فرصتی پیش آمد در همایشی شرکت کنم که مادران و خانواده رسانههای مقاومت از سراسر کشورهای اسلامی در آن حضور داشتند. همایش «شهدای رسانه مقاومت» که برای اولین بار برگزار میشد. فرصت مغتنمی بودتا بتوانم همراه خانواده شهدا سبک زندگی شهدایی از ملیتهای دیگر را مرور کنم. مادران شهید سوری، لبنانی، عراقی، افغانستانی... فرصتی پیش آمد در همایشی شرکت کنم که مادران و خانواده رسانههای مقاومت از سراسر کشورهای اسلامی در آن حضور داشتند. همایش «شهدای رسانه مقاومت» که برای اولین بار برگزار میشد. فرصت مغتنمی بودتا بتوانم همراه خانواده شهدا سبک زندگی شهدایی از ملیتهای دیگر را مرور کنم. مادران شهید سوری، لبنانی، عراقی، افغانستانی... میان همه این همکلامیها میتوانم به شباهت عجیب مادران و همسران شهدای این کشورها با مادران و همسران شهید ایرانی اشاره کنم. همهشان در روایتها، اشکها، دلتنگیها و صبوری شبیه هم هستند. میانشان رفتم و همراهشان شدم. نکته جالب این همراهی زمانی بود که برای زیارت مزار امام خمینی (ره) رفته بودند. مادران شهدا به دنبال مزار شهید آرمان اللهوردی بودند. نام و نحوه شهادت او، را شنیده بودند. اما فرصت محدود امکان این را فراهم نکرد تا این زیارت نصیبشان شود. اما زیارت مزارشهید صیاد شیرازی، سید شهیدان اهل قلم آوینی، تهرانی مقدم و چمران نصیبشان شد. شهدایی که خیلی خوب میشناختندشان. ماحصل همکلامی ما را با مادر شهید احمد مهنه عکاس رسانه حشدالشعبی و منا سعید همسر و جواد سعید فرزند شهیدمحمد سعید گوینده رسانه سوری را پیشرو دارید.
شهید محمدسعید
گوینده رسانه سوری
منا سعید و جواد سعید را هم میان حضار این همایش میبینم. منا سعید همسر شهید محمدسعید است. از گویندگان رادیو و تلویزیون سوریه که در سال ۲۰۱۲ توسط جبهه النصره ترور شد و به شهادت رسید. آن زمان تنها فرزندش جواد دو سال داشت. امروز او نوجوانی ۱۳ ساله است که با همین سن و سالی که دارد ادامه دهنده راه پدر شهیدش است. از مترجم میخواهم برای لحظاتی همراه خانواده شهید سعید باشیم.
رسانهای شدن مقاومت
ابتدا با منا سعید همسر شهید همکلام میشویم او میگوید، خوشحالم که امروز اینجا و در این برنامه که به نام شهدای رسانه مقاومت برگزار شده همراه با تنها یادگار شهیدم حضور دارم. من به شهادت همسرم محمد سعید میبالم و افتخار میکنم. خوشحالم که محمد راه مقاومت را انتخاب کرد. او معتقد بود که از مردم سوریه و کشورش دفاع کند و تا آخرین لحظه هم ایستاد و دفاع کرد. او همه تلاشش مقاومت و رسانهای شدن مقاومت بود. امیدواریم همان طور که سوریه آزاد شد، کشورهای دیگر در بند استکبار و صهیونیست هم با کمک جبهه مقاومت آزاد شوند. قهرمانان مقاومت تا آخرین نفس مبارزه خواهند کرد.
آرزوی شهادت
منا سعید در ادامه از همکاری خودش با همسرش هم برایمان میگوید، من در رادیو و تلویزیون سوریه تهیه کننده هستم کارم ابزاری است، برای نشان دادن راه حق و راه مقاومت. الگوی من برای همیشه همسرم بود و هست. مردی که خسته نشد و ماند. او آرزویش شهادت بود؛ و من متعهد میشوم که ادامه دهنده راه ایشان باشم همانطور که قبل از شهادت در چشم و قلب ما جای داشت همچنان عزیز و بزرگ است.
او در ادامه میگوید: حاج قاسم سلیمانی در قلب ما جای دارد ایشان قهرمان جبهه مقاومت بود که برای ما بسیار زحمت کشید و همراه ما بود شهید سلیمانی اهمیت خاصی برای رسانهها قائل بود نه فقط در میدان جنگ بلکه در خارج از میدان جنگ هم به رسانههای مقاومت اهمیت زیادی میداد.
فرحان سریال حبیب
در ادامه مصاحبهام با «جواد سعید» تنها فرزند شهید همراه میشوم. او این روزها در کنار مادرش راه دیگری برای رسانهای شدن مقاومت انتخاب کرده است. جواد میگوید، پدرم گوینده رادیو و تلویزیون سوریه بود و تلاش میکرد حقایق را بازگو کند و در این مسیر هم به شهادت رسید. مادر هم با کارهنری و تهیه کنندگیاش دست به کار شد و این سلاح را برای مبارزه انتخاب کرد. اما من راه دیگری را برای خودم برگزیدم. من هنرپیشگی را انتخاب کردم و میخواهم با این هنر و از راه بازیگری راه حق و مقاومت را به همه نشان بدهم. من این افتخار را دارم که در کنار دیگر بازیگران محبوب، در سریال تلویزیونی «حبیب» که محصول مشترک دو کشور ایران و سوریه با روایتی جدید و متفاوت از مدافعان حرم است در نقش فرحان بازی کنم. سریالی که این روزها از شبکه دو پخش میشود.
جواد در ادامه میگوید، «میخواهم با زبان هنر پدر و شهدای مقاومت را رسانهای کنم. پدر شهیدم گوینده بود و من بازیگر. هر کدام در جبهههای متفاوت، اما با یک هدف هستیم. انشاءالله بتوانم به خوبی در این مسیر از اسلام و راه حق دفاع کنم. قهرمان زندگی من پدرم است و مادری که در طول زندگی در کنار او ایستاد و پــدر را
همراهی کرد.»
احمد مُهَنّه
عکاس عراقی حشدالشعبی
بارها نام شهید احمد مهنه را شنیده بودم. عکاس شجاع حشد الشعبی عراق که دلارهای امریکایی هم نتوانست او را از عقاید و باورهایش دور کند. در میان همایش شهدای رسانه مقاومت یکی از دوستان مترجم که همراهم بود، گفت: مادر شهید احمد مهنه هم امروز اینجا هستند. از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدم. منتظر اتمام برنامه ماندم تا بعداز نماز ظهر وعصر با مادر شهید همراه شوم و با ایشان گفتگو کنم. از احمد بسیار شنیده بودم. از او که شجاعترین عکاس میدان جبهه مقاومت نام گرفت. از او که امروز در میان مردم عراق به شهید بصیرت معروف شده است. اما میخواستم در کنار مادر شهید بنشینم و بار دیگر همه زندگی این شهید ۲۴ ساله را با او مرور کنم.
شهدای خانه مهنه
مادر شهید احمد مهنه میگوید؛ «احمد متولد ۱۹ مارس سال ۱۹۹۵ میلادی است. احمد از همان دوران کودکی دست در دست پدر به مسجد میرفت و همراه با او در مراسم ائمه و اهل بیت (ع) شرکت میکرد. اهل نماز و روزه بود و قرآن میخواند. پسرم بسیار مهربان و با اخلاق بود. محبتها و کمکهایش را هرگز از یاد نمیبرم. احمد به ورزش و عکاسی بسیار علاقه داشت. خانواده ما پیش از شهادت احمد هم با مفهوم شهادت آشنا بود. سه عموی احمد در راه اعتلای اسلام به دست صدام ملعون به شهادت رسیده بودند. همین حضور خانواده در میدان نبرد با کفار و شهادت عموها تأثیر زیادی بر روحیه مجاهدت طلبی و حق خواهی احمد داشت. با داشتن چنین روحیهای بود که احمد به سمت جبهه مقاومت کشیده شد و با هنری که داشت به مبارزه با دشمنان پرداخت. احمد بعد از فتوای تاریخی آیتالله سیستانی در مورد اضافه شدن نیروهای مردمی به حشدالشعبی به عنوان عکاس به حشدالشعبی رفت و مشغول فعالیت شد.»
رزم با آلسعود و اسرائیل
او در ادامه میگوید: «احمد، عکاس جنگ بود. من اصلاً از شرایط کاری او آگاهی کاملی نداشتم و نمیدانستم که در چه شرایط سختی کار میکند. حالا بعد از شهادتش متوجه این موضوع شدهام که احمد با سلاح دوربین وارد میدان مبارزه با استکبار و آلسعود و اسرائیل میشد. آثار و عکسهای او در مخالفت با آلسعود و همپیمانانش بود. مواضع ضد امریکایی و سعودی شهید احمد مهنه بر همگان مشهود بود. تصاویری که میگرفت صحبتهایی که میکرد. احمد حسابی از خجالت سعودیها درآمده و فضای مجازی را برایشان جهنم کرده بود. همه این فعالیتها داغی شد بر دل دشمنان که کینه او را به دل بگیرند و نهایتاً او را به شهادت برسانند.» مادر در ادامه میگوید: «عکسهای او از جبهه مقاومت و از رزمندگان محور مقاومت دیدنی بود. احمد برای ثبت لحظات ناب مجاهدتهای بچههای حشدالشعبی همراهشان بود و حتی بارها مجروح شد. او با تیم رسانهای جنگی برای پوشش اغلب پیروزیهای جنگ شرکت میکرد. اما شهادت برای او در میان کوچه پس کوچههای شهر عراق رقم خورد. احمد از ابتدای شروع تظاهرات و شلوغیها و درگیرهای عراق وارد میدان شده بود و این کار را تا لحظه شهادتش هم ادامه داد.»
باور شهادت احمد!
فرقی نمیکند یک مادر ایرانی روبهرویت نشسته باشد یا مادری سوری، عراقی یا لبنانی. حرفهایمان به شهادت و نحوه شهادت دردانههایشان که میرسد این بغضهای بیامان است که آنها را به سکوت وا میدارد. نفسهایشان به شماره میافتد و داغ دلشان تازه میشود. گریه امانشان نمیدهد، اما همهشان گویی در مکتب زینب (س) تلمذ کردهاند و باز هم صبوریشان را به رخ میکشند و با صلابت به حرف میافتند، مادر شهید میگوید: «زمانی که خبر شهادت احمد را برایم آوردند، نگاهش کردم، سکوت کرده و گریه و بیتابی نکردم. بهت زده شده بودم. احمد را برای وداع به خانه آوردند، کنارش رفتم نگاهش کردم آرام خوابیده بود. او را برای تدفین به قبرستان بردیم. کناری ایستادم و از دور رفتنش را نگاه کردم. نمیدانستم آیا واقعاً این پسر من است که شهید شده؟ یعنی این احمد من است؟ باورم نمیشد، نمیدانستم روزی این حرفه شهادت را نصیب او خواهد کرد. به خانه آمدیم یک روز بعد از تدفین احمد به یکباره به خودم آمدم که آری احمد به شهادت رسیده و به عموهای شهیدش ملحق شده، برایم سخت بود. عجیب مهربان و دوست داشتنی بود. با احمد درد و دل میکردم و میگفتم احمد جان مادر آنها که تو را شهید کردند، گمان میکنند که تو را از ما گرفتهاند و جسمت را کشتهاند، آنها بالعکس تو را زنده کردهاند! حی و حاضر... من در انتظارم، در انتظار روزی که همراه با امام زمان (عج) بیایی و تو را زیارت کنم.»
عکسهای احمد و دلارهای امریکایی
مادر با افتخار از شهادت فرزندش یاد میکند و میگوید: «بعدها شنیدم که احمد نانآور خانهام، حاضر به همکاری با عوامل امریکایی و سعودی نشده، حتی در برابر پولها و دلارهایشان طمع نکرده و خون شهدای جبهه مقاومت و مجموعه عکسهایش را به عوامل امریکایی و به ثمنبخس نفروخته بود. هر روز که میگذرد او را بیشتر از گذشته میشناسم، بیشتر به او افتخار میکنم و خدا را برای این عاقبت بخیری شکر گذارم.»
تیزی کین و عداوت
مادر از نحوه شهادت احمد مهنه اینچنین میگوید: «۱۸ آذر ماه سال ۱۳۹۸ بود. احمد در میان اعتراضات مردمی و در جریان شلوغیها مشغول عکس گرفتن بوده که یک گلوله به کمرش اصابت میکند. همراهانش او را به بیمارستان میرسانند. پسرم در بیمارستان زنده بود. اما از آنجایی که پیشنهادات امریکاییها را رد کرده بود، در اعتصابات اخیر عراق مورد تعقیب عوامل تروریستی دشمن قرار میگیرد و نفوذیها که او را برای تلافی زیر نظر داشتند به بیمارستان میروند و با چاقوهای کین وخشم به جان پسرم میافتند و او را به شهادت میرسانند. خبر شهادت پسرم خیلی زود به سوریه، لبنان، عراق و ایران رسید. در بسیاری از نقاط برای او مراسم بزرگداشت گرفتند و با او وداع کردند. این بدان معنا بود که او دوستان زیادی در جبهه مقاومت و کشورهای اسلامی داشت که شهادت احمد را باور نمیکردند.»
تسلیت ابو مهدی و حاج قاسم
بعد از شهادت او و در مراسمی که گرفته بودیم، ابومهدی المهندس فرمانده حشدالشعبی به دیدار ما آمد. آنقدر گریه میکرد که هیچ گاه از یادم نمیرود. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی هم با یکی از فرماندهان و دوستان احمد تماس گرفت و تسلیت گفت و همین حضور و سلام و تسلیتهایشان باعث تسلی خاطرمان شد.
ارادت به مرجعیت
مادر شهید از ارادت فراوان او به مرجعیت آیتالله سیستانی و همین طور امام خمینی (ره) و آیتالله خامنهای، برایمان میگوید: «او ارادت زیادی به آیتالله سیستانی داشت. احمد برای مطالعه در زندگی امام خمینی (ره) و امام خامنهای بسیار زمان گذاشت. خودش درباره زندگی و سیره عملی این دو بزرگوار مطالعه کرد. حاج قاسم سلیمانی، ابومهدی المهندس را هم خیلی خوب میشناخت. با اخلاق و خصوصیاتشان آشنا بود. همین شناخت و آگاهی نسبت به مرجعیت و علما تأثیر زیادی در زندگی پسرم داشت. احمد میگفت مادر جان من از این آقایان درسهای زیادی آموختهام و توانستم از طریق شناخت این عزیزان راه و مسیر درست را انتخاب کنم. همیشه میگفت، وصیت من به شما و دیگران این است که هیچ گاه این بزرگواران را فراموش نکنید. اگر کسی اینها را نشناسد و به ایشان آگاهی نداشته باشد، نمیخواهم در کنار من بماند.»
آزادی قدس
مادر شهید احمد مهنه در پایان به فلسطین اشاره میکند و میگوید: «احمد همیشه از فلسطین و مردم مظلوم فلسطین برایم صحبت میکرد و میگفت، انشاءالله قدس زود آزاد میشود و اسرائیل و همراهانش به درک واصل خواهند شد.»