کد خبر: 1169628
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۴۰۲ - ۰۳:۴۰
تبیین مؤلفه‌های تحولات اخیر در جامعه مجموعه عظیمی از دشمنی‌ها علیه ایران شکل گرفته است که در قالب شورش‌های چند سال اخیر ظهور پیدا کرده‌اند. این خصومت ریشه در تحولاتی دارد که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در دنیای معاصر ایجاد کرد
دکتر یعقوب توکلی

مجموعه عظیمی از دشمنی‌ها علیه ایران شکل گرفته است که در قالب شورش‌های چند سال اخیر ظهور پیدا کرده‌اند. این خصومت ریشه در تحولاتی دارد که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در دنیای معاصر ایجاد کرد. واقعیت این است که انقلاب اسلامی، چه در داخل و چه در خارج، منافع عده زیادی را به خطر انداخت و باعث شد افراد و گروه‌های زیادی علیه آن موضع‌گیری کنند و برای تهدید آن دست به اقداماتی بزنند. انقلاب اسلامی پیامی را مطرح کرد که چه در نظام بین‌الملل و چه در داخل کشور با منافع بسیاری از افراد و گروه‌ها در تضاد و تعارض بود.
انقلاب اسلامی به ویژه در عرصه اندیشه و تفکر در برابر انواع کفر‌های ماتریالیستی، سرمایه‌داری، جامعه‌شناسی، کیهان‌شناسی و تاریخی ایستاد. در بعد اسلامی- دینی هم انقلاب اسلامی تسنن عباسی، تسنن اموی و تسنن وهابی را به چالش کشید و محتوا و چارچوب جدیدی را برای اقدام و عمل به جامعه اسلامی عرضه کرد که مهم‌ترین آن‌ها اسلام سیاسی بود.
سال‌های سال این تفکر در ایران ترویج می‌شد که تفسیر اخوان‌المسلمین از اسلام شبیه تفسیر ماست، در صورتی که با اندکی بررسی درباره تبار فکری اخوانی‌ها درمی‌یابیم تفکر آنان ریشه در اندیشه «عبدالوهاب» و «ابن تیمیه» دارد، لذا باید بپذیریم جریان اسلام سیاسی سنی، اعم از اخوانی‌ها و تکفیری‌ها با تفسیر شیعی تفاوت دارد، به همین دلیل من سخت معتقدم خطر جدی علیه اسلام شیعی، نه رژیم‌صهیونیستی، بلکه نیرو‌های وهابی و نیرو‌های با تفسیر خاص از اسلام هستند، زیرا این‌ها تنها نیرو‌هایی هستند که برای گسترش اندیشه خود و حذف دشمنان‌شان حتی دست به عملیات انتحاری می‌زنند و خود را به کشتن می‌دهند. داعش و سایر نیرو‌های تکفیری حاصل چنین تفکر و برداشتی از اسلام هستند.
نکته مهم دیگر این است که موقعیت جغرافیایی راهبردی کشور ما، دشمنی‌های فراوانی را علیه ما رقم می‌زند. همواره این اعتقاد وجود داشته است که تسلط بر مناطق ایران، هند، خلیج‌فارس و غرب آسیا مستلزم کنترل تنگه هرمز، باب‌المندب و ... است و این کار جز به مدد یک نیروی دریایی کارآمد ممکن نیست، به همین دلیل هم خارجی‌ها، به خصوص انگلیسی‌ها در هیچ دوره‌ای از تاریخ به ما اجازه و امکان نداده‌اند صاحب نیروی دریایی شویم. در دوره رضاخان یک نیروی دریایی نیم‌بند با کمک ایتالیایی‌ها ایجاد شد، اما به محض شروع جنگ جهانی دوم، اولین کاری که انگلیسی‌ها انجام دادند، زدن کشتی‌های ایرانی برای سلب توان دریایی از ایران بود، لذا برخی دشمنی‌ها از قبل از انقلاب اسلامی نسبت به ایران و حوزه تشیع وجود داشته است و ربطی به انقلاب اسلامی ندارد.
تعارضات بین طیف‌های ملی‌گرا و روشنفکران با نیرو‌های مذهبی نیز قابل تأمل هستند. به دلیل اشتباهاتی که بزرگان ما در جنبش‌های مشروطه و ملی کردن صنعت نفت مرتکب شدند، این تصور در ذهن ملی‌گرا‌ها تثبیت شده بود که تنها گروهی که قادر به اداره جامعه هستند، آنانند و حتی گروه‌های داخلی و حامیان خارجی آن‌ها از جمله امریکا توقع داشتند پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز بار دیگر ملی‌گرا‌ها بر سر کار بیایند.
اما نسلی که با رهبری امام سر کار آمد، صاحب خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی عقیدتی و خودآگاهی فلسفی بود و می‌دانست نباید کشور را دچار بحران‌هایی، چون بحران جانشینی و شاه‌مرده‌سالی (۱) کند، نباید به انحلال کامل ارتش دست بزند و در عین حال نباید ساختار قبلی آن را به شکل کامل حفظ کند یا به گروهی خاص، چون کمونیست‌ها و ... بسپارد، اما مجموعه‌ای از عوامل داخلی که به این انگاره‌ها اعتقاد نداشتند، با همکاری دشمنانی، چون رژیم‌صهیونیستی، جهان سرمایه‌داری و کمونیستی، مشکلات گوناگونی، چون تجزیه‌طلبی‌های گروه‌های کرد، جنبش‌های متعدد تحت حمایت پهلوی‌ها، چپ‌ها و نظامی‌های وابسته را بر کشور تحمیل و سپس مملکت را گرفتار یک جنگ تحمیلی هشت ساله کردند.
نکته مهم اینکه مخالفان انقلاب اسلامی در شورش‌های چند سال گذشته، دارای اصول مشخصی نبودند، یعنی اگر آن‌ها مثلاً مارکسیست و به قواعد خود پایبند بودند، خواندن خط فکری و در نتیجه مقابله با آنان دشوار نبود، در حالی که این شورش‌ها فاقد چنین ویژگی‌هایی بودند. در کنار طراحی‌ها و برنامه‌ریزی‌های پیچیده دشمنان متعدد انقلاب اسلامی، ما در درون هم گرفتار آسیب‌شناسی مدیریتی و ناکارآمدی‌هایی در عرصه‌های اجرایی و فکری شدیم. پس از انقلاب علاوه بر اینکه نیرو‌ها و جریاناتی، چون ملی‌گراها، چپ‌ها و لیبرال‌ها که با انقلاب مشکل داشتند، رهبران فکری انقلاب را به شهادت رساندند و متأسفانه جایگزین مناسبی هم برای آن‌ها پدید نیامد، ناتوانی ما در تولید و تکثیر طلایه‌داران و رهبران فکری، لاجرم منجر به ضعف‌های متعدد در زمینه‌های فکری و فرهنگی شد، به همین دلیل هم مدیران و رؤسای برخی نهاد‌ها و سازمان‌ها در حد رهبران فکری اولیه انقلاب نبودند و خطر و عمق دشمنی‌هایی را که کشور با آن‌ها مواجه بود، درک نمی‌کردند و بار مسائل را یکسره به دوش رهبر معظم انقلاب انداختند.
در نتیجه در عرصه فرهنگ جامعه کاستی‌هایی به وجود آمدند که در اواخر دولت سازندگی و با شروع دولت دوم خرداد تشدید شدند و به عناصر مخالف جریان انقلاب اسلامی مجال و امکان دادند تا با تولید کتب جدید، تهیه فیلم‌های ساختارشکنانه، ترویج موسیقی‌های بی‌محتوا و سایر تولیدات فرهنگی که ماهیتاً مخالف با اسلام و مظاهر دینی بودند، تیشه به ریشه انقلاب بزنند.
در زمینه تولید و انتشار کتب تاریخی، کتاب‌های پهلوی‌محور منتشر شدند، اما خبری از کتاب‌های انقلاب اسلامی نبود. فضای فرهنگی جامعه تحت سیطره عناصر چپ و حوزه رمان و داستان نیز تحت تأثیر رمان‌های فرانسوی بود. سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی چندان به انقلاب اسلامی نپرداختند و بخش زیادی از آن‌ها به فیلم‌های متضاد با فضای انقلاب اسلامی اختصاص داده شد. آثار موسیقایی بی‌محتوا و بی‌ارتباط با فرهنگ اسلامی به سرعت تولید و منتشر شدند. این آشفتگی فرهنگی دشمنان ما را به این نتیجه رساند که هر چند ما در زمینه تأمین امنیت و تولید سلاح به توفیقاتی دست یافته‌ایم، اما در زمینه‌های فرهنگی، هنری و حتی تولید لباس و چادر هم توان یا قصد انجام کار درخور و مفیدی نداریم.
واقعیت این است که ما برای پرسش‌هایی از این قبیل پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای نداریم. آیا انقلابیون و مدیران فرهنگی ما برای حفظ مسیر برآمده از تفکر امام و انقلاب اسلامی کار درخوری انجام داده‌اند؟ آیا توانسته‌اند زمینه‌هایی را فراهم آورند که در آن تولیدات برآمده از اندیشه انقلاب تکثیر شوند و گسترش یابند؟ آیا به فعالان عرصه فرهنگی انقلابی اسلامی کمکی شد؟ آیا رسانه‌هایی در تراز انقلاب اسلامی ایجاد شدند؟ ما به سؤالاتی از این سنخ پاسخ مناسب ندادیم، لذا جامعه به تدریج گرفتار جریان‌های طیف‌های مختلف فکری و در نتیجه از تفکر اسلامی و دینی منفک شد.
جامعه نتوانست مسیر انقلاب را ادامه بدهد و افرادی شایسته را که جایگزین بزرگان صدر انقلاب شوند، پرورش بدهد. در این میان افراد با گروه‌های معدودی برحسب مسئولیت شیعه بودن، بدون امر و نهی سازمانی، دست به مجموعه‌ای از اقدامات جهادی می‌زنند و در راه تعالی جامعه می‌کوشند، اما این اقدامات کافی نیستند.
شایان ذکر است هر چند در عرصه‌های فرهنگی و اقتصادی نقاط ضعف بسیاری داریم، اما نباید از مواردی، چون موفقیت در ترویج مردم‌سالاری، حفظ امنیت، تولید سلاح و پیشرفت در برخی زمینه‌های علمی غافل باشیم و نقد کاستی‌ها به معنای نفی نقاط قوت نیست.
بدیهی است عواملی، چون تحریم‌ها بر جامعه فشار وارد آورده‌اند. تحریم‌های اقتصادی در واقع مجازاتی است که دشمنان برای مانع‌تراشی بر سر راه پیشرفت‌های ناشی از انقلاب اسلامی بر ما تحمیل کرده‌اند، اما تصمیمات غلط اقتصادی در درون است که بیشترین فشار را به مردم می‌آورد و عرصه را بر آنان تنگ کرده است.
ما قلعه مستحکمی را در برابر دشمنان خارجی ساخته و امکان هرگونه نفوذ دشمن را سد کرده‌ایم، اما نباید به این بهانه، از درون قلعه و از خودمان غفلت کنیم. اتفاقاً این موضوع بسیار به حاکمیت ربط دارد و باید مسئولانه به آن پاسخ دهد.
در فضای حاصل از پیوند عناصر داخلی و خارجی، نظام فکری برخی افراد جامعه دچار سفسطه شده است. در دوره فلسفی و عرفانی انقلاب، جوانان به دنبال مطهری و علامه طباطبایی‌شدن بودند، اما اینک سفسطه بر فکر آن‌ها حاکم شده است. علت این است که ما این بخش از فرهنگ را مدیریت و فرماندهی نکرده‌ایم و به جای آنکه امور را به دست اندیشمندان قوی و قدرتمند و آگاه بسپاریم، به دست شعرا و مداحانی سپرده‌ایم که شور داشته‌اند، اما در بخش عقلانی کار، دچار کاستی‌هایی بوده‌اند، در حالی که همگامی این دو گروه می‌توانست مانع سقوط جامعه در دام تفکر سفسطی شود.
این تفکر سفسطی همراه با فشار اقتصادی و سایر کاستی‌ها خود را در شورش‌های چند سال اخیر نشان داد.
پس از انقلاب کشور با چند نوع شورش مواجه شد؛ شورش‌های چپ که در دهه ۶۰ شکل گرفتند و جامعه را به سمت بی‌تعادلی سوق دادند. شورش‌های دانشجویی سال ۱۳۷۸ که در شیوه و عمل شبیه شورش‌های چین بودند. شورش‌های اقتصادی که خاستگاه اصلی‌شان مشخصاً اقتصادی بود. شورش‌های شهرستانی و شورش‌های تجزیه‌طلبانه.
در این شورش‌ها مفاهیم، اهداف، درونمایه‌ها، روش‌ها و اصول تا حدود زیادی مشخص و لذا مقابله با آن‌ها و کنترل‌شان راحت‌تر بود، اما شورش‌های جدید دارای ویژگی‌هایی هستند که کنترل و مقابله با آن‌ها را دشوار کرده است. از جمله اینکه شورش‌های جدید تجمیع تمام شورش‌های گذشته هستند و نیرو‌های مختلف متأثر از عوامل گوناگون به میدان آمدند. دشمنان خارجی و داخلی در فضایی عمومی به هم پیوستند و باهم متحد شدند.
در شورش‌های اخیر ما دقیقاً نمی‌دانستیم با چه کسانی رو‌به‌رو هستیم و در واقع با نوعی جنبش‌های بی‌سر مواجه بودیم. تازه اگر کسانی را هم پیدا کردیم، نمی‌دانستیم واقعاً چه در سر دارند، یعنی در واقع با جریانی بی‌هویت سروکار داشتیم. اتحاد با دشمنان خارجی در ابعاد مختلف این شورش‌ها قابل مشاهده بود و مهم‌تر از همه اینکه هیچ نوع پایبندی به هیچ یک از اصول اخلاقی در آن‌ها دیده نمی‌شد، لذا امروز با فضای پرغباری مواجه هستیم که وحدت و اتحاد به مراتب بیشتری را از سوی ما می‌طلبد و ذره‌ای غفلت یا ساده‌انگاری، انقلاب را دچار آسیب‌های جدی می‌کند.
ضروری است دلسوزان و فرهیختگان واقعی انقلاب برای مواجهه با این جریان بسیار خطرناک و مخرب، برای بقای اسلام، کشور و تشیع، تمام قامت وارد میدان شوند، زیرا آستانه و نوع دشمنی‌ها این بار بسیار با گذشته تفاوت پیدا کرده است و صرفاً قدرت نظامی کارساز نخواهد بود. مضافاً بر اینکه ما در تاریخ خود تجربه شاه‌مرده‌سالی و بحران جانشینی را هم داریم. در اتفاقات چند سال گذشته عده‌ای با طرح این موضوع به دنبال دستیابی به اهداف خود بودند.
پی‌نوشت:
(۱) شاه مرده‌سالی یعنی بعد از فوت پادشاه، به‌ویژه اگر شاه توانمند و نیرومندی بوده باشد، کشور دچار خلأ قدرت و هرج و مرج می‌شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار