با جوی که بر ورزش ایران حاکم است و بودجهای که فدراسیون دارد، کاری نمیتوانیم انجام دهیم. دوچرخهسواری تعطیل است و باشگاهها جمع شدهاند. فدراسیون هم با بدهیهایی که دارد در کنار بودجه کم، کاری نمیتواند انجام دهد. دوچرخهسواری رشته پرهزینهای است و هر چقدر برای آن هزینه کنیم، کفاف نمیدهد. شما نگاه کنید وقتی یک رکابزن ۴۸ ساله به قهرمانی آسیا اعزام میشود، یعنی در این ۱۰، ۱۵ ساله آنقدر مدیریت ضعیف بوده که در ایران ۱۰۰ دوچرخهسوار نداشتیم که از بین آنها ۱۰ نفر بااستعداد باشند. انتخاب شدن رکابزن ۴۸ ساله ضعف دوچرخهسواری ما را عیان میکند و نشان میدهد چقدر در این چند سال ضعیف بودهایم. این ضعف کل ورزش کشور است، نه فدراسیون فعلی یا قبلی. با این شرایط ما هیچ شانسی برای گرفتن مدال بازیهای آسیایی هانگژو نداریم. واقعیت این است که ما در یکی، دو ماه نمیتوانیم کار خاصی انجام دهیم. اینکه میگویم ما هیچ شانسی نداریم دلیل بر این نیست که استعداد یا پتانسیل نداشته باشیم. اتفاقاً برعکس استعدادهای خیلی خوبی داریم، اما سرمایه میخواهد که آنها را بارور کنیم. مشکل اصلی اینجاست که این استعدادها ناشناخته باقی ماندهاند و اگر برنامه مدون و خوبی داشته باشیم، آنها خود به خود رشد میکنند. برنامه اصلی فدراسیون باید صرف این استعدادها شود و در این صورت با پیشرفتشان، خود به خود تیم ملی هم رشد میکند و در آسیا مدالآور میشویم. اما با بیتوجهی فرصتها را از دست میدهیم. همیشه برای اشتباهات بهانه داریم، اما با این سهلانگاریها نمیتوانیم موفق شویم. با این شرایط نمیتوانیم آینده خوبی برای دوچرخهسواری متصور شویم.