کد خبر: 1124397
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
سیدمرتضی ذاکر

سیدابوالفضل کاظمی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، فرمانده گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) و راوی کتاب «کوچه نقاش‌ها» که مدتی در بیمارستان بستری بود، به یاران شهیدش پیوست.
سید ابوالفضل کاظمی راوی کتاب «کوچه نقاش‌ها» که مدتی در بیمارستان بستری بود به یاران شهیدش پیوست. مراسم تشییع پیکر این رزمنده دوران دفاع مقدس و فرمانده گردان «میثم» صبح امروز (چهارشنبه) ساعت ۸:۳۰ از مقابل در منزلش و تکیه سادات برگزار می‌گردد و در قطعه ۲۰ بهشت زهرا (س) به خاک سپرده می‌شود.
سیدابوالفضل کاظمی متولد «کوچه نقاش‌ها» در خیابان خراسان بود. همچنین او در گردانی خدمت کرد و پایه‌گذارش بود که معروف به «گردان لوطی‌ها» (گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله) شهرت داشت. این شهید همچنین از همرزمان نزدیک شهید مصطفی چمران بود. کاظمی از ناشناخته‌ترین رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس بود و زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد تهران را به مقصد جبهه‌ها ترک کرد. وی فرمانده گردان بسیجی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) بود. وی در طول جنگ در چندین عملیات به صورت نیروی آزاد شرکت داشت و در عملیات کربلای ۵ و ۸ فرمانده گردان عملیاتی میثم بود. او بار‌ها در عملیات مختلف مقابل تیر و ترکش دشمن قرار گرفته و دچار مجروحیت‌های سخت و جان‌فرسا شده‌بود.
این رزمنده دفاع مقدس متولد کوچه نقاش‌ها در محله گارد ماشین دودی بین خیابان صفاری و خیابان خراسان بود و به دلیل علاقه‌اش به این محله و کوچه نام کتاب را کوچه نقاش‌ها گذاشته‌است. وی از چهره‌های متفاوت در هشت سال دفاع مقدس است که پیش از رزمنده‌بودن در میدان دفاع مقدس، یکی از لوطی‌های مشهور تهران بود و گردانی را معروف به گردان لوطی‌ها تأسیس کرده‌بود. خاطرات کاظمی از آن جهت سزاوار تأمل و توجه است که فرمانده گردان هم با فضای قرارگاهی و رده‌های بالای فرماندهی جنگ و هم با فضای درون گروهی نیرو‌های رزمنده و خط‌شکن ارتباطی تنگاتنگ دارد و بازنمایی حضور وی در این دو فضای پیچیده جذابیت خاصی به کتاب بخشیده‌است.
در بخشی از کتاب کوچه نقاش‌ها که حاصل سه ماه مصاحبه راحله صبوری با سیدابوالفضل کاظمی بود، می‌خوانیم: «۱۲‌ساله بودم که به دبیرستان جهان رفتم. صبح‌ها درس می‌خواندم و بعدازظهر‌ها در قهوه‌خانه دایی سیدعلی کار می‌کردم. روزی یک تومن مزد می‌گرفتم. سوگلی بودم و کار‌های سخت انجام نمی‌دادم. دایی دو تا قهوه‌چی داشت که بیشتر کارها، روی دوش آن‌ها بود. دایی هم فقط پشت دخل می‌نشست و مایه می‌گرفت. دم ظهر، چند طایفه، مشتری قهوه‌خانه بودند. لات‌ها و جاهل‌ها و دستمال‌به‌دست‌ها، کلاه‌مخملی‌ها و مشتی‌ها و عبابه‌دوش‌ها می‌آمدند برای گپ و صحبت و چای قندپهلو، به قهوه‌خانه دایی پناه می‌آوردند تا نفسی بگیرند.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار