کد خبر: 1165908
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۴۰۲ - ۰۵:۲۰
بررسی نقش مترجم بودن زن در سپهر نشانه‌ای خانواده و جامعه
زن زبان اعضای خانواده را ترجمه می‌کند یکی از مهم‌ترین معضلات پیش روی افراد در خانواده و جامعه، مواجهه با اختلال ارتباطی است که در میان اعضای مختلف خانواده، گروه‌های اجتماعی و به‌طورکلی درون فرهنگ و جامعه رخ می‌دهد. منظور از اختلال ارتباطی انواع موانع شناختی، روان‌شناختی، زیست‌شناختی، فرهنگی و اجتماعی است که در مسیر فرایند ارتباط و انتقال اطلاعات یا پیام قرار می‌گیرد و عمل ارتباط را با دشواری روبه‌رو می‌سازد، به‌گونه‌ای که یکی از طرفین ارتباط- فرستنده یا گیرنده و بلکه هر دو- از این فرایند احساس عدم‌رضایت دارند.
حدیث عارف‌پور

 این عدم‌برقراری ارتباط مؤثر، راه‌های گفتگو را سد می‌کند و با دامن زدن به فاصله‌ها، گسست ارتباطی به دنبال دارد. حال باید دید چه عنصری در خانواده و جامعه قادر به برطرف کردن این گسست‌ها و مرتفع ساختن ارتباط بین اعضاست. در اولین درنگ برای پاسخ به این پرسش از میان دو جزء مفروض در خانواده و جامعه یعنی زن و مرد، ناگزیر ذهن‌ها به سمت زن متمایل می‌شود. این گرایش بی‌علت ما به سمت زن به عنوان واسطه ارتباطی، شاید ریشه در آن ظرایف و لطایفی دارد که بار‌ها در موقعیت‌های مختلف از زنان در خانواده خود دیده‌ایم. برای مثال مادری که واسطه ارتباط بین فرزندان و پدر خانواده است یا در نقش یک میانجی ارتباطات فرزندان با یکدیگر را سامان می‌دهد. این در واقع همان زنی است که در مقام یک مترجم، زبان گروه‌های مختلف را به هم نزدیک و ارتباط آن‌ها را میسر می‌کند.
به منظور تحلیل این گزاره سراغ مکتب نشانه‌شناسی فرهنگی تارتو- مسکو و به طور خاص نظریات اندیشمند روس و پایه‌گذار این مکتب، یوری لوتمان رفته‌ایم تا از خلال دو مفهوم مهم در رویکرد او، یعنی «سپهرنشانه‌ای» و «ترجمه» به نقش «مترجم بودن زن» بپردازیم. در این یادداشت قصد داریم از دوگانه‌های فعال/ منفعل، فرادست/فرودست یا مرکز/پیرامون که معمولاً در مواجهه با مسائل زنان دال مرکزی پژوهش‌ها قرار می‌گیرد، گذر کنیم و از منظری نو به جایگاه زن در مناسبات اجتماعی و خانوادگی بپردازیم.
آشنایی‌زدایی از تصورات تاریخی مرسوم نسبت به زنان و ردیابی چنین نقش‌هایی برای آنان، این تصویر جاافتاده از انفعال زن در جامعه را مخدوش و گزاره فعال بودن زنان را نیز تا حدودی تأیید می‌کند. آنچنان که بر اساس مستندات، تاریخ هم قائل به چنین نقش‌های عاملانه‌ای از زنان بوده است.
سپهر نشانه‌ای مفهومی مولد و انعطاف‌پذیر در نظریه لوتمان است. در واقع سپهر نشانه‌ای همان فضای نشانه‌ای است که معناپردازی خارج از آن وجود ندارد. لوتمان سپهر نشانه‌ای را سپهر ارتباطات می‌داند، به نحوی که هرگونه تعامل و ارتباط، با هر زبان و متنی در این فضا ممکن می‌شود و اختلال ارتباطی به معنای برهم خوردن نظم این سپهر قلمداد می‌شود. او فرهنگ را- که سیستمی از پردازش اطلاعات قابل تبادل و انتقال است- در درون سپهرنشانه‌ای معنادار می‌داند و معتقد است مرکز یا هسته این سپهر محل تجمع متون و اطلاعات تثبیت شده یا رسوب‌کرده تاریخی است. پیرامون سپهرنشانه‌ای لایه‌های پرخللی است که زمینه ارتباط فضای درون سپهر را با بیرون یا خارج فراهم می‌کند. در حاشیه، آشوب و بی‌نظمی فرهنگ را تهدید می‌کند. حاشیه محل خلاقیت نوآورانه است، چراکه در واقع تنش میان فرهنگ و حاشیه است که به ایجاد معنا و فرهنگ جدید می‌انجامد و در نهایت می‌تواند به تغییر مرکز موجود هم منتهی شود. مرزی مبهم و نامشخص پیرامون سپهر امکان تماس درون و بیرون و وقوع ترجمه را فراهم می‌کند. ترجمه در معنای کلی، به هرگونه انتقال اطلاعات در فرهنگ گفته می‌شود. از دید لوتمان «ترجمه صرفاً محدود به ترجمه تحت‌اللفظی از یک زبان به زبان دیگر نیست، بلکه دال بر هر نوع موقعیت تبدیل و تغییر متن بین رمزگان‌های نشانه‌شناختی است که با یکدیگر هم‌ارز و هم‌سطح نیستند. فهمیدن با ترجمه به معنای وسیع کلمه مرتبط است، چراکه فهمیدن همیشه ترجمه یک ابژه ناشناخته به زبان مفاهیم آشناست». لوتمان معتقد است «عملاً انتقال هیچ پیامی بدون تغییر و تبدیلش ممکن نیست. معنا، محتوای پیام نیست بلکه محصول فرایند ترجمه است. ترجمه به زعم او، جایگزینی یک مؤلفه با مؤلفه دیگر نبوده بلکه برقراری رابطه و نسبت دیالوژیک بین دو مؤلفه از یک کلیت فضای نشانه‌ای است: یک نشانه با نشانه دیگر، یک متن با متنی دیگر و یک فرهنگ با فرهنگ‌های دیگر». ترجمه در مرز رخ می‌دهد و عنصر مترجم ارتباط با بیرون و انتقال پیام را میسر می‌کند. مترجم عنصری میانجی و واسطه است که در میانه و بینابین خود و دیگری یا درونی و بیرونی قرار می‌گیرد. در واقع این مترجم است که در نقش یک میانجی تبادل اطلاعات را انجام می‌دهد و ورود نانشانه‌ها را با تبدیل‌شان به نشانه به فرهنگ میسر می‌کند. یک فرهنگ بیرونی به منظور ورود به دنیای ما، باید دیگر بیرونی نباشد و نام و جایی در فرهنگی که قصد نفوذ به آن دارد، بیابد و این مترجم است که با تبدیل «بیگانه» از فرهنگ بیرونی به «خودی» در فرهنگ درونی، فرایند ترجمه را ممکن می‌کند.
حال می‌توان گفت که زن به عنوان یک مترجم این ویژگی را داراست در حاشیه سپهرنشانه‌ای منجر به ارتباط درون با بیرون شود و به این ترتیب اختلال‌های ارتباطی در درون سپهرنشانه‌ای را ارتباط‌پذیر کند. در حاشیه سپهرنشانه‌ای بودن، به معنای عدم‌توانایی زن نیست چراکه خلاقیت در حاشیه ممکن می‌شود و زن به سبب دارا بودن ویژگی نوآوری و سنت‌شکنی قادر است به وسیله ارتباط با بیرون، هسته سخت را منعطف کند. او به عنوان یک پل ارتباطی در مناسبات خانوادگی و اجتماعی، زبان سایر اعضای خانواده را از طریق ترجمه به یکدیگر نزدیک می‌کند و این خصلتی است که شاید تنها مختص یک زن باشد، البته زنی که قابلیت‌های ترجمه و ترجمه‌پذیری را دارد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها