کانال تلگرامی «دورنمای اقتصاد» به نقل از «گاهنامه مدیر» نوشت: بری شوارتز، نویسنده کتاب پارادوکس انتخاب، میگه زمانی که انسانها حق انتخاب کمتری داشتن، زندگی بهتر و اعصاب آرومتری داشتن. میگه هرچی انتخاب بیشتر باشه، تصمیمگیری برای ما سختتر میشه، احتمال اینکه اشتباه کنیم بالاتر رفته و در نهایت هم رضایت کمتری از انتخابمون داریم.
شوارتز میگه بشر تابه حال هیچ وقت در چنین رفاهی نبوده و هیچ وقت به اندازه امروز، حق انتخاب نداشته. از نوع غذا بگیر تا لباسی که میخری، دهها و صدها انتخاب داری که میتونی از بینشون انتخاب کنی، اما برخلاف چیزی که تصور میشه، شواتز میگه این حق انتخاب گسترده باعث پریشانی بشر شده.
هنگام تصمیمگیری، زیاد بودن گزینهها باعث میشه در اکثر مواقع تصمیم درستی نگیریم. میگه مواجهه با انتخابهای زیاد آنقدر برامون خواستنی و جذابه که باعث هیجان و اضطراب در ما میشه و همین انتخاب رو برای ما سخت میکنه و وقتی هم که انتخاب نهایی رو انجام میدیم، سایر گزینهها همچنان توی ذهن ما موندگارن و باعث میشه که همچنان بهشون فکر کنیم.
شوارتز بر این عقیده است که کم کردن حق انتخاب باعث میشه اضطراب کمتری رو تجربه کنیم. میگه چند دهه پیش تو امریکا برای آب و برق و تلفن حق انتخاب نداشتیم، اما امروزه برای هر کدوم باید بین چندین عرضه [تأمین]کننده تصمیمگیری کنیم.
یا میگه الان دانشگاهها شبیه مالهای تجاری شدن: انواع دانشگاه جدید با کلی رشته و دروس جدید که همه افتادن تو کار تبلیغات که بیاید پیش ما درس بخونید. مهم نیست دنبال چه چیزی هستیم، از همه چیز به تعداد فراوان وجود داره.
شوارتز میگه داشتن حق انتخاب زیاد، یک مسئولیت مازادی رو روی دوش ما میگذاره و میگه در طول دهههای گذشته به مرور این مسئولیت تصمیمگیری از دوش حکومتها ورداشته شده و به افراد منتقل پیدا کرده. برای مثال شما اگه بیمه رو نگاه کنید، صدها جور بیمه وجود داره و هرکدوم صدها آپشن دارن. میگه ما آدمها که هممون متخصص نیستیم و در جاهایی که گزینه زیاده و مسئولیت انتخاب هم با ماست، ممکنه خطا کنیم. ممکنه کسی کل سرمایه زندگیاش رو با انتخاب اشتباه یک بیمه به باد بده.
داشتن حق انتخاب فراوان باعث شده که مدام در حال آنالیز، بررسی و تحقیق باشیم. در آزمایشی که خود شوارتز انجام داده چند نفر رو به دو گروه تقسیم کردن: برای یک گروه شش نوع مربا و برای دیگری ۲۴ نوع مربا روی میز قرار دادن. اون گروهی که انتخاب بیشتری داشت، کار انتخاب براش سختتر بود و احتمال خریدش به شدت پایین میومد.
گروهی که با گزینه کمتری روبهرو بود، راحتتر میتونست انتخاب و خرید کنه. شوارتز میگه دلیلش اینه که هرچی انتخاب کمتر باشه، انتخابمون هرچی باشه در کنار سایر گزینهها کمتر استثنایی به نظر میاد و، اما وقتی گزینهها زیاد میشن، اونی که انتخاب میکنیم این حس رو به ما میده که حتماً باید یک گزینه استثنایی باشه و باید دقت و توجه بیشتری بهش داشته باشیم. اینجا بحث هزینه فرصت به وجود میاد و هرچی هزینه فرصت بالاتر باشه، رضایت کلی ما از انتخابمون کمتر خواهد بود.
میگه جامعه امریکایی مادامی که پولدارتر شده، آمار افسردگی و اضطرابش هم بیشتر شده. برای مثال میگه سال ۲۰۰۰ میزان افسردگی ۱۰ برابر سال ۱۹۹۰ بوده و یکی از عمده دلایلش حق انتخاب بیش از حد افراد و رفاه بالا بوده. وقتی انتخاب زیاد باشه احساس رضایت از انتخابت نداری و پس از انتخاب، خیلی وقتها خودت رو مقصر میدونی که چرا دیگری رو انتخاب نکردی.
شوارتز آدمها رو به دو دسته تقسیم میکنه؛ دسته اول ماکسیمایزرها (Maximiser) که خیلی وسواس دارن. دوست دارن از هر چیزی بهترینش رو بخرن. همیشه تو کار مقایسه هستن و ممکنه برای خریدن یه سوییشرت کل یک شهر رو بگردن تا یک گزینه بیعیب و نقص پیدا کنن. این آدمها معمولاً همیشه ناراضی هستن و حتی کار مقایسه کردن رو چه قبل از خرید و چه بعد از خرید انجام میدن. وقتی کالایی رو هم میخرن، بازم تو فکر اینن که آیا بهتر نبود چهار جای دیگه هم میرفتن؟
دسته دوم آدمای راضی satisfier هستن که هنگام انتخاب، به اون چیزی که براشون مناسبه بسنده میکنن، نه اون چیزی که بهترینه. این آدمها معمولاً هنگام خرید، در اولین برخوردشون با چیزی که «مناسب» و «کافیه»، توقف میکنن و دیگه ادامه نمیدن. همون رو میخرن. دنبال بهترین نیستن و خیلی تو کار مقایسه و آنالیز هم نیستن. معمولاً این آدما رضایت بیشتری از زندگی و درگیری فکری کمتری هم دارن. دنبال دنیای بیعیب و نقص نیستن.