کاهش بارندگیها و خشکسالیهای ممتد، محدود بودن پوشش جنگلی در استانهای ایران و بهرهبرداریهای بیرویه، آتش سوزیهای عمدی و غیرعمد و از همه مهمتر دفع و دپوی زبالهها و تهیه زغال از ساقه و تنه درختان، حال و روز هیرکانی را به شدت خراب کرده و با ادامه این روند شاید مدت زمان زیادی نتوانیم از وجود این جنگل در ایران صحبت کنیم.
جنگلهای هیرکانی از شرقیترین نقطه گلستان تا شمال گیلان و بخشهایی از اردبیل کشیده شده است.
جنگلهایی که میلیونها سال قدمت دارد و با ثبت جهانی ۳۱۰ هزار هکتار از آن انتظار میرفت حداقلترین کارها یعنی نگهداری از این ثروت گرانبها در دستور کار قرار گیرد.
جنگل هیرکانی که به خاطر گستردگیهایش در چندین استان خانه دارد، بدون همراه و حامی روزهای سختی را تجربه میکند.
مناطق رویشی هیرکانی در اردبیل در نواحی جنگلی فندقلو در شهرستان نمین است که حدود ۶ هکتار را در بر میگیرد و گونههای غالب آن را راش، ممرز، فندق، بلوط و ازگیل تشکیل میدهد.
حالا و در شرایطی که هر روز اعلام میشود وجود یک درخت هم نعمتی برای حفظ طبیعت و آب و هوا و زندگی است، در اردبیل مسئولان چنان چشم روی تخلفات بستهاند که هر روز بخشی از هیرکانی تخریب و با از بین رفتن پوششهای گیاهی و گونههای نادر طبیعی، زخمهایش عمیقتر میشود.
کار به جایی رسیده که هر گزارشی در مورد هیرکانی به یک جمله ختم میشود و آن هم اینکه «با ادامه این روند در آیندهای نزدیک، دیگر اثری از جنگل باقی نمیماند.»
یک شوخی به نام محافظت
از جنگلهای هیرکانی به عنوان موزه طبیعی تاریخ جهان یاد میشود و از مهمترین و کهنترین جنگلهای کره زمین است. اما متأسفانه سهل انگاریها موجب شده تا روز بهروز شاهد از بین رفتن بخشی از آنها باشیم. یکی از معضلات بزرگ این است که هم اکنون درآمد جنگلها به فروش چوب و ذغال محدود شده و گویی مسئولان در استانها از ایجاد زیرساختهای گردشگری در جنگلها و جذب گردشگر چیزی نمیدانند تا موجب شکوفایی اقتصاد محلی شوند.
البته وقتی از صنعت گردشگری صحبت میکنیم باید به ارائه برخی خدمات ویژه اشاره کنیم. مخصوصاً قلیانسراها و کبابیهایی که به صورت قارچ گونه در مناطق جنگلی رشد کرده و نیازهای سوختی و زغال خود را از درختان و تنه آنها تأمین میکنند.
به عنوان مثال هم اکنون و در منطقه ویلکیج در استان اردبیل که هم مرز با استان گیلان است کورههای زغالگیری مشغول فعالیت هستند تا جوابگوی درخواست قلیانسراها و کبابیها باشند.
این کورهها در کنار از بین بردن گونههای درختان جنگلی، هوای منطقه را هم به شدت آلوده میکنند.
هرچند در همین رابطه مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری اردبیل با بیان اینکه مانیتورینگ خودرو و عرصه در این مناطق جنگلی نصب و راهاندازی شده و پایش شبانه روزی از مرکز استان، شهرستان و واحد آبی بیگلو انجام میشود، به «مهر» گفت: «در برخی موارد این رصدها به کشف و ضبط محصولات قاچاق هم منتهی شده است. ضمن اینکه موضوع کورههای زغال را اکیپهای پیاده در منطقه کنترل میکنند و با برخوردهای قانونی در خصوص کوره گذاران و قطع کنندگان درختان، آنها به مراجع قضائی معرفی میشوند.»
صحبتهای این مسئول نشان میدهد که هنوز ارادهای قوی برای برخورد با متخلفان وجود ندارد و این گونه کارها فقط برای خالی نبودن عریضه است. وگرنه در شرایطی که جنگلها به سرعت سرسامآوری در حال تخریب هستند، چطور میشود از برخوردهای گاه و بیگاه صحبت کرد.
حفظ جنگل با کمک بخش خصوصی
از جمله راهکارهای حفظ درختان جنگل، زراعت توسط بخش خصوصی است، موضوعی که مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری اردبیل هم به آن اعتقاد دارد و با بیان اینکه در صورت ارائه حقآبه از امور آب برای عرصههای ملی آماده تحویل و احاطه مدیریت برای امر زراعت چوب به متقاضیان هستیم، میگوید: «یکی از دلایل قاچاق چوب نیاز معیشتی جوامع محلی است. برهمین اساس تأمین معیشت و کاهش مشکلات اقتصادی جوامع محلی باید مورد توجه ارگانهای مربوطه قرار گیرد.»
این یک حقیقت است که دنیا شاهد تغییر اقلیم است و ایران هم از این بازی بیرون و مستثنی نیست. اتفاقی که میتواند تغییر و تخریب پوششهای گیاهی را به همراه داشته باشد.
اما مشکل از جایی شروع میشود که سوءمدیریتها و بیتوجهیها و بهتر بگوییم چشم پوشیها روی تخریب جنگلها در استانهای مختلف بسیار ویرانگرتر از تغییر اقلیم بوده و روزانه باعث قطع هزاران درخت میشود.
بیتفاوتی مسئولان به عوامل تخریب
اگر از اردبیل به سمت گیلان و مازندران و گلستان حرکت کنیم، آنجا هم جنگل هیرکانی روز خوشی ندارد. تبدیل این جنگل به دپوی زباله فاجعهای است که میتواند در کوتاه مدت ریشه درختان را خشکانده و جنگل را به بیابان تبدیل کند.
البته مسئولان به راحتی خودشان را تبرئه میکنند و معتقدند مکان مناسبی برای پنهان کردن زبالهها از دید مردم وجود ندارد و چه جایی بهتر از قلب جنگل، برای این کار!
در گستره جنگلهای هیرکانی حدود ۳۰ سایت دپو و دفن زباله وجود دارد. عمق فاجعه جایی است که بدانیم در یکی از این سایتها که در رشت واقع شده است حدود ۲۰ هکتار از جنگل به زبالهدان بزرگی تبدیل شده و هر روز هزاران تن آشغال و پسماند متعفن در آن ریختهمیشود.
منطقه جنگلی اندرگلی شیرگاه، منطقه جنگلی کلاکولی رامسر، ساحل محمودآباد، حاشیه رودخانه تلار، جنگلهای عباسآباد، چالوس و نوشهر و سایت جنگلی نور نیز با دپوی ۵۰۰ هزار تن زباله، از جمله مناطق بحرانی دفن زباله در کشور به شمار میآیند که جنگلهای هیرکانی را به سرعت رو به زوال میبرند.
در مازندران و به صورت خاص در منطقه سواد کوه هم بیش از ۲۵ سال است که زبالهها در جنگل دفن میشوند.
وقتی بدیهیترین اتفاقات مخرب به دست مسئولان رقم میخورد و جنگل در مقابل چشمانشان جان میدهد، چطور میتوانیم از متخلفانی صحبت کنیم که با برنامهریزی و پنهانی دست به ویرانی و از بین بردن جنگل میزنند و در این شرایط با خوش بینی انتظار برخورد با آنها را هم داشته باشیم.