کد خبر: 1151084
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۴۰۲ - ۲۳:۴۹
هوادار پرسپولیس به شرط پرداخت دیه بخشیده می‌شود عاشق تیم فوتبال پرسپولیس که از ۱۵ سال قبل به اتهام قتل کارفرمایش در زندان بسر می‌برد، به شرط پرداخت دیه بخشیده می‌شود. متهم در گفتگو با خبرنگار «جوان» از ترس شب‌های قصاص و امید دوباره‌اش به زندگی حرف زد.
غلامرضا مسکنی

فروردین‌ماه ۱۳۸۷ به مأموران پلیس تهران خبر رسید مرد میانسالی در محل کارش به طرز مرموزی فوت کرده است. با اعلام این خبر، تیمی از مأموران پلیس راهی محل و در کارگاه تولیدی با جسد مردی به نام سعید روبه‌رو شدند که آثار خفگی روی گردنش نمایان بود. مأموران در همان نزدیکی محل کشف جسد طنابی را پیدا کردند که حکایت از آن داشت مرد میانسال با همان طناب خفه شده است. از طرفی بررسی‌های میدانی نشان داد مقتول از مدتی قبل با یکی از کارگرانش به نام پیمان اختلاف و چند باری هم با او مشاجره لفظی داشته است. همچنین مأموران پلیس دریافتند پیمان پس از حادثه از محل کارش به مکان نامعلومی گریخته است.
بازداشت
بدین ترتیب پیمان به عنوان مظنون به قتل تحت تعقیب قرار گرفت تا اینکه مأموران چند هفته پس از حادثه موفق شدند وی را شناسایی و دستگیر کنند. پسر ۱۸ ساله در اداره پلیس با اظهار پشیمانی به قتل کارفرمایش اعتراف کرد و در توضیح ماجرا گفت: «مدتی بود با سعید کار می‌کردم و او کارفرمای من بود. ابتدا مشکلی نداشتیم تا اینکه کم‌کم به خاطر شرایط کاری با هم اختلاف پیدا کردیم. او معمولاً هر روز به کار من ایراد می‌گرفت تا اینکه روز حادثه با هم درگیر شدیم. من خیلی عصبانی شدم و طنابی دور گردنش انداختم و کشیدم. وقتی به خودم آمدم دیدم نفس نمی‌کشد و بعد هم از ترس فرار کردم. نمی‌خواستم او را بکشم، اما ناخواسته دستم به خون کارفرمایم آلوده شد.»
قصاص
پسر نوجوان پس از اعتراف راهی کانون اصلاح و تربیت شد تا اینکه پرونده‌اش کامل و برای محاکمه به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. متهم در دادگاه به قتل اعتراف کرد و از اولیای دم درخواست بخشش کرد، اما اولیای دم برای قاتل درخواست قصاص کردند. هیئت قضایی پس از شنیدن اظهارات متهم و دفاعیات وکیلش عمل پیمان را قتل عمد تشخیص داد و وی را به قصاص محکوم کرد.
۱۵ سال بعد
رأی دادگاه پس از تأیید در دیوان عالی کشور برای سیر مراحل اجرای حکم به شعبه چهارم اجرای احکام فرستاده شد و بدین ترتیب متهم در نوبت قصاص قرار گرفت. همزمان با سیر تشریفات اجرای حکم، قاضی محمد شهریاری، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران و قاضی امین کرمانی‌نژاد، بازپرس شعبه چهارم اجرای احکام و تیم صلح و سازش دادسرا جلسات متعددی برای جلب رضایت با اولیای دم برگزار کردند تا اینکه چند روز قبل پس از گذشت ۱۵ سال از حادثه، اولیای دم به دادسرای امور جنایی رفتند و اعلام کردند از آنجایی که قاتل توبه کرده و مسئولان زندان هم اعلام کرده‌اند: وی تمامی قوانین زندان را رعایت کرده و فردی با انضباط و درستکار شده است، حاضریم به شرط پرداخت دیه او را ببخشیم؛ بنابراین با اعلام شرط پرداخت دیه برای بخشش قاتل، قاضی پرونده اعلام کرد آزادی متهم در گروه پرداخت دیه است، از آنجایی که وی قادر به پرداخت دیه به اولیای دم نیست از هموطنان و خیران درخواست می‌شود برای جمع‌آوری دیه این زندانی کمک‌های نقدی خود را به شماره کارت ۶۰۳۷۹۹۷۹۵۰۱۹۰۴۱۴ مرکز نیکوکاری باب‌الحواج واحد صلح و سازش دادسرای جنایی تهران واریز کنند.
گفتگو با متهم
متهم که الان ۳۳ سال سن دارد و نیمی از عمر خود را (۱۵ سال) پشت میله‌های زندان بسر برده است درباره رنج‌ها، سختی‌ها و امید و زندگی در زندان با خبرنگار ما گفتگو کرد و از هموطنان خواست برای رهایی از بند و نجاتش از طناب دار به او کمک کنند.
پیمان کجا زندانی هستی؟
زندان رجایی‌شهر کرج، همانجایی که قاتلان را در آنجا نگهداری می‌کنند.
چه شد که قاتل شدی؟
یک اشتباه و شاید هم یک لحظه عصبانیت و کنترل نکردن خشم باعث شد بهترین دوران زندگی‌ام را پشت میله‌های زندان باشم. یک روز با کارفرمایم سر مسائل کاری دعوایم شد و از آن روز به بعد با هم اختلاف پیدا کردیم. او مدام از کارم ایراد می‌گرفت، روز حادثه هم عصبانی شدم و طنابی به دور گردنش انداختم و وقتی به خود آمدم دیدم فوت کرده است و دیگر کاری از دستم ساخته نبود، جز فرار از محل حادثه و بعد هم خیلی زود دستگیر شدم. الان ۱۵ سال است پشت میله‌های زندان در انتظار چوبه دار هستم. البته اولیای دم اعلام کرده‌اند به شرط پرداخت دیه مرا می‌بخشند و واقعاً نمی‌دانم با چه زبانی از آن‌ها تشکر کنم که زندگی دوباره به من بخشیدند، اما واقعیتش این است که من پولی برای پرداخت دیه ندارم و چشم امیدم به دستان پرمهر مردم و خیران است که به من کمک کنند تا از طناب دار فاصله بگیرم و آزاد شوم.
پدر و مادرت کمک نمی‌کنند؟
وقتی به عنوان قاتل دستگیر شدم تمامی اعضای خانواده‌ام با من قهر و در واقع مرا رها کردند. آن‌ها آنقدر از من ناراحت و عصبانی شدند که حتی در این مدت به ملاقاتم هم نیامدند. فقط مادرم گاهی پنهانی از پدرم و دیگر اعضای خانواده‌ام به ملاقاتم می‌آمد که او هم چند سال قبل فوت کرد و من در این دنیا تنها شدم. الان از پدرم و دیگر اعضای خانواده‌ام خبری ندارم که انتظار داشته باشم به من کمک کنند.
از زندان تعریف کن؟
زندان تمامش سختی و لحظه‌هایش همه تلخ است. همیشه در انتظار چوبه دار بودم و هیچ شبی با آرامش نخوابیدم. هر زمانی هم‌سلولی‌هایم را برای اجرای حکم به قرنطینه می‌بردند ناامیدی به سراغم می‌آمد و می‌گفتم نفر بعدی من هستم و شب کابوس می‌دیدم و زجر می‌کشیدم. خیلی از هم‌سلولی‌هایم نتوانستند از اولیای دم رضایت بگیرند و قصاص شدند و من هم شب‌ها برای خودم و آن‌ها گریه می‌کردم. به هرحال ۱۵ سال با تمامی سختی‌ها و رنج‌هایش گذشت و الان در انتظار دستان پرمهر هموطنانم هستم.
یعنی در این مدت هیچ کاری انجام ندادی که شادی و نشاط به همراه داشته باشد؟
معنی کلمه زندان و زندانی از اسمش معلوم است که در آن خوشی و شادی نیست، چون خلافی مرتکب شده‌ای که باید تاوانش را بدهی. البته لحظات شادی هم داشتم و کار‌های خوبی نیز انجام دادم، مثلاً توبه کردم و به خدا پناه بردم و در این مدت تا سیکل درس خواندم و می‌خواهم ادامه تحصیل هم بدهم، چون زمانی که دستگیر شدم بیسواد بودم. از همه مهم‌تر عضو دارالقرآن زندان هستم و در این مدت چند جزء قرآن را حفظ کرده‌ام و فکر می‌کنم خدا هم به همین خاطر خیلی به من کمک کرد. موضوع بعدی که خیلی خوشحال می‌شدم وقتی بود که متهمی پای چوبه دار بخشیده می‌شد، شاید آن روز بهترین روز زندانی‌ها باشد. من علاوه بر این علاقه زیادی به فوتبال دارم و طرفدار پرسپولیس هستم و در زندان تمامی بازی‌های پرسپولیس را تماشا می‌کنم و زمانی که برنده می‌شود، واقعاً خوشحال می‌شوم.
در این مدت بدترین خاطره‌ات از زندان چه بود؟
بدترین خاطره‌ام زمانی بود که از طریق اخبار متوجه شدم علی انصاریان فوتبالیست مورد علاقه‌ام به خاطر کرونا در بیمارستان فوت کرده است. وقتی بستری شد خیلی برای او دعا کردم و حتی روز‌ها برای سلامتی‌اش روزه گرفتم، اما وقتی خبر فوتش را شنیدم فقط گریه کردم و الان هم هنوز به یادش گریه می‌کنم، چون او را خیلی دوست داشتم.
پس از آزادی برای زندگی‌ات چه تصمیمی گرفته‌ای؟
وقتی آزاد شوم اولین جایی که می‌روم، بهشت زهراست. می‌خواهم سر مزار مادرم، مقتول و علی انصاریان بروم و یک دل سیر گریه کنم و از آن‌ها بخواهم برایم دعا کنند. بعد از آن به سراغ پدرم و خانواده‌ام می‌روم و امیدوارم مرا ببخشند و قبولم کنند. اما برنامه زندگی‌ام این است که ابتدا کار پیدا کنم و بعد از آن ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم و پدر شوم و بتوانم برای فرزندم پدری کنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار