پسر جوانی که مدعی است مرد میانسالی را با همدستی همسر او به قتل رسانده و جسدش را در بیابانهای اطراف تهران دفن کردهاست، در بازجوییها مدعی شد مادر دختر مورد علاقهاش شرط ازدواج با دخترش را قتل شوهرش گذاشتهبود. اواخر اسفندماه سال گذشته برادر و خواهری در تهران به اداره پلیس رفتند و از گمشدن ناگهانی برادر ۴۱ سالهشان به نام پیمان شکایت کردند.
برادر مرد گمشده گفت: «پیمان همراه دختر ۱۵ ساله و همسر ۳۶ سالهاش به نام توران در شهر جدید پردیس زندگی میکردند، اما دو ماه قبل به دلایلی محل زندگیاش را به خانه پدریمان در نزدیکی میدان حسنآباد آورد و در یکی از طبقات همراه همسر و دخترش شروع به زندگی کرد. البته در این مدت به خانه خودش در شهر پردیس رفت و آمد داشت تا اینکه روز ۲۱ اسفندماه برای آوردن وسایل دختر و همسرش به خانهاش در پردیس رفت و از آن روز به بعد دیگر از او خبری نداریم.»
وی ادامه داد: «برادرم از همان روز با ما ارتباط پیامکی داشت و در پیامکهایی که برای من و خواهرم میفرستاد، از ما میخواست نگرانش نباشیم و به همین خاطر اعلام مفقودی نکردیم. در یکی از پیامکها هم نوشته بود که راهی سفر به ترکیه است و با ما به زودی تماس میگیرد تا اینکه در آخرین پیامکش برای من نوشته بود سند خودروی یدککش او را به نام همسرش بزنیم و بعد هم دیگر پیامکی به ما نداد و ما نگرانش شدیم و به اداره پلیس آمدیم تا کمک کنید برادرمان را پیدا کنیم.»
رد پای پسر ۲۰ ساله
با اعلام مفقودی مرد جوان، تیم زبدهای از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی به دستور قاضی محمد امین تقویان، بازپرس شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران برای پیدا کردن ردی از مرد گمشده وارد عمل شدند.
مأموران پلیس در نخستین گام با تناقضگوییهای همسر پیمان روبهرو و به همین سبب به وی مشکوک شدند و وی را به صورت نامحسوس تحتنظر گرفتند تا اینکه دریافتند وی از مدتی قبل با پسر ۲۰ سالهای به نام ایرج ارتباط تلفنی و رفت و آمد دارد.
در گام بعدی، تحقیقات فنی و بررسی دوربینهای مداربسته محل حادثه نشان داد ایرج روز حادثه به خانه مرد گمشده در پردیس رفتهاست و یک روز بعد هم همراه همسر پیمان به همان خانه رفته و ساعتی بعد در حالی که چمدانی همراه خود داشتهاند، بیرون آمدهاند.
بدین ترتیب با به دست آمدن این اطلاعات و روشن شدن رابطه همسر پیمان با پسر ۲۰ ساله مأموران پلیس وی را به عنوان مظنون تحت تعقیب قرار دادند، اما دریافتند وی پس از حادثه به خانهاش در شهرستان بومهن مراجعه نکرده و به مکان نامعلومی رفتهاست.
بازداشت در محل جنایت
سپس مأموران در تحقیقات تخصصی خود متوجه شدند ایرج به یکی از شهرهای غربی کشور رفته و در راه برگشت به تهران است. از سوی دیگر مأموران دریافتند توران هم از تهران به خانه خودش در پردیس رفتهاست و به همین دلیل این فرضیه قوت گرفت که به احتمال زیاد ایرج قرار است پس از رسیدن به تهران به خانه پیمان در پردیس برود و با توران ملاقات داشته باشد. بنابراین مأموران همزمان با تحت نظر گرفتن خانه مرد گمشده، ایرج را نیز تحتنظر گرفتند و سرانجام ساعت ۴ بامداد روز یک شنبه ۱۳ فروردین ماه زمانی که ایرج وارد خانه پیمان شد در عملیاتی غافلگیرانه او و همسر پیمان را بازداشت کردند و در بازرسی از خانه اسلحه کلتکمری که ایرج از غرب کشور خریدهبود، کشف کردند.
شرط عجیب ازدواج
دو متهم پس از انتقال به اداره پلیس ابتدا قصد داشتند با تناقضگویی مأموران پلیس را فریب دهند، اما وقتی با دلایل و مدارک روبهرو شدند به جنایت اعتراف کردند.
ایرج در ادعایی گفت: «یک سال قبل با دختر توران در پارکی آشنا شدم و از آن روز به بعد ارتباط ما شروع شد. ما عاشق و معشوق هم بودیم و تلفنی و پیامکی در ارتباط بودیم و گاهی هم یکدیگر را در خیابان یا محلهای دیگر میدیدیم. مدتی قبل از طریق او با مادرش (توران) آشنا شدم و توران متوجه شد من عاشق دخترش هستم و قصد ازدواج دارم. توران هم پس از آشنایی ارتباط تلفنی و پیامکی داشت و با من درد دل میکرد. او همیشه از شوهرش بدگویی میکرد و میگفت شوهرش او و دخترش را کتک میزند و زندگی آنها را تلخ کردهاست. او هر روز از زندگیاش و سختیهایی که میکشید، ناله میکرد و از من میخواست برای او و دخترش کاری انجام دهم تا از دست شوهرش خلاص شوند. توران وقتی فهمید من کشته و مرده دخترش هستم شرط عجیبی برای ازدواج ما گذاشت و به من گفت در صورتی با ازدواج من و دخترش موافقت میکند که شوهرش را از سر راه او بردارم. حرفهای او خیلی روی من تأثیر گذاشت به طوری که خودم را شریک رنجهای آنها میدیدم و به خودم قول دادم آنها را راحت کنم. من میخواستم خودم را به آنها ثابت کنم و نقش زورو را بازی کنم و دختر مورد علاقه ام و مادرش را نجات دهم و به همین دلیل نقشه قتل او را طراحی کردیم و من او را به قتل رساندم.»
نقشه قتلهای سریالی
ایرج در ادامه درباره خرید کلتکمری هم گفت: «پس از قتل پیمان همه چیز طبق نقشه پیش رفت، اما برادر و خواهرش به همسر پیمان مشکوک شده و پیگیر ماجرا بودند. ما احساس کردیم که آنها آخرش دست ما را رو میکنند و به همین سبب تصمیم گرفتیم برادر و خواهر پیمان را هم از میان برداریم و آنها را به قتل برسانیم تا دیگر کسی پیگیر ماجرا نشود و ما با خیال راحت به زندگیمان ادامه دهیم. سپس به یکی از شهرهای غربی کشور رفتم و اسلحه کمری خریدم و به خانه پیمان برگشتم تا با توران نقشههای قتلهای بعدی را هم طراحی و اجرا کنم که مأموران پلیس پیشدستی کردند و ما را قبل از اجرای نقشهمان دستگیر کردند.»
سرهنگ کارآگاه علی ولیپور گودرزی، رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: پس از اعتراف متهمان به قتل مأموران برای کشف جسد راهی محل دفن جسد شدند و دو متهم نیز برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفتند.
گفتگو با توران
توران که یک روز قبل دستگیر شدهبود، صبح دیروز برای بازجویی به دادسرای امور جنایی منتقل شد. لباسهای رنگارنگ به تن داشت و آرام و خونسرد روی صندلی نشسته بود و میگفت از مرگ همسرش ناراحت نیست، چون سالهاست به اجبار با او زندگی کردهاست و از همان ابتدای زندگیاش دوست داشته همسرش به کام مرگ برود.
توران! چرا نقشه قتل شوهرت را طراحی و اجرا کردی؟
دوستش نداشتم و ما را اذیت میکرد.
چرا با او ازدواج کردی؟
پیمان از بستگان نزدیک من بود و از سن ۹سالگی که تازه متوجه زندگی شدهبودم، پدر و مادرم اصرار داشتند با پیمان ازدواج کنم. آنها خرافاتی فکر میکردند، اما من پیمان را دوست نداشتم و در نهایت هم در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی به زور با او ازدواج کردم. من زندگیام را با تلخی شروع کردم و در نهایت هم با تلخی پایان یافت.
چرا با تلخی شروع کردی؟
گفتم که او را دوست نداشتم و او هم مرا آزار و اذیت میکرد و کتکم میزد و کلاً زندگی بدی داشتم که تصمیم گرفتم او را از میان بردارم.
از کی تصمیم به قتل شوهرت گرفتی؟
حدود یک ماه قبل بود که به صورت جدی به فکر مرگ شوهرم افتادم.
چطور با ایرج آشنا شدی؟
ایرج چند ماه قبل با دخترم در پارک دوست شدهبود و بعد هم با من آشنا شد که درباره سختیهای زندگیام با او درددل کردم و از کارهای بد شوهرم به او گفتم که چقدر ما را اذیت میکند و در نهایت هم او تصمیم گرفت به ما کمک کند و شوهرم را از سر راه بردارد.
درباره نقشه قتل توضیح بده؟
شوهرم به رفتارهای ما شک کردهبود و از مدتی قبل خانهمان را ترک کردیم و در خانه پدریاش زندگی میکردیم. قرار شد من به بهانهای شوهرم را به خانهمان در پردیس بکشانم و ایرج هم او را به قتل برساند. شب حادثه من از شوهرم خواستم به خانهمان برود و وسایل من و دخترم را بیاورد و او هم قبول کرد. از طرفی ایرج در طبقه دوم ساختمان محل زندگیمان منتظر شد و وقتی شوهرم وارد خانه شدهبود، ایرج به صورتش گاز اشکآور پاشیدهبود و بعد هم با روسری او را خفه کردهبود.
جسد را کجا دفن کردید؟
ایرج به من خبر داد که پیمان را به قتل رسانده و روز بعد هم دو نفری با هم به خانهمان رفتیم و جسد را داخل چمدانی قرار دادیم و با خودروی شوهرم به بیابانهای مهرآباد در جاده دماوند منتقل و در آنجا دفن کردیم.
بعد چه شد؟
خودروی شوهرم را در اطراف تهران رها کردیم و به خانه برگشتیم و برای اینکه پلیس را فریب دهیم، ایرج از گوشی شوهرم به برادر و خواهر پیمان پیامک میداد که «به ترکیه رفتهام و نگران من نباشید.»