً محترم همسایه، شب به شب که به خانه میآید، همسر و دخترش را زیر باد کتک میگیرد، اما باز هم از کنار او رد میشویم و سلام میدهیم. بارها دیدهایم که پسر فلانی چطور دخترهای مردم را به بازی گرفته، اما باز هم چشم میبندیم از طعمههای بعدی او و پیش خودمان میگوییم «بیخیال به من چه ربطی داره!».
میدانید چرا؟! برای اینکه به قول معروف (بخوانید امربهمعروف)، جرئت نداریم یا به قول معروف دنبال دردسر نیستیم. بله از قدیم این ضرب المثل را در سرمان فرو کردهاند که سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندند، اما شاید در برخی مواقع لازم باشد با دانستن برخی موضوعات سر خود را به دیوار بکوبیم!
دوستی تعریف میکرد که ظلم بزرگی در حق او از سوی همکارش در محل کار اتفاق افتاد که در نهایت مجبور شد موضوع را با مدیران ارشد مطرح کند. جالب است که مدیر ارشد تمام فسادهای اخلاقی فرد حاضر در مجموعه را میدانست، اما منفعتطلبی موجب شد در برابر ظلم روشنی که دید حرفی نزند، در نهایت فرد مظلوم مجبور به ترک شغل و کار خود شد. این بنده خدا میگفت شاید بتوانم کسی را که در حقم ظلم کرد، ببخشم و برای آن توجیه بیاورم، اما چیزی که بیشتر آزارم میدهد، منفعتطلبی مجموعه برای حفظ فردی فاسد بود که روحم را آزار میداد.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «هر کس داد مظلوم را از ظالم بگیرد، در بهشت با من یار و همنشین باشد.»
مدل ما، سکوت شده است. جایی که باید حرف بزنیم، سکوت میکنیم و جایی که باید دهان ببندیم، لب به حرف، گلایه، شکایت و بیآبرویی باز میکنیم. شاید ترسو بودن و تجارب تلخ و شاید هم منفعت به ما اجازه نمیدهد حق را بگوییم و از حق دفاع کنیم یا در برابر ظلم بایستیم. حضرت امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: کسی که ظلم میکند و کسی که با او همکاری دارد و کسی که به آن رضایت دارد، هر سه در ظلم شریک هستند.
خیلی وقتها اشتباه سر همین سکوت است؛ یکی که باید سکوت خود را بشکند و سر ظلم فریاد بزند، البته فریاد کشیدن صرف ایجاد غائله نیست، اما گاهی عکسالعمل درست ما حکم همان فریاد را دارد. هیچ میدانید گاهی فقط با سکوت نکردن میتوانیم تسکینی بر قلب کسی باشیم که در حق او ظلم شده است؟! تا به حال به این فکر کردهاید که شکستن روزه سکوت در برابر ظلم افراد به یکدیگر در سادهترین مسائل روزمره، باعث میشود گستاخی و جسارت تکرار از آنها گرفته شود. وقتی کسی میداند که دیگران در برابر ظلم ساکت نیستند و لااقل رفتار غلط را متوجه میشوند، جسارت تکرار را از دست میدهد و به مرور ظالمی ترسو خواهد شد. امام رضا (ع) میفرمایند: «اگر مردی در مشرق کشته شود و در مغرب کسی به آن راضی باشد، نزد خدا در قتل او شراکت دارد.»
شاید همین است که میگویند سکوت علامت رضایت است. امام حسین (ع) میفرمایند: «کسانی که در مقابل ظلم دیگران سکوت میکنند، خود در آن ظلم شریک هستند.»
جالب است بدانید منطق قرآن در برخورد اجتماعی با دیگران بر پایه حکمت، اندرز و آرامش است، اما در برخورد با ظالمان شیوه رفتار و حرفزدن متفاوت است و خداوند متعال توصیه به سخن محکم و معترضانه داشته است. در آیه ۱۴۸ سوره نساء خداوند میفرماید: «خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر [از]کسی که بر او ستم رفته باشد.»
شیوه خود را تغییر دهیم. امتحان کنیم اگر از فردا جایی دیدیم و متوجه شدیم کسی در حق دیگری ظلمی میکند یا لااقل حق او را نمیدهد یا از سادگی و گذشت دیگری سوءاستفاده میکند، یاریدهنده و زبان مظلوم باشیم! دنیا گرد است. با هر دستی بدهیم از همان دست پس خواهیم گرفت. خلاصه اینکه امربهمعروف وظیفهای همگانی و به نفع یکایک افراد جامعه است، پس بیاییم آمربهمعروف باشیم و البته قبل از آن باید عامل به معروف باشیم، یعنی خودمان به معروف عمل کنیم و وقتی خودمان عمل کردیم، دیگران را نیز به آن دعوت کنیم!