آلمان در راستای گذار به کربن صفر و مقابله با آنچه خطرات ناشی از فعالیت رآکتورهای هستهای نام نهاده است، تصمیم به تعطیلی تدریجی نیروگاههای هستهای خود گرفت و بعد از خاموش کردن ۱۴ رآکتور هستهای، در ماه جاری میلادی سه رآکتور هستهای باقی مانده را نیز خاموش کرد تا تولید برق هستهای در این کشور به صفر برسد؛ روندی که موجب حیرت کارشناسان و عصبانیت مردم آلمان شده است. در کشور آلمان، ۳۳ درصد برق از سوزاندن زغالسنگ تولید میشود! زغالسنگ را «سوخت کثیف» مینامند، زیرا دارای بالاترین درجه تولید آلایندگی است. ابتدا قرار بود دولت آلمان تا سال ۲۰۳۰ و در برخی از برنامهریزیها تا ۲۰۳۵ وابستگی خود به زغالسنگ را به صفر برساند، اما در عمل وابستگی آلمان به زغالسنگ طی سه سال اخیر رشد قابلتوجهی یافته است. یکی از دلایل این امر مسئله وابستگی گازی آلمان به روسیه و تلاش دولت این کشور برای کاهش دادن میزان این وابستگی بود که با انفجار خط لوله نورد استریم، موجب بحرانی شدن وضعیت انرژی در آلمان شد. در واقع آلمانیها، زغالسنگ را جایگزین گاز طبیعی طی سالهای اخیر و امروز هم جایگزین انرژی هستهای کردهاند. کارشناسان معتقدند در مقایسه میان زغالسنگ و انرژی هستهای، زغالسنگ بسیار خطرناکتر و زیانبارتر از انرژی هستهای است، زیرا زغالسنگ ۲۷۰ برابر دیاکسید کربن بیشتری نسبت به انرژی هستهای تولید میکند. خاموش شدن سه رآکتور هستهای باقی مانده آلمان و جایگزینی برق تولیدی توسط آنها با برق تولیدی توسط زغالسنگ، انتشار ۳۰ میلیون تن دی اکسید کربن در سال را به دنبال خواهد داشت، بنابراین از دیدگاه زیستمحیطی تعطیلی نیروگاههای هستهای و جایگزین کردن آن با زغالسنگ یک حماقت محض است.
از سوی دیگر این اقدام دولت آلمان در شرایطی رخ داده است که آلمان مانند سایر کشورهای اروپایی با بحران انرژی و قیمتهای بالای آن مواجه است. از دست دادن بخشی از تولید برق به واسطه خاموش کردن رآکتورهای هستهای موجب بر هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا در بازار انرژی آلمان (که به لطف تغییرات آب و هوایی، زمستان معتدل موجب تراز شدن نسبی عرضه و تقاضا شده بود)، افزایش قیمتها، وابستگی بیشتر به واردات برق هستهای از فرانسه، بالا رفتن نرخ تورم، افزایش یارانهها و افزایش نارضایتیهای اجتماعی- سیاسی خواهد شد. پیش از جنگ ۲۰۲۲ اوکراین، بخش قابلتوجهی از مردم آلمان حامی پایان دادن به فعالیت رآکتورهای هستهای بودند، اما با آغاز این جنگ و تصاعد بحران انرژی، نگرش مردم آلمان به انرژی هستهای به صورت کاملاً محسوسی تغییر کرده و اکثریت مردم این کشور خواستار به تعویق افتادن خاموش کردن نیروگاههای هستهای شده بودند؛ درخواستی که با بیتوجهی مطلق مسئولان دولت فدرال آلمان مواجه شد. اولین واکنش جامعه آلمان به امر غیرعقلانی خاموش کردن نیروگاههای هستهای در کاهش محبوبیت حزب سبزهای آلمان و اعتماد عمومی به ائتلاف حاکم «چراغ راهنمایی» بروز یافته است، در مقابل افول محبوبیت سبزها، مانند سایر نقاط اروپا، اقبال عمومی در حال چرخش به سمت راستگرایان است.
نگاه غیرعقلانی آلمان به انرژی هستهای همچنین شکاف در موضوع امنیت انرژی را در اتحادیه اروپا عمیقتر کرده است، زیرا آلمانها به شدت در حال لابیگری و تبلیغات سوء علیه انرژی هستهای و توجه به آن در سیاست انرژی اتحادیه اروپا هستند؛ امری که با مخالفت شدید کشورهایی مانند فرانسه، فنلاند و لهستان مواجه شده است. واقعیت جاری در اروپا آن است که برخلاف آلمان، دولتهای اروپایی درصدد توسعه تولید برق هستهای هستند و در این مسیر سرمایهگذاریهای قابل توجهی انجام دادهاند، البته نگاه غیرعقلانی آلمانیها در موضوع انرژی همراه با رویکرد ریاکارانه آنها نیز است. در حالی که آلمانیها خود را در صف اول مبارزه با تغییرات آب و هوایی و گذار به کربن صفر جا زده و دیگرانی مانند چین را متهم به آلوده کردن محیط زیست میکنند، اما در عمل، به صورت دیوانهواری در حال افزایش دادن وابستگیشان به زغالسنگ و نابود کردن محیط زیست هستند. متأسفانه در ایران، بخشی از این مازوخیسم و روانپریشی سبز (خاموش کردن نیروگاههای هستهای) از سوی غربگرایان به عنوان یک ایدهآل و وضعیتی آرمانی برای افکار عمومی و مسئولان ایرانی بازنمایی میشود.