تاریخ هشت ساله جنگ تحمیلی پر است از خاطره مردان گمنامی که قهرمانانه جنگیدند و گاه کسی از نقش و اهمیت حضورشان باخبر نشد، پر است از دلاورانی که حتی خانوادهها و نزدیکانشان هم از سختی مسئولیتها و شرایط آنها تا زمان شهادتشان آگاه نشدند. «به من نگو فرمانده» روایت مستند داستانی زندگی شهید محمود حاج مهدیئی از فرماندهان شهید استان یزد است. این کتاب که به همت دفتر ادبیات پایداری استان یزد و توسط نجمهالسادات موسویبیوکی نوشته شده است، به بررسی نقاط عطف زندگی و اقدامات این فرمانده جهادگر میپردازد. این اثر برخلاف معمول کتابهای تاریخ شفاهی فاقد مقدمه نویسنده است، به همین دلیل از افراد مصاحبهشونده و کسانی که خاطرات را در اختیار نویسنده قرار دادهاند اطلاعاتی به مخاطب نمیدهد، بنابراین به سبک نوشتههای داستانی، ما با یک دانای کل مواجهیم که هر زمان از ذهن و زبان یکی از شخصیتها داستان را برایمان بازگو میکند و به تدریج مخاطب را با خانواده، نزدیکان و افراد مرتبط با شهید آشنا میسازد.
زمان روایت زمان حال است، اما اتفاقات گذشته به صورت مرور در ذهن شخصیتها روایت میشود و داستان سیر زمانی و مسیر تکخطی ندارد. نویسنده گفتگوها را با لحن محاوره و به لهجه یزدی نوشته که هم باعث جذابیت بیشتر روایت میشود و هم فضای داستان را برای خواننده ملموستر میسازد.
ماجرای کتاب از زمانی آغاز میشود که خانواده فرمانده در اهواز هستند و به آنها گفته میشود به دلیل احتمال بمباران شیمیایی باید آن شهر و منطقه جنگی را ترک کنند و به یزد برگردند. دلهرهها و تردیدها به علاوه خبرهای ضدونقیض در همین ابتدا خواننده را جذب و با اتفاقات همراه میکند. در فصل دوم شهادت فرمانده معلوم میشود و نویسنده با تأکید بیشتر بر دوران کودکی، نوجوانی و جوانی شهید خاطرات آن دوره را مرور میکند. این فصل با شروع جنگ تحمیلی به پایان میرسد.
در فصل سوم با ماجرای ازدواج شهید از زاویه دید همسرش همراه میشویم، با تردیدهایش در ازدواج با پاسداری که محافظ بسیاری از شخصیتهای مهم نظام است و حالا در عنفوان جوانی میخواهد دختر ۱۷ سالهای را از خانوادهاش جدا کند و به تهران ببرد، با سختیها و شیرینیهای آشنایی و زندگی با مردی که با خستگی بیگانه بود.
فصل چهارم به دوران تحصـیـل، کـارهـا و اقدامات وی در جبهه و در مسئولیتهای کاری پرداخته است. در این بخش با ویژگیهای رفتاری شهید در موقعیتهای مختلف آشنا میشویم و با رسیدن خبر شهادت او به یاران رزمندهاش فصل به پایان میرسد. فصل بعد علاوه بر روایتهایی از دوران قبل از انقلاب و مبارزات شهید، باز هم ذکر عملیات عمرانی فرمانده است و تلاشش در شهر بانه و باز هم خاطرات اطرافیان از کار کردن با او و اخلاق مهندس فرماندهی که دوست نداشت کسی فرمانده صدایش بزند.
فصل آخر به روایتهای شهادت و بعد از آن و بیشتر از زبان همسر شهید میپردازد؛ توصیف لحظههایی که عشقی زمینی را رنگ و بوی آسمانی میدهد تا ماندگار باشد. ۲۰ صفحه آخر کتاب هم به تصاویری از شهید، فعالیتها و نوشتههایش اختصاص دارد. نویسنده در این کتاب که کار اول او محسوب میشود، به گفته خودش تلاش کرده است بدون استفاده از عناصر داستانی مانند مبالغه و خیالپردازی روایت را پیش ببرد، اما در توصیفها به اندازه کافی و گاه کمی هم بیشتر، از کلمات استفاده کرده است. موسوی در این کتاب قلمی توانا و نثر قوی و پختهای دارد و توانسته است خاطرات را به خوبی به روایتی داستانی نزدیک کند، به نحوی که خواننده تا آخر با اثر همراه باشد. کتاب «به من نگو فرمانده» در شش فصل و ۲۸۰ صفحه در سال ۱۴۰۰ به همت حوزه هنری استان یزد تولید و توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شده است.