رنگ را با رنگی دیگر، میتوان پاک کرد، اما ننگ را با ننگی دیگر، نمیتوان و فقط ننگ را افزونتر میکنی. سفیر انگلیس یک سطل رنگ به دست گرفت و دیوارنوشتههای چند روز پیش سفارتخانه را بهظاهر پاک کرد. گویا کارمندان چند سفارتخانه اروپایی و رهگذرانی هم به کمک او آمدهاند. مثل همیشه با لبی خندان و قلبی سیاه! رنگ را با رنگی دیگر، میتوان پاک کرد، اما ننگ را با ننگی دیگر، نمیتوان و فقط ننگ را افزونتر میکنی. سفیر انگلیس یک سطل رنگ به دست گرفت و دیوارنوشتههای چند روز پیش سفارتخانه را بهظاهر پاک کرد. گویا کارمندان چند سفارتخانه اروپایی و رهگذرانی هم به کمک او آمدهاند. مثل همیشه با لبی خندان و قلبی سیاه!
من نمیدانم آن نوشتهها کار چه کسی یا کسانی بوده است. خودم باشم، چنین کاری نمیکنم، و دلایل زیادی دارم، یکی اینکه آقای سفیر، کمتر پایش را روی سنگفرش پیادهرو خیابانهای شهرم بگذارد!
فرض کنید مثل سالهای سال که برخی افراد با هویت معلوم مقابل چشم پلیس به سفارت ایران در لندن حمله میکنند، دیوارنویسهای سفارت انگلیس در تهران نیز دوباره روی رنگهای سفیر، شعارنویسی کنند، آن وقت چه میشود؟ خب معلوم است دوباره سفیر با سطل دیگری از رنگ، آنها را پاک میکند. اما گیرم «دیوار» لانه را پاک کنی، زنهار با اصرار مردم بیزار و با یک ملت تا ابد عزادار و بیدار چه میکنی. ما تا ابد عزادار میلیونها ایرانی درگذشته در قحطی تحمیلی چرچیل هستیم.
مادربزرگم بارها تعریف میکرد که در «قحطی انگلیسیها» برخی مردم روستا به بچههای خودشان «پنبهدانه» دادند و، چون پنبهدانهها در شکم بچهها باز شد (قابلهضم نبود) همگی مردند! پدرم از قول پدرش تعریف میکرد که در قحطی زمان جنگ جهانی، مردم در صف سنگکی ایستاده بودند. نانوا، بعد از مدتی یک نان به دست مشتری اول داد، اما ناگهان مرد دیگری نان را از دست او قاپید و چمباتمه زد و نان را بدون جویدن میبلعید. اینها نوشتههای ملت ایران روی «دیوار تاریخ» است که دهان به دهان نقل میشود و پاکشدنی نیست. هرچند ایرانیانی به کمک شما بیایند، مانند همان ایرانیانی که فیلم «چرچیل» قاتل سنگدل ایرانیان را از تلویزیون ملی ایران در وصف اوصاف حمیده او پخش کردند!
اما چرا مردم ایران بهرغم تضعیف همهجانبه و همهجوره انگلیس از یک امپراتوری اشغالگر جهان به یک کشور درگیر مسائل داخلی، همچنان به انگلیسیها بدبین هستند؟ «جک استراو» وزیر خارجه اسبق انگلیس نیز یک زمانی این پرسش را مطرح کرد و در کتاب «کار انگلیسیها» که با الهام از ضربالمثل ایرانی «کار، کار انگلیسیهاست» درباره بیاعتمادی مردم ایران به انگلیسیها منتشر کرد، نوشت: «یک ضربالمثل بین دیپلماتهای انگلیسی هست که به شوخی میگویند ایران تنها کشور جهان است که هنوز فکر میکند انگلیس یک ابر قدرت است!»، اما واقعیت این است که اشاعه تفکر انگلیسی امروز هم مثل یک امپراتوری دنبال میشود. در امپراتوری قدیم، ثروت ملتها به شکلی دیگر در خدمت انگلیسیها بود و در امپراتوری جدید به شکلی تازه. آن زمان نامش غارت اشغالگر بود، و این زمان نامش دوشیدن گاوهای شیرده. در هر دو زمان بازوی برخی از وطنفروشان ملتها نیز در خدمت این امپراتوری بود. در کودتا علیه دولت مردمی و تحمیل قحطی، شعبانبیمخها و در آشوب کنونی، بیمخهای دیگر. منابع مالی هم از همانجاهای قدیم میرسد. از نفت خاورمیانه هنوز رسانههای لندنی علیه ملتهای خاورمیانه دشمنی میکنند.
امروز زنگار دیوارها را میتوان پاک کرد، اما زنگار دلها را نمیتوان. این انگلیس هیچوقت با ما دوست نمیشود. ما هم! و فرزندان ما نیز در آینده دیوار آرزوهای خود را با شعارهایی که آقای سفیر نتواند پاک کند، خواهند ساخت. بسامد «بیداری» و «هوشیاری» به نفع ماست و همین جنبوجوش انگلیسی و مزدوران بیوطن از همین نگرانی است.