دو گونه ایدهآل داریم که یکی روی واقعیتها و دیگری روی رؤیابافیها، احساسات و آرزوهای دستنیافتنی بنا میشود. فقط اولی دستیافتنی است
به اعتقاد یک مدرس دانشگاه و مشاور خانواده، شناخت درست نسبت به فرد انتخابی برای ازدواج بسیار قابل اهمیت است و باید انتخاب اینگونه باشد که اول خودمان را بشناسیم و سپس فرد را بر اساس اهداف خود محک بزنیم که آیا همجهت و همسو هست یا خیر!
زهرا کیانیفرد در گفتگو با «جوان» از ملاکهای درست و صحیح یک انتخاب معقول در ازدواج گفته است.
آیا در ازدواج ایدهآلگرا بودن خوب است؟
بحث ازدواج، جدی، حساس و مهم است و برای همه انسانها یکی از نقاط عطف زندگی محسوب میشود، به این شکل که اگر ازدواج عاقلانه و سالم باشد، باعث رشد و پیشرفت خواهد شد. اگر در مسیر ازدواج انتخاب درست نباشد، باعث آسیب خواهد شد، بنابراین نقطه عطف، حساسیت روی معیارهای انتخابی است. اولین مورد در ازدواج این است که ببینیم ما هدفمان از ازدواج چیست و روی آن هدف، مسیر زندگی و انتخاب خود را تعیین و برنامهریزی کنیم. اگر هدف ازدواج عاقلانه باشد، تصمیم هم درست است، اما اگر احساسی باشد، بعد از مدتی دچار پشیمانی خواهیم شد، پس در اینجا ایدهآلگرایی در انتخاب تحتالشعاع عقلانیت قرار میگیرد.
محور اصلی در ازدواج را چه ملاکی باید قرار داد؟
واقعبینی یکی از محورهای اصلی ازدواج است. افراد اگر در مسیر ازدواج واقعبین باشند، عالی است و باید آرزوها و آمال و ایدههای خود را روی واقعیتها بنا کنند تا به هدف برسند. رؤیاسازی و یکسری تصویرهایی که انسانها از زندگی خیلی ایدهآل و عاری از هرگونه عیب و نقص میسازند، آسیبزننده است. ما دو گونه ایدهآل داریم که یکی روی واقعیتها و دیگری روی رؤیابافیها، احساسات و آرزوهای دستنیافتنی بنا میشود. اولی با شناخت و انتخاب عاقلانه، قابل به دست آوردن است، اما دومی مسیر جوانان را برای ازدواج منحرف میکند.
آیا ملاکها در هر شرایط سنی برای ازدواج یکسان است؟
کسانی که تصمیم به ازدواج دارند به دو قشر تقسیم میشوند؛ یکسری افراد که در بهار ازدواج هستند و افرادی که از بهار ازدواج گذشتهاند. کسانی که دوره بهار را میگذرانند به بلوغ عقلی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میرسند، به خصوص بلوغ اجتماعی و تصمیمگیریها را درست انجام میدهند، اما بعضاً مجرد هستند. برخی از این افراد ترس نهفتهای دارند که مانع انتخاب برای ازدواج میشود، اما چرا روی ازدواج بموقع اصرار داریم؟! چون ازدواج تکلیف رشدی است؛ تکلیفی که زودتر، سریعتر و بهتر به تکامل و رشد خود برسیم، اما در این میان موانعی وجود دارد. وقتی افراد آسیب میبینند، دیگر اقدام به تصمیم جدید نخواهند گرفت. به هر حال مهمترین نکته شناخت درست نسبت به فردی است که میخواهیم انتخاب کنیم. همه را نباید با یک چشم نگاه کنیم و به قول معروف همه را نباید با یک چوب برانیم. همه آدمها شبیه هم نیستند و در عین حال تفاوتهای اساسی و بسیار مهم دارند. حضور یک همدل، همراه و یار و یاور به ادامه مسیر و دقت بیشتر کمک میکند.
چگونه این انتخاب درست ممکن خواهد بود؟
پاسخ به دو سؤال در این زمینه مهم است؛ یکی اینکه هدف من از زندگی در این دنیا چیست و آیا در مسیر هدف حرکت میکنم؟ دوم اینکه برای رسیدن به هدف خود ابزارها و تسهیلگرهای اهداف را میشناسم یا نه؟
ازدواج میتواند یکی از تسهیلگرها باشد، به شرطی که فرد انتخابی ما همجهت و همسو با اهدافمان باشد. هر چند همه در این انتخاب دچار تردید و ترس میشوند، اما درست انتخاب کردن شرط اصلی ازدواج موفق است. باید انتخاب اینگونه باشد که اول خودم را بشناسم، دوم فرد را بر اساس اهداف خود محک بزنم که آیا همجهت و همسو هست یا خیر!
ما برای انتخاب کردن باید از ابزاری استفاده کنیم که معاشرت است؛ نه معاشرت دوستانه چراکه معاشرت به تنهایی ابزار انتخاب درست نیست بلکه معاشرتی هدفمند است که بدانیم به انتخاب ما کمک خواهد کرد.
همچنین استفاده از نظر متخصصان به ما کمک میکند ابتدا نیاز خود را و بعد نیاز فرد مقابل را بشناسیم. یکی از موارد مشاوره پیش از ازدواج، شناخت شخصیت است. همچنین با تحقیقات میدانی ببینیم فرد را به چه صفتی میشناسند یا دوستان وی چه کسانی هستند، تیپ شخصیتی وی در بین همکاران چگونه است. در حالت کلی برای انتخاب هیچ راهی را دریغ نکنیم و از هر جهت فرد را رصد کنیم و محک بزنیم.